هامون با سس ایتالیایی!

حسین جوانی

این داستانِ مردی‌ست که زنش هر شب می‌رود توی هال می‌خوابد. آن‌هایی که این موقعیت را درک می‌کنند(یا تجربه‌اش را دارند)، خوب می‌دانند پشت لبخندی که با خواندن این جمله بر لب‌ها می‌نشیند چه غم عمیقی نهفته است. ایتالیا ایتالیا درباره‌ی همین حزن درونی‌ست. اندوه، دل‌تنگی و غمی ناشی از ملال که از شدت تلخی، لبخند بر لبان‌تان می‌نشاند. می‌دانید چرا؟ چون غم ازدست‌دادن، از خود از‌دست‌دادن سخت‌تر است؛ و وقتی هنوز چیزی را از دست نداده‌اید این مسئله برای دیگران مضحک به‌نظر می‌رسد. ایتالیا ایتالیا با پس و پیش شدن‌های بسیار در زمان، به لحظاتی از زندگی نادر(حامد کمیلی) و برفا(سارا بهرامی) سرک می‌کشد تا نشان‌مان دهد چه شد که نور از خانه‌شان رخت بَربست و عشق و گرمای زندگی‌شان رو به‌سردی نهاد. آن‌چه می‌بینیم علاوه بر مرور خاطرات، تلاشی برای زنده نگه داشتنِ یک رابطه است. رابطه‌ای که هوش‌مندانه و بَرخلافِ شکلِ غالب فیلم‌های سینمای ایران، این بار شوهر است که در آن تلاش می‌کند زندگی را نجات دهد؛ از خیانت همسر سَر در بیاورد؛ به کارهای خانه برسد و توی دعواها کوتاه بیاید.

 ایتالیا ایتالیا اولین فیلم کاوه صباغ زاده است. کاوه صباغ زاده، پسرِ مهدی صباغ ‌زاده. کارگردان قدیمی فیلم‌هایی مثل سناتور و خانه خلوت که دهه‌ی شصتی‌ها مارالش را دوست داشتند و نوجوان‌ها اصلاً او را به‌جا نمی‌آورند. کاوه، سینما را با دستیاریِ فیلم‌های پدر شروع کرده و حالا پدرْ تهیه کننده‌ی اولین فیلم پسر است. با این‌حال خبری از ژنِ خوب و این حرف‌ها نیست. کاوه یک کمدی رمانتیکِ موزیکال ساخته. در سینمای ایران، این از آن کارهایی ست که علاوه بر شجاعت و پشتوانه، نیازمند زحمت بسیار است.

ایتالیا ایتالیا براساس داستان «یک مسئله‌ی موقتی» از کتاب «ترجمان دردها»یِ جومپا لاهیری نوشته شده. پس فیلم هیچ ربطی به سریال پیش از انقلابی به همین نام ندارد. صباغ زاده داستان خانم لاهیری را خوانده و نسخه‌ای آپارتمانیِ هامون را از درونش بیرون کشیده. بعد، ایتالیا را هم به‌عنوان یک کشور و هم به‌عنوانِ زبان، فرهنگ و موسیقی به‌دل شخصیت‌ها و موقعیت‌ها و لوازم و ادوات خانه و بیرونِ خانه تزریق کرده. با این‌حال ایتالیا به‌عنوان یک مفهوم تاثیر آن‌چنانی بر فیلم ندارد. درست‌تر اگر بخواهیم بگوییم، صباغ زاده به هامونِ به‌روز‌شده و اقتباسی‌اش، سُس ایتالیایی زده. همان کاری که ما ایرانی‌ها هر روز با غذا و سالادمان می‌کنیم. شاید به همین دلیل باشد که ایتالیا ایتالیا حس و حالی فست فودی دارد: از همه‌چیز اندکی دارد؛ خوش‌آب‌ورنگ است و مزه‌های‌اش غلیظ شده‌اند. اگر فست فود دوست داشته باشید هم حسابی سیرتان می‌کند. در هر اقتباسی مهم‌ترین کار تبدیلِ موقعیت‌ها و موضوعات به عناصر و ویژگی‌هایی بومی‌ست. متأسفانه در ایتالیا ایتالیا ظرافت‌های این بومی سازی به‌خوبی رعایت نشده، اما اگر شروع کنید به ایراد گرفتن از تفاوت‌های فرهنگی، هیچ لذتی از فیلم نخواهید برد. فیلم‌های کمدی رمانتیک قرار است احساسات شما را درگیر کنند و نه ادراک‌تان را. حالا چه اهمیتی دارد که در ایران انعام ندادن باعث عذاب وجدان کسی می‌شود یا نه. به‌جای این کار به جزئیات خانه‌ی نادر و برفا دقت کنید. به چیزهایی که روی درودیوار نوشته؛ به سلیقه‌ای که در انتخاب موسیقی‌ها خرج شده؛ به شیوه‌ی بیان دیالوگ‌ها؛ به کتاب‌هایی که به آن‌ها ارجاع داده می‌شود؛ به صمیمت آدم‌ها. ما بیننده‌های ایتالیا ایتالیا هم باید مثل نادر بین «ایتالیا» و «برفا» یکی رو انتخاب کنیم. انتخابِ درستِ ما، مثل انتخاب درستِ نادر، برگ برنده‌ی ایتالیا ایتالیاست. والا آخر فیلم این سوال برای‌تان پیش می‌آید که این دیگر چی بود؟ این دو تا که فقط مسواک زدند و شام خوردند.

به لحاظ شیوه‌ی روایت، ایتالیا ایتالیا بیشتر از همه یادآور ۵۰۰ روز سامر(مارک وب- ۲۰۰۹) و جسته گریختگیِ رجوع به نقاطِ عطف یک رابطه است؛ اما حال‌وهوایی شبیه به فیلم‌های مایک میلز(زنان قرن بیستم و تازه کارها) دارد. با این‌حال به‌دلیل شوخ‌وشنگی، فضای آمیخته‌ی به غم و شادی، و ترکیب جسورانه‌اش با فانتزی، ایتالیا ایتالیا من را یاد دیگه چه خبر!؟(تهمینه میلانی- ۱۳۷۰) انداخت. اگر دیگه چه خبر!؟ فیلم عجیب و خارج از چارچوبِ اوایلِ دهه‌ی هفتاد بود، حالا  ایتالیا ایتالیا، فیلم خارج از جریانِ اواسط دهه نود است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *