از تاریکی به سوی نور

ترجمه:دنیا میرکتولی

 

دنیای تصویر آنلاین- شارل آزناوور خواننده و تصنیف‌ساز و بازیگر مشهور فرانسوی هفتۀ پیش درگذشت. ستارۀ محبوبی که بیش از هزار ترانه نوشته و خوانده و در بیش از شصت فیلم سینمایی (از جمله «به پیانیست شلیک کنید» اثر فرانسوآ تروفو) بازی کرده است. امانوئل مکرون رئیس‌جمهور فرانسه در وصف این هنرمند جملات زیبایی گفت: «او هنرمندی عمیقا فرانسوی بود؛ اما با پایبندیِ شدید به ریشه‌های ارمنستان زادگاه والدین‌اش.» آزناوور صدای بااحساس و قدرتمند و انعطاف‌پذیری داشت و مضامینِ شانسون‌هایی که در بیش از هشت دهه فعالیت‌ خود در دنیای موسیقی به یادگار گذاشت، دربارۀ مهر و عشق بود.

 

متنی که در ادامه می‌خوانید، بخش‌های مهمی از مطلب «تلگراف» دربارۀ شارل آزناوور است که در دورۀ حیات او منتشر شد. به بهانۀ درگذشت این ستارۀ بزرگ، این متن را در سایت دنیای تصویر می‌خوانیم.

 

شارل آزناوور با زبان انگلیسی روان و سلیس خود می‌گوید: «وقتی نخستین ترانه‌های خود را می‌نوشتم، همگان آن را درست درک نمی‌کردند و می‌گفتند: “آه، شما که دربارۀ داستان زندگی خودتان می‌گویید.” این موضوع ظاهرا حقیقت نداشت. اما پس از گذشت چندین سال متوجه شدم بدون اینکه بدانم و بدون اینکه در این باره تلاشی به خرج دهم، در واقع داستان زندگی خودم را نوشته‌ام.»

 

آزناوور دربارۀ تجربۀ دوئت با سایر خوانندگان می‌گوید: «عاشق آوازهای دونفره هستم؛ مثلا وقتی با هنرمندی مانند لیزا مینه‌لی کار می‌کنم. ما همدیگر را خیلی خوب می‌شناسیم و بین‌مان هیچ غافلگیری‌ای وجود ندارد. چون در ترانه‌هایی که همراه با هم اجرا می‌کنیم، ذوق و سلیقۀ یکسانی داریم. این ترانه‌ها بیشتر از اینکه بخواهند خوانده شوند، به کنش‌های رفتاری نیاز دارند. لیزا این کار را به زیبایی انجام می‌دهد. او از من بسیار آموخت. البته خودش این را بهم گفت.» (مینه‌لی در آغاز کار حرفه‌ای خود ترانه‌ای به نام «Quiet Love» همراه با آزناوور اجرا کرد.)

 

با نگاه به گذشته، داستان زندگی طولانی آزناوور می‌تواند همانند روایتی دیده شود که سرنوشت، آن را این‌گونه رقم زده است. اما آغاز کار حرفه‌ای آزناوور بی‌نهایت اتفاقی بود. والدین او ارمنی بودند. پدرش مایکل آزناووریان در تفلیسِ گرجستان بزرگ شده بود و مادرش اهل ازمیر بود. آن‌ها در ترکیه ازدواج کردند، اما از نسل‌کشی ارامنه گریختند تا به آمریکا مهاجرت کنند. مشکلات ویزا آن‌ها را به پاریس کشاند؛ شهری که شارل در سال ۱۹۲۴ در آن متولد شد. اتفاقی که غیرمنتظره بود. خود شارل معتقد است: «اطمینان دارم هرگز نمی‌توانستم به آن خوبی که ترانه‌های فرانسوی می‌نوشتم، آوازهای انگلیسی تصنیف کنم.» هم پدر و هم مادرِ شارل بازیگر و نوازنده بودند. مایکل آزناووریان رستورانی به نام «La Caucase» را اداره می‌کرد. او همانطور که پسرش می‌گوید: «خوانندۀ خوبی بود و ترانه‌های دشواری را اجرا می‌کرد.» شاید شارل این استعداد و گرایش را از پدرش به ارث برده بود.

 

کنار آزناووریان (مادر شارل) بازیگر بود و خانوادۀ شارل گرچه برای کسب درآمد بسیار تلاش و تقلا می‌کردند، زندگی آن‌ها از نظر فرهنگی بسیار غنی بود. خود شارل این‌گونه به یاد می‌آوَرَد: «من با درک متد استانیسلاوسکی و با دانستن همه چیز دربارۀ نمایشنامه‌های چخوف و همچنین شعر، رشد کردم. شگفت‌انگیز بود که به سنت‌های مختلف مسلط شوم.»

 

آزناوور در ۹ سالگی همراه با خواهر بزرگترش آیدا به عنوان رقصنده‌ای ماهر فعالیت می‌کرد. در ۱۵ سالگی در کلاب‌های شبانۀ محلۀ مون‌پارناسِ پاریس آواز می‌خواند. در ۲۰ سالگی با پی‌یر روشِ پیانیست شریک شد و شروع به تصنیف ترانه کرد. خودش می‌گوید: «هیچ فکرش را نمی‌کردم که نوشتن یک همسرایی و دو شعر تا این حد مشکل باشد. اما با ترانه‌ای برای ژرژ اولمر (خواننده و ترانه‌سرا) به میدان آمدم. اشعار ترانۀ «J’ai bu» –یک آواز عاشقانۀ عامیانه و بسیار احساساتی- را نوشتم که برایم موفقیت در پی داشت. ما جایزۀ بهترین ترانۀ سال را بردیم و خیلی زود شروع به کسب جوایز کردیم. جوایزمان بیش از درآمدمان بود.»

 

اما در سال ۱۹۴۶ همه‌چیز تغییر کرد. یعنی همان سالی که آزناوورِ ۲۲ ساله توسط ادیت پیاف کشف شد. پیاف او را دعوت کرد همراه با او به تور ایالات متحده سفر کند. آزناوور با چشمکی شیطنت‌آمیز می‌گوید: «او هرگز به من توصیه‌ای نکرد و  توصیه‌هایش تنها برای مردانی بود که دوست‌شان داشت! اما می‌دانستم که شیوۀ نوشتاری مرا دوست دارد و همین به من اعتماد به نفس داد. او بسیار شوخ و بامزه بود. نه آن‌گونه که در فیلم‌ها نشان داده می‌شود.»

 

آزناوور حتی پس از این موفقیت زودهنگام، به طرز بی‌رحمانه‌ای خودش را قضاوت می‌کرد: «کمبودهای من،  صدای من، قد من، اشارات و حرکات من، کمبود فرهنگ و تحصیلات من، صراحت و صداقت من و فقدان شخصیت من است.» چه چیزی باعث این خودکاویِ ظالمانه شد؟

 

او می‌گوید: «می‌خواستم بدانم چه کسی هستم. پیش از معرفی کردن خود به مردم، باید بدانی چه کسی هستی. باید نقص‌ها و توانایی‌هایت را بشناسی و اغلب باید با عیب‌هایت آشنا شوی که می‌تواند بسیار دیدنی باشد و شاید ناچار شوی از برخی چیزهای خوب اجتناب کنی. حتی همین الان به دنبال پاسخِ این پرسش می‌گردم که چه کسی هستم.»

 

ژان کوکتو هنرمند و فیلمساز فرانسوی گفته است: «پیش از آزناوور، ناامیدی چندان خوشایند مردم نبود.» سنتِ ترانه‌های فرانسوی به طرز بی‌رحمانه‌ای محزون و غم‌انگیز است. اما آزناوور درام زمخت خیابانی را به اشعار و اجراهایش آورد. خودش می‌گوید: «وقتی ترانه‌ای می‌سرایم، مثل این است که سکانسی را برای یک فیلم می‌نویسم. نوشتن، دقت و صراحت بسیاری می‌طلبد. اگر کلمه‌ای در نظرم ثقیل بیاید، چند شب نمی‌خوابم تا کلمه‌ای مناسب بیابم.» او در ادامه اضافه می‌کند: «می‌خواستم چیزی بنویسم که کس دیگری ننوشته باشد. من خیلی صریح و خیلی ریسک‌پذیر هستم و از وقفه در حرفه‌ام بخاطر یک ترانه، ترسی به دل راه نمی‌دهم. به مردم اجازه نمی‌دهم مجبورم کنند چیزی را که از من می‌خواهند انجام دهم. برعکس، من آن‌ها را مجبور می‌کنم به کاری که کرده‌ام گوش دهند. این تنها راه پیشرفت است و تنها راهی‌ست که مردم را ناچار به پیشرفت می‌کند.»

 

آزناوور می‌گوید که ایده‌ها در ۹۰ سالگی، آرام‌تر از دوران جوانی به ذهن‌اش نمی‌رسند. «هیچ‌وقت ایده‌های زیادی نداشتم. پیدا کردن ایده همیشه خیلی سخت بوده.» او برای یافتن الهام اخبار تماشا می‌کند و با مردم حرف می‌زند. «مردم به من از مشکلات‌شان می‌گویند که می‌تواند بسیار مفید باشد.» آزناوور همین امروز صبح، نوشتنِ ترانۀ تازه‌ای را دربارۀ مرد نابینایی که عاشق می‌شود به پایان رساند. نام این ترانه «De l’ombre à la lumière» (از تاریکی به سوی نور) است.

 

او علاوه بر این، نگارش دو کتاب را در پیش دارد. «همزمان دو یا سه کتاب می‌نویسم. وقتی یکی برایم کسالت‌بار می‌شود، با دیگری حال و هوا را عوض می‌کنم. روشِ راحتی است.» آزناوور گرچه معتقد است که حرفۀ بازیگری‌ برای او تمام شده، اضافه می‌کند: «اخیرا ژان پی‌یر موکی را ملاقات کردم که اولین فیلم‌هایم را کارگردانی کرده بود («Les Dragueurs» در سال ۱۹۶۰). او گفت: “من اولین فیلم‌ات را ساختم. می‌خواهی آخرین‌اش را هم با من کار کنی؟ و من گفتم: “بعله!”»

 

تقریبا همۀ خواننده‌ها و تصنیف‌خوان‌های بزرگی که آزناوور حرفه‌اش را با آن‌ها شروع کرده بود، اکنون از دنیا رفته‌اند. اما خودش تأکید می‌کند: «من با نسل جوان ارتباط بسیار نزدیک و صمیمانه‌ای دارم. پذیرای همه نوع موسیقی هستم. البته تنها دو نوع موسیقی وجود دارد: خوب و بد. بنابراین چندان مشکلی وجود ندارد. من همیشه پذیرای نسل جوان هستم؛ چون وقتی در دنیای موسیقی شروع به کار کردم، شرایط خیلی دشوار بود. هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم.» او حتی با زاز خوانندۀ جوانِ فرانسویِ سبک جاز ترانه اجرا کرده است.

 

آزناوور هشتاد سال پس از شروع حرفه‌اش در حالی که روی سن جست‌وخیر می‌کند، پیشنهادهای بازنشستگی را نادیده می‌گیرد. «من درست همین الان در دوران بازنشستگی هستم. این همان چیزی‌ست که جوان‌ام نگه می‌دارد.» اگر او مثل شعرِ ترانۀ «Young at Heart» که آن را همراه با فرانک سیناترا اجرا کرد، می‌توانست تا ۱۰۵ سالگی زندگی کند، چکار می‌کرد؟ خودش می‌گوید: «سفر می‌کنم. سفر بسیار مهم‌تر از اجراست. دیدن سایر مردمان و آشنایی با دیگر فرهنگ‌ها. من مرد کنجکاوی‌ هستم. کنجکاوم چون دلم می‌خواهد یاد بگیرم و کنجکاوم چون شخصیت خیلی خاصی هستم.»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *