سوفی و دیوانه: دیو و دلبر امروزی

محمد جلیلوند

دنیای تصویرآنلاین-ذات سینما از همان بدو اختراع با عنصری به نام تخیل درهم آمیخته و به مرور و با پیشرفت تکنیک به مرحله ای رسیده که دیگر هر فیلمنامه سرشار از تخیلی را می توان به تصویر کشید.برای مثال تنها کافیست به فیلم های ژانر علمی-تخیلی سال‌های اخیر و سیر پیشرفت تکنیکی‌شان نگاه کنید که تماشاگران خود را غرق در چیزی می کنند که سال ها آرزوی تماشایش را داشته اند.اما سینمای ایران به دلایل مختلف از جمله کمبود سرمایه همواره به تخیل روی خوش نشان نداده و تلاش کرده تا چیزی شبیه آن چه را که مخاطب در زندگی روزمره اش شاهدش است، به تصویر بکشد.نتیجه آن هم سیل ملودرام های جامعه محوری است که تلخی هایشان ته ذهن تماشاگر رسوب می کند. «سوفی و دیوانه» ساخته مهدی کرم پور که این روزها در حال اکران است،با همه ضعف‌هایش یک نکته مثبت چشمگیر دارد و آن هم بهره گیری از تخیل در خلق داستان است.کاری که کرم پور و مهدی سجاده چی آن را به خوبی انجام داده و به سامان رسانده اند.منتها تماشاگر ایرانی که عموما هم صبروحوصله زیادی ندارد،باید پا به پای فیلم و قهرمان هایش حرکت کرده و در ده دقیقه پایانی ثمره صبر خود را بگیرد.

«سوفی و دیوانه» از آن دسته فیلم‌هایی است که قصه خود را با طرح یک سوال یا معما آغاز کرده و به مرور و سر صبر گره هایش را برای تماشاگر باز می‌کند.در ده دقیقه نخست فیلم،ابتدا با مردی در آستانه میانسالی(امیر)مواجه می شویم که قصد خودکشی داشته و برای این کار هم مترو را انتخاب کرده است.یک انتخاب برای کسی که می خواهد مرگش هم خالی از نمایش نبوده و بیش از آنچه که باید روح و روان اطرافیانش را آزار بدهد.نگاه او به صفحه گوشی‌اش که روی آن تصویر پسربچه‌ای کم سن و سن سال قرار دارد،کدهایی به تماشاگر درباره امیر و وضع و حالش می دهد.ورود دختر جوان به حریم خصوصی او هنگامی که می خواهد خود را جلوی قطار بیندازد،بهانه کافی برای نزدیک شدن امیر به او را می دهد.چرا که انگار منتظر کسی است که او را از تصمیمش منصرف کند.ادعای سوفی بابت اینکه نامه های کسانی را که قصد خودکشی دارند جمع می کند،دروغ جالبی است که رمزآمیز بودن سوفی را کلید زده و تماشاگر را کنجکاوانه به دنبال او می کشاند.کرم پور و سجاده چی برای تکمیل کردن پازل این شخصیت،او را با امیر همراه کرده و به بازار بزرگ تهران می برد. «سوفی و دیوانه» فیلم دیالوگ محوری است و به همین خاطر هم بخش مهمی از گشت و گذار طولانی امیر و سوفی پر است از دیالوگ هایی که از ذهن سرشار از تخیل سوفی نشات گرفته است.یکی از مهمترین آنها هم حول محور مادر شوهر سوفی می گردد که مبتلا به سرطان پوست است و در جوانی طلا و اشیای گرانقیمت بومی های استرالیا را تصاحب کرده و حال نادم و پشیمان در آستانه مرگ است.تکه دیگر این پازل را شوهر فضانورد سوفی کامل می کند که توجه همیشگی او به آسمان را توجیه می کند.ایده رفتن سوفی پیش داروفروش خیابان ناصرخسرو و گرفتن دو قرص از او،ایده هوشمندانه ای است که ذهنیت مخاطب را نسبت به سوفی تا اندازه ای تغییر داده و نسبت به قصه‌هایی که تا به حال برای امیر تعریف کرده کاملا مشکوک می کند.حضور او در بیمارستان برای رساندن قرص به پدر دوستش برای خودکشی،تماشاگر را به یاد حرف های سوفی در مترو در ابتدای فیلم انداخته و لایه دیگری به شخصیت مرموز او اضافه می کند.کرم پور به موازات سوفی به امیر هم پرداخته و اطلاعاتی را به شکل قطره چکانی به مخاطب می دهد.در ابتدا این طور به نظر می رسد که همسرش او را ترک کرده و با شریک و دوست قدیمی اش ازدواج کرده است.سکانس حضور سوفی و امیر در خانه امیر و مواجهه آنها با وکیل قوم و خویش امیر،سکانس مهمی است که در منحرف کردن ذهن تماشاگر نسبت به زیر متن داستان نقشی کلیدی دارد.در این بین تنها اشاره گل درشت وکیل با بازی همیشگی و تکراری محمدرضا شریفی نیا به شمایل دیوگونه امیر به کلیت این سکانس لطمه وارد کرده است.چرا که تماشاگر آشنا با سینما،حضور و ردپای پررنگ داستان مشهور دیو و دلبر را از ابتدای فیلم حس کرده و نیازی به این اشاره نبوده است.در این بین زنگ خوردن های گاه و بی گاه تلفن امیر که آنها را هم بی جواب می گذارد،گره دیگری به قصه انداخته که در اواخر کار به خوبی باز می شود.اما «سوفی و دیوانه» به نظر می رسد که اضافه هایی هم دارد که کرم پور دلش نیامده از آنها صرف نظر کند.یکی از آنها ساز زدن امیر در جوانی است که چیزی به این شخصیت و مساله اش اضافه نکرده و تنها به یک سکانس نسبتا طولانی ساز زدن رضا یزدانی و گروهش روی پل طبیعت ختم شده که به خودی خود جذاب است اما به قصه چفت نشده و ساز خود را کوک می کند.کرم پور به عنوان کارگردان تلاش زیادی کرده تا فیلمش به لحاظ بصری کیفیت قابل قبولی داشته باشد و آن را در دکوپاژ فیلمنامه‌اش هم کاملا اعمال کرده است.برای نمونه هم می توان به سکانس آغازین فیلم و نمای هوایی درست آن که کاملا در خدمت داستان و قهرمان هایش قرار دارد،اشاره کرد.همینطور استفاده زیاد از نمای درشت که بیش از هر چیز فیلم را به ذات سینما نزدیک کرده است.فیلمی مثل «سوفی و دیوانه» که تنها دو شخصیت اصلی داشته و قصه روی شانه های این دو پیش می رود،نیاز به بازیگرانی دارد که کاملا در نقش حل شده باشند.این اتفاق در رابطه با امیر جعفری رخ داده و تماشاگر با امیر در طول زمان فیلم همراه می شود.اما در نقطه مقابل این اتفاق نیفتاده و به آفرید غفاریان بازی ضعیفی ارائه کرده که به نقش نیز لطمه زده است.میمیک چهره او و معصومیتی که در آن به چشم می خورد،انتخاب وی توسط کرم پور را برای ایفای این نقش توجیه می کند اما زمانی که پای بازی به میان می آید ناپختگی و عدم تسلط وی بر تکنیک‌های بازیگری خود را به رخ تماشاگر می کشد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *