کابوی تنها و آواره

 

حسن نیازی

دنیای تصویرآنلاین-«حائوحا» به کارگردانی لیساندرو آلونسو برنده جایزه فیپرشی از جشنواره جهانی کن ۲۰۱۴ از مطرح‌ترین فیلم‌های دوران خود بود. ماجرا داستان یک افسر ارتش دانمارک (با بازی ویگو مورتنسن) در قرن نوزدهم را روایت می‌کند که در سفری شگفت‌انگیز و سورئال برای یافتن دختر ۱۵ ساله اش که ناپدید شده، سراسر سرزمین آرژانتین را زیر پا می گذارد و سرانجام به کمک یک سگ به غاری می رسد که پیرزنی در آن است که گویا همان دختر گمشدۀ اوست. «حائوحا» متاثر از خط روایی رئالیسم جادویی است..

+++

«حائوحا» یکی ا‌ز غریب‌ترین فیلم‌های قرن حاضر است. اثری خاص و نمونه یک سبک، چه از لحاظ روایت و شخصیت ها و چه از لحاظ زمان و مکان و همچنین به لحاظ عنصرهای تصویری و صوتی که امروزه در دنیای سینما به طور عادی نمی‌یابیمش.

«حائوحا» اثر جدید لیساندرو آلونسو قبل از هر چیز یک وسترن است؛ اما یک وسترن غیرمتعارف با ویژگی های متضاد که از روی نشانه‌های تاریخی و اقلیمی می گذرد و در یک ناکجاآباد که در لازمان جاری است شکل می‌گیرد. در حقیقت بخش عمده ای از راز جذابیت و ارزش فیلم «حائوحا» بی‌شک در غیرمتعارف بودن آن و همچنین تعلق همزمان به ویژگی های متضاد است. یعنی فیلم با وجود شناسه ها و خصایصی که شناسای ژانر است، همزمان می تواند در هر جای تاریخ و در هر نقطه جغرافیایی و با هر نوع شخصیت هایی که مهم نیست متعلق به چه دوره تاریخی و اجتماعی باشد، اتفاق بیافتد. پس «حائوحا» اثری خیالی است و مکان و زمانش و شخصیت هایش مخلوق ذهنیت لیساندرو آلونسو است. این وسترنِ متکی به کهن الگوهای جستجو (البته نه با مایه های اسطوره ای فراوان) شباهت های چندانی به تصویری که از وسترن داریم ندارد؛ در فیلم خبر چندانی از درگیری و دوئل و زدوخورد نیست و نقطه اوج فیلم پیش از آنکه مطابق سنت وسترن با جدال های فیزیکی تجسم پیدا کند، در یک جستجوی ابدی شکل می‌گیرد. شروع فیلم به طرز غریبی با روابط میان آدم ها شروع می شود و تماشاگر چنین می پندارد که با فیلمی کاملا شخصیت پردازانه و با روابط پیچیده میان شخصیت ها سروکار دارد. نمای آغارین فیلم، نمای دونفره پدر (گونار) با بازی ویگو مورتنسن و دختر (ایگنه) با بازی ویلبیورک میلینگ ایگر را نشان می‌دهد که در حال گفتگو هستند. کارگردان آنها را در قابی بسته به تصویر کشیده، به گونه ای که گونار پشت به دوربین و ایگنه رو به دوربین نشان داده می‌شود. در این نما و خیلی از نماهای بعدی نسبت بین پدر و ایگنه و وضعیت دوربین نسبت به آنها تبیین‌گر روابط میان آنهاست و همچنین بیانگر این نکته است که امر مهمی در شُرُف وقوع است. این موضوع در مورد دیگر شخصیت های فیلم نیز صدق می کند؛ فیلم یک سوم ابتدایی داستان را به گروهی از سربازان و مهندسان و کارگران و همچنین داستان پدر و دختر اختصاص می دهد. گونار نگران از وضعیت موجود در میان کمپ سربازان و تلاش برای نگهداری و محافظت از ایگنه در قبال سربازان در شرایط بدی قرار می گیرد. جدال یک افسر و یک سرباز برای تصاحب ایگنه در نهایت منجر به فرار ایگنه و سرباز می شود؛ آنها کمپ را شبانه ترک می کنند و سپس، از این به بعد گونار به دنبال آنها می رود و پیرنگ جستجو سراسر فیلم را دربرمی گیرد. او در یک جستجوی طولانی کوه و دشت و بیابان را زیر پا می گذارد. در ادامه، روایت فیلم تا پایان، برعکس ابتدای فیلم تقریبا بدون دیالوگ و متکی به تصویر است. جستجوی گونار در دل طبیعت که در آن احاطه می‌شود با اندوهی عمیق و توأم با درماندگی و استیصال همراه است که در لحظه به لحظه فیلم موج می زند. شخصیت گونار شباهت بسیاری به شخصیت ایتن ادواردز فیلم «جویندگان» جان فورد با بازی جان وین دارد. کابوی تنها و آواره ای که در جستجوی دخترش است؛ با این تفاوت که در «جویندگان» ایتن دختر را می یابد، اما گونار نه. شباهت ایتن و گونار بیشتر در جداافتادگی شان در جامعه است. آنها هر دو در پایان با جداافتادگی شان، خسته و تکیده، بار معنایی مناسبی از وضع ذهنی و روحیه خاص شان را نشان می دهند. اینکه آنها به خانه و جامعه خاصی تعلق ندارند. گونار یک خویشتندار با طبیعت آزاد است همچون کابوی هم طرازش ایتن؛ گونار استعاره‌ای از شخصیت ایتن است. او در سفری غیرقابل پیش‌بینی با طبیعت ترسناک و بی رحم مواجه می‌شود که باید خود را با آن هماهنگ کند. در حقیقت تصویری که از او در فیلم می بینیم تصویری است متضاد با طبیعت، ناشناخته و سرشار از سکوت که در طبیعت احاطه شده. گونار در حالی که فضای پیرامونش را رنگ ها و نورهای زرق و برق دار طبیعت دربرگرفته اما مانند رویایی کابوس وار در تاریکی و سکون گرفتار و مچاله شده است. گونار یکی از تنهاترین و جداافتاده ترین شخصیت های سینماست. در طول فیلم جز در یکی دو صحنه او را در قاب تصویر تک و تنها می بینیم. در صحنه ای از فیلم گونار به سگی زخمی برمی خورد؛ سگی که در پایان فیلم و در جهانی دیگر در کنار دخترش ایگنه نیز دیده می‌شود که در واقع ارتباط رویایی و آینه وار هر دو فضای موجود را نشان می دهد. در صحنه ای دیگر از فیلم نیز گونار به پیرزنی بر می‌خورد که در دل یک غار زندگی می‌کند که می تواند استعاره ای از شخصیت دخترش ایگنه باشد. در حقیقت گونار در سفری در زمان به سوی تخیل و در قلب ناکجاآباد به سر می برد که هیچ راه گریزی از آن نیست.

یکی از جذابیت ها و ارزش های فیلم «حائوحا» روایت تصویری و توانایی آلونسو در ساخت و انتقال فضای اثر به مخاطب است. هماهنگی و یکدستی تصاویری که عمدتا از لانگ شات و مدیوم شات تشکیل می شود، وظیفه انتقال حس و حال زندگی شخصیت ها را در آن فضای واقعی و در عین حال رویایی را برعهده دارد. فیلمبرداری فیلم که با قاب های متفاوت و کمتر دیده شده (قاب ۳:۴) مربعی با حاشیه های گِرد و عمدتا ثابت و بی حرکت با ترکیب بندی های فوق العاده هستند، نقش مهمی در شکل گیری فضای متفاوت و غیرمتعارف فیلم دارد. قاب بندی های فیلم به گونه ای طبیعت و شخصیت های فیلم را به نمایش می‌گذارد که گویی آنها را در دنیای دیگری نشان می‌دهد. همچنین قاب ها به شکلی هستند که شخصیت تک افتاده داستان را که در دام شرایط گرفتار آمده همچون انسانی احاطه شده در فضای فیلم نشان می دهد. فاصلۀ دوربین تا موضوع و شخصیت ها نیز یک فاصله تببین شده و تقریبا ثابت است؛ این امر از روی تعمد کارگردان و از تعمق و تفکر اوست. این فاصله در فیلم دید نسبتا کاملی از شخصیت ها و مخصوصا شخصیت اصلی فیلم ارائه می دهد. این فاصله نه آن قدر به موضوع دور است که نتوانیم خصایص برجسته اش را ببینیم و نه آن قدر نزدیک که کوچکترین حرکاتی حواسمان را پرت کند. این فاصله ها بیشتر با نماهای مدیوم و لانگ شات نشان داده می شود. در واپسین نماهایی که از شخصیت گونار می بینیم، تنها و خسته در قابی با رنگ ها و نورهایی که فضای پیرامونش را خیال انگیز و هاشوری از رویا، با زاویه رو به پایین دوربین به تصویر کشیده می شود، به نحوی که گویی به زمین چسبیده و در حال فرورفتن به چاه فراموشی است. باز در نمایی دیگر وضعیت قرار گرفتن گونار در قاب نماینده موقعیت موجود است. در این نما وضع مکانی گونار (در یک نمای زیبای شب که به صخره ای تکیه داده و به آسمان پُرستاره شب نگاه می کند و عروسک ی که تنها نشانه و خاطره ای است که از دخترش دارد) بیانگر جنبه عاطفی میان رابطه گونار و ایگنه است. یکی دیگر از تاثیرات مهم فیلم که به قاب ها و نماهای فیلم عمق داده، حضور خط افقی در میان بسیاری از قاب هاست. این امر بیشتر موجودیت گونار را اعلام می کند، تنهایی و فردیت گونار را، که خصلت وجودی اوست. او در قاب در اکثر موارد با خط افقی قاب ها مماس می شود و همجهت با آن امتداد می یابد. یکی دیگر از خصایص جلب نظرکننده فیلم، لوکیشن «حائوحا» است؛ لوکیشن فیلم طبیعت است که خود به اندازه شحصیت ها و روایت فیلم برجسته است و هویت دارد. فیلم ذاتا درباره مواجهۀ انسان با طبیعت است. طبیعت در فیلم «حائوحا» نوعی ذائقه و فکر باشکوه است که کارگردان با جزئیات و از طریق استفادۀ درست از رنگ ها، حس فضا را به بهترین شکل ممکن به مخاطب انتقال می دهد.

قطعات موسیقی در فیلم کوتاه و گذرانند، اما همچون تصاویر و صداهای شفاف و معناساز فیلم، تاثیری عمیق دارد. در صحنه ای که برای اولین بار حضور پُررنگ موسیقی را درک می کنیم، صحنه ای است که گونار در شب روی صخره ای دراز می کِشَد و عروسک دخترش را می بوسد و بغل می کند؛ موسیقی همزمان با عملکرد گونار به اوج می رسد و با قابی زیبا که فیلمبردار به تصویر می کشد ضیافتی برپا می کند.

فیلم «حائوحا» اثری هنری است. زوایا، نماها، قاب ها و تصاویر فیلم، وجهی از اندیشه است. فیلم اثری ست از سرشت و شخصیت فیلمساز و گواهی است بر ستایش عشق بر سینما

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *