به تیزی یک ذهن آشفته

علی ملاصالحی

از زمان هابیل و قابیل، قتل و جنایت یکی از بخش‌های جدایی‌ناپذیر داستانگویی بشر بوده‌است. داستان‌ قاتلانی که بی‌رحمانه قربانیان خود را می‌کشند و افرادی که به دنبال افشای هویت آن‌ها هستند، سوژه رمان‌ها، فیلم‌ها و سریال‌های متعددی بوده و هست. شاید به همین دلیل باشد که ساختن یک پروژه جنایی دیگر سخت به نظر برسد اما خالقان سریال جدید شبکه HBO یعنی «چیزهای تیز» توانسته‌اند از این آزمون سربلند بیرون بیایند.

داستان «چیزهای تیز» سر راست و ساده است: کامیل پریکر (ایمی آدامز) از طرف سردبیر روزنامه‌اش در سنت‌لوئیس مامور می‌شود که به شهر زادگاهش در ایالت میسوری به نام ویندگپ برود و در مورد پرونده قتل دو دختر جوان گزارشی بنویسد. بازگشتی که به معنای یادآوری خاطرات تلخ و شیرین گذشته و دوباره دیدن خانواده و دوستان و دشمنان قدیمی است. «چیزهای تیز» اقتباسی از کتابی به همین نام نوشته گیلیان فیلین است که در میان طرفداران کتاب و سینما با کتاب «دختر گمشده» و اقتباسی که دیوید فینچر از این کتاب داشت، شهرت یافت. «چیزهای تیز» اولین رمان فلین بود که در سال ۲۰۰۶ منتشر شد و سال‌ها در هالیوود دست به دست می‌شد تا اینکه توسط جیسون بلوم تهیه‌کننده‌ و موسس استودیوی بلوم هاوس («برو بیرون» و سری فیلم‌های «فعالیت فراطبیعی») به تولید رسید. ژان مارک واله («باشگاه خریداران دالاس» و «وحشی») هم کارگردانی این اثر را برعهده گرفت.

«چیزهای تیز» در نگاه اول می‌تواند داستان یک خطی جنایتی باشد که با حضور کارآگاهی کارکشته حل می‌شود، اما کسانی که با آثار فلین آشنا هستند می‌دانند که او با خلق شخصیت‌های عجیب و غریب، اثر پیچ‌های داستانی غیرمنتظره‌اش را بیشتر می‌کند. فارغ از داستان دو قتل، «چیزهای تیز»  از طریق شخصیت‌های داستانی‌اش نقبی می‌زند به زندگی خانواده‌های آمریکای میانه، جایی که در میان خانه‌های زیبای ویکتوریایی و سفره‌هایی که شبیه آثار نورمن راکول هستند رازهای بیمارگونه، بیمارهای روانی و نژادپرستی مخفی شده‌است. کامیل نقش اصلی این سریال درگیر اعتیاد به الکل است و در گذشته هم به شدت خودآزار بوده، به طوری که تمام بدنش پر از جای زخم‌های خودزنی‌های گذشته است. یادآوری خاطرات کودکی، دوران درمان و لحظات غم‌انگیز بخش جدایی‌ناپذیری از این سریال است که گاهی حتی از پیرنگ اصلی قتل هم در داستان پرررنگ‌تر می‌شود.

 ژان مارک واله که قبل‌تر با سریال «دروغ‌های کوچک بزرگ» سریالی اقتباسی دیگری برای HBO خلق کرده بود، این بار تکنیک‌های محبوبش را برای تبدیل رمان به فیلم سینمایی به اوج می‌رساند، اینجا از جامپ کات یا پرش‌های تدوینی به عنوان ابزار یادآوری، فکر و خیال‌پردازی استفاده می‌کند، تکنیکی موثر که بدون نیاز به گفتار متن (یا نریشن) ما را به درون افکار شخصیت‌ اصلی می‌برد و باعث می‌شود بیشتر و بیشتر با او همراه شویم. شهر ویندگپ و اتمسفر شهر کوچک آمریکایی که همه در آن وابسته به یک صنعت هستند (در اینجا پرورش خوک) هم انگار تمام این تنش‌ها و بحران‌ها را وارد زودپز کرده. شایعات، حرف‌های درگوشی، فستیوال‌های کوچک شهری و حتی نیروی پلیسی که تنها یک کلانتر دارد، تنش‌های میان شخصیت‌ها را را دیدنی‌تر می‌کند، هرچند که نطفه‌ی بسیاری از این ایده‌ها از تمرکز سریال بر روی زنان، تا هم تصاویر ذهنی و شهر کوچک را پیش‌تر می‌شد در «دروغ‌های کوچک بزرگ» هم دید، اینجا داستان فلین هم کمی پیچیده‌تر است و هم خاله‌زنکی‌ها و اداهای کمی اغراق‌شده فمینیستی «دروغ‌های کوچک بزرگ» را هم ندارد.

 بازیگران مکمل ایمی آدامز از پاتریسا کلارکسون گرفته تا کریس مسینا همه یک‌دست و درخشان‌اند، اما شاید ستاره اصلی سریال ایزا اسکالن در نقش اما خواهر کوچکتر کامیل باشد، بازیگری تازه‌کار که پیش از «چیزهای تیز» تنها در یک سریال استرالیایی ایفای نقش کرده بود، اما اینجا به قدری درخشان است که بعید است حالا‌حالاها چهره‌اش را فراموش کنید. جذابیت دیگر این سریال در انتخاب درجه یک موسیقی‌ها است که آثاری از گروه محبوب لِدزپلین گرفته تا گروه الکترونیک اسید را با هوشمندی کامل در برمی‌گیرد. بیشتر این موسیقی به شکل واقعی در دنیای داستانی پخش می‌شود (و اصطلاحا Diegetic است) حالا به شکل آیفون شکسته کامیل یا صفحه‌های گرامافون آلن پدر کامیل که به طریق دیگری ما را به درون شخصیت‌ها می‌برد. به بیان دیگر «چیزهای تیز» از تمام پتانسیل روایی صوت و تصویر سینما استفاده می‌کند تا نقبی به درون شخصیت‌هایش بزند. شاید به همین دلیل است که توانسته به یکی از موفق‌ترین آثار در تصویر روان‌نژندی و بیماری‌های روانی در افراد تبدیل شود تا جایی که در تیتراژ انتهایی اثر خواسته شده اگر نشانه‌هایی از آنچه در سریال می‌بینید را در خود دارید با اورژانس‌های اجتماعی و مراکز مشاوره روانی تماس بگیرید!

«چیزهای تیز» شاید سریال کاملی نباشد، موتور درامش دیر روشن می‌شود و گاهی رفتن به درونیات شخصیت را به حدی زیاد می‌کند که عملا روایت و اتفاقات را فراموش می‌کند. اما گیلیان فلین، ژان مارک واله،  ایمی آدامز و البته ساندترک استثنایی فیلم با همه به قدری موثر هستند که باعث می‌شوند این سریال را به تمام طرفداران فیلم‌های جنایی توصیه کنیم.

هفت صبح

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *