لذتِ بُردن، در زندگی سراسر باخت به قیمت هیولا شدن!

مرسده مقیمی

دنیای تصویر آنلاین-به طور معمول برای انتخاب یک فیلم باید ابتدا نام کارگردان و فیلمنامه‌نویس را از نظر گذراند مخصوصا در هند که ستاره‌ها کارنامه پرفراز و نشیبی دارند و چندان قابل اعتماد نیستند، هرچند برخی بازیگران از این قاعده مستثنی هستند. وقتی فیلم مورد نظر متعلق به سینمای بدنه نباشد بدیهی است اهمیت سبقه عوامل دوچندان و به اصلی‌ترین سنگ محک برای انتخاب توسط تماشاگر بدل می‌شود. آبینای دئو پیش از «Blackmail» که بهترین ترجمه برای آن «باج‌گیر» است؛ تنها سه فیلم ساخته اما باید این نکته را در نظر داشت که دئو دقیقا در همان سالی که جایزه بهترین کارگردان تازه وارد را برای کمدی سیاه «اعماق دهلی» گرفت، فیلم دیگری هم به نام «بازی» در ژانر اکشن داشت که توفیقی به دست نیاورد. پس می‌توان گفت دئو از نخست با این ژانر بیگانه نبود و تا پیش از «باج‌گیر» در همین کارنامه کوتاه نیز تنها فیلم قابل توجه همان «اعماق دهلی» بود. پرویز شیخ نیز به عنوان نویسنده گرچه فیلم‌های مهمی نظیر «ملکه» و «داداش جان باجرنگی» را در کارنامه دارد اما تجربه‌اش در نوشتن کمدی سیاه باز می‌گردد به اولین فیلمی که به نگارش درآورده به نام «مرد دیوانه» که ابدا فیلم موفقی نبود. بنابراین با وجود این‌که هم دئو در مقام فیلمساز و هم شیخ به عنوان نویسنده پیش‌تر این سبک را تجربه کرده‌اند، نمی‌توانند حتی مخاطبان جدی سینما را مطمئن کنند که می‌ارزد برای فیلمی خارج از جریان اصلی و تجربه‌گرا بهای بلیط سینما بپردازند. این‌جا اما همان استثنا به کمک دئو آمده تا فیلم خاص‌پسندش مانند سایر همتایانش محکوم به شکست نباشد.

شاید کمتر کسی زمانی که عرفان خان نقش‌های کوچک و کم اهمیتی در فیلم‌های هندی ایفا می‌کرد به فکرش می‌رسید که در آینده‌ای نه چندان دور حضور او در یک فیلم تبدیل شود به متر و معیار اعتبارسنجی آن فیلم. عرفان خان اما بزرگ‌ترین شانس را شاید از نقش‌های کوتاه در سینمای هالیوود به دست آورد. نقش‌هایی که شاید واقعا در کارنامه بازیگری او از نظر هنری چندان چشمگیر نباشد اما ناخواسته باعث شد حواس بالیوود به او جمع شود! و او که منتظر فرصت بود برای خودنمایی، آن چنان به سرعت صاحب امضا شد که حالا برای مخاطبان جدی سینمای هند و نه فقط آن‌هایی که صرفا برای سرگرمی آن را دنبال می‌کنند تبدیل به شاخصِ جدیِ سینمای متفاوت شده است. حالا تقریبا از دست دادن هر فیلمی از عرفان خان، از دست دادن فیلمی مهم از سینمای تازه هند است. در سال‌های اخیر فارغ از فتح گیشه یا شکست در آن، فیلم‌های مهم «پیکو»، «خیمه‌شب‌باز»، «شمشیر»، «قصه»، «هندی متوسط» و فیلم استثنایی و تحسین شده «ظرف ناهار» از او اکران شده است که خود گواه روشنی بر اثبات این مدعاست. او حتی درست در زمانی که موج ساختن فیلم بیوگرافی در هند به وجود آمد؛ متفاوت‌ترین بیوگرافی را برگزید. میان آن همه قهرمان، افتخارآفرین و چهره‌های مطرح هندی، عرفان خان نقش «پان تومار سینگ» را بازی کرد که دونده، مدال‌آور و قهرمان هند بود که پس از بی‌مهری‌هایی که از سوی کشورش دید تبدیل به یک غارت‌گر و سرانجام در درگیری با نیروهای پلیس کشته شد! جسارت او در انتخاب فیلمنامه با همین فیلم به خوبی عیان است.

باور کردنی نیست که فیلم چهارم دئو، «باج‌گیر» یک کمدی سیاه دوست‌داشتنی در سینمایی باشد که کمتر کسی جرئت می‌کند به چنین ژانری نزدیک شود و البته تجربه‌های محدود هم غالبا با شکست مواجه بوده است. جالب این‌که فیلم علی‌رغم فروش نه چندان زیادش کاملا به سوددهی می‌رسد و ابدا با ناکامی گیشه را ترک نمی‌کند و این به معناست که مخاطبش را هرچند خاص و محدود پیدا کرده و توانسته رضایت خاطر او را به همراه داشته باشد.

به عنوان کسی که سال‌هاست مشغول بررسی موج نوی سینمای هند هستم به جرئت می‌توانم «باج‌گیر» را با اختلاف از سایر آثار هندی مجزا کنم. تعداد فیلم‌های کمدی سیاه در هند انگشت‌شمار است و البته همین تعداد انگشت‌شمار هم غالبا فیلم‌های موفقی نبوده‌اند! گرچه همین امسال «نیوتن» با بازی راج‌کومار رائو که جوایز بین‌المللی بسیاری دریافت کرد نیز متعلق به همین ژانر است و البته که به سبب تحسین‌های بین‌المللی در گیشه نیز موفق بود اما خسته‌کننده بودن بیش از حد آن مخاطب عادی را قطعا پس می‌زند و در بهترین حالت یک فیلم صرفا جشنواره‌ایست و کاملا برای همه عوامل فیلم شکست فیلم‌شان در گیشه قابل انتظار بود اما تبلیغات و دریافت جوایز گسترده مردم را به سینماها کشاند! «باج‌گیر» اما به خودی خود و کاملا متکی بر فیلمنامه قابلیت همراهی مخاطب را دارد، شاید کسانی که سینمای متفاوت هند را اصلا نمی‌پسندند هرگز به سمتش نروند اما اگر به تماشایش بنشینند بعید است حداقل آن را فیلمی خسته‌کننده یا جشنواره‌ای بدانند. شاید فیلم در لحظاتی اسیر تکرار شود و البته که قطعا نقایصی نیز دارد اما با توجه به ژانری که انتخاب کرده کار بسیار سختی در سینمایی دارد که عمده آثارش در ستایش عشق و قهرمان‌پروری است و نه طبعا تبدیل یک انسان به هیولا! البته از آن‌جا که انتقام در حماسه‌ها، ادبیات و فرهنگ هندی جایگاه ویژه و ستایش شده‌ای دارد ممکن است در یک فیلم قهرمان چند نفر را در راستای گرفتن انتقام به قتل برساند اما قطعا قهرمان برای دادخواهی و دفاع از مظلوم برمی‌خیزد و در نتیجه به طور کامل همذات‌پنداری مخاطب را برمی‌انگیزد و در واقع شمایلی هیولاوار پیدا نمی‌کند.

 

«باج‌گیر» روایت مردی است که با همسرش رابطه عاشقانه‌ای ندارد و البته بسیار دوست دارد که این رابطه را داشته باشد اما همسرش با او به قدری سرد است که این رابطه برای او تبدیل به یک آرزو و حسرت شده به طوری که او در محل کارش هر مردی که عکس همسرش را روی میز خود گذاشته پنهانی برمی‌دارد و آن را بر دیوار توالت می‌چسباند! شاید این حسادت و عمل جنون‌آمیز دیو (عرفان خان) ابتدا خطرناک به نظر نرسد اما نشان‌دهنده هیولایی است که درون او زندگی می‌کند. همه چیز به همین منوال پیش می‌رود تا دوستش به او پیشنهاد می‌دهد یک شب زودتر به خانه برود با دسته گلی همسرش را غافلگیر کند! مرد که با مشکل مالی شدیدی مواجه است حتی برای استقبال از پیشنهاد دوستش راهی قبرستان می‌شود تا دسته‌گلی را بدزدد و وقتی به خانه می‌رسد پیش از رفتن به اتاق، دوست دارد رینا (کریتی کولاری) را از حفره دیوار آشپزخانه تماشا کند و همین جاست که خیلی زود شوک اول قصه مخاطب را به فیلم سنجاق می‌کند. مرد در نهایت ناباوری همسرش را با فرد دیگری می‌بیند. در ذهنش با او دعوا می‌کند اما بعد شوکه و بهت‌زده از خانه خارج می‌شود. یک‌باره اما انگار هیولای درونش هوشیار شده باشد فکر تازه‌ای به مغزش خطور می‌کند و مرد غریبه را پس از خروج از منزلش تعقیب می‌کند. حالا فکر می‌کند بهترین راه برای بهبود وضعیت مالی‌اش اخاذی از مردی است که خودش هم متاهل است و حسابی هم از همسر بی‌نهایت پولدار و خانواده‌ او حساب می‌برد! دیو اخاذی از رنجیت (آرونودی سینگ) را آغاز می‌کند اما با گفتن این موضوع به دوستش، موضوع این اخاذی ناخواسته به گوش نفر سومی که یکی از همکاران‌شان است؛ می‌رسد. از سویی رنجیت که باید برای هر قِران خرج شده به همسرش پاسخ دهد! ناچار است سریعا پولی را که برای حق‌السکوت پرداخته، پس دهد و راهی به ذهنش نمی‌رسد جز این‌که با یک ایمیل ناشناس به رینا که با او رابطه دارد پیام بدهد و او را تهدید کند که اگر مبلغ مورد نظر را به او ندهد همه چیز را به شوهرش می‌گوید! و زن برای تامین پول چاره‌ای جز گفتن دروغ به همسرش ندارد! حالا دیو برای پول دادن به زنش از رنجیت اخاذی می‌کند و رنجیت از رینا! این دور باطل آن‌قدر ادامه پیدا می‌کند تا کمدی تلخ فیلم کم کم به فضای ابسورد نزدیک شود و به آن تنه بزند. همه چیز آن‌قدر پوچ به نظر می‌رسد که بیشتر از این‌که شبیه به گرفتن انتقام باشد به بازی می‌ماند؛ بازی‌ای که رفته رفته خطرناک می‌شود. اخاذی همکار دیو که ناخواسته در جریان ماجرا قرار گرفته و با یک بار هم تمام نمی‌شود کم کم هیولای درون دیو را به مراحل تازه‌ای می‌کشاند. دیو بارها در ذهنش او را می‌کشد اما سعی در مهار خود دارد بنابراین تلاش می‌کند با خواهش کردن؛ او را از ادامه این باج‌خواهی منصرف کند اما زن گوشش بدهکار نیست. دیو در حالی که در حال ترک خانه اوست؛ زن سُر می‌خورد و با ضربه سنگین به سرش می‌میرد. دیو که نقشی در این حادثه ندارد، می‌گریزد و در تلاش است تا به نوعی برای همیشه از این بازی خارج شود و آن چیزی که به جانش افتاده را مهار کند اما وقتی در محل کارش متوجه می‌شود که دوستش گمان می‌کند او همکارشان را کشته و حالا می‌خواهد از او باج بگیرد درمی‌یابد که دیگر راهی برای خروج از این بازی ندارد و به هیولای درونش مجال می‌دهد تا آزادانه بازی را به دست بگیرد و درست همین‌جاست که جنایات حساب‌شده آغاز می‌شود. در واقع آن دور تسلسلی که از ابتدا فیلم در بین آدم‌های قصه به راه افتاده رفته رفته با هدایت دیو به جنایاتی هولناک بدل می‌شود که هیچ چیزی جلودارش نیست! حتی کارگاه خصوصی که باید در واقع کمکی باشد برای احقاق حق با چند روپیه حق را می‌فروشد و خود بدل می‌شود به مهره‌ای ناخواسته برای جنایت‌های بعدی. در واقع «باج‌گیر» اصلا به شما فرصت نمی‌دهد تا رهایش کنید و البته در سراسر موقعیت‌های تلخ و سیاهش لحن کمدی خود را حفظ می‌کند و ابدا از ژانر خارج نمی‌شود. در پایان هم این دیو است که بازی را برده و درست زمانی که همسرش به او باز می‌گردد، برای همیشه ترکش می‌کند! سکانس پایانی که نمایی است روی بازی کامپیوتری که دیو آن را بُرده، تصویر هیولاهایی را نشان می‌دهد که برای پیروزی خود پایکوبی می‌کند. در یک جامعه بیمار و با روابطی بیمار و نبود مرجعی سالم همیشه یک هیولا برنده است و می‌تواند آسوده این پیروزی را جشن بگیرد.

بازی حرفه‌ای عرفان خان و تضاد شخصیتی که ایفا می‌کند با ظاهر همیشه آرامَش، دیو را به یکی از مهم‌ترین کاراکترهایی که تا کنون بازی کرده مبدل می‌کند. گرچه سایر بازیگران هم عملکرد بدی ندارند اما قطعا ناجی اصلی فیلم در کنار فیلمنامه جذاب، عرفان خان است؛ کسی که در نبودش این فیلم هم به تلّ آثار متفاوت سینمای هند می‌پیوست که در کامپیوتر فیلمسازها خاک می‌خورد و کمتر کسی حتی برای پِلی کردنش کنجکاو می‌شود! چه بسیار فیلم‌های خوبی که با انتخاب ویترینی غلط هرگز مجال دیده شدن و مورد قضاوت قرار گرفتن را نمی‌یابند، اما شاید کم‌تر کسی بتواند از کنار عرفان خان و هنری که بارها اثباتش کرده بی‌تفاوت عبور کند!

می‌دانم که شاید توقع‌تان را از فیلم بالا برده و حتی تا حدی به ناچار آن را اسپویل کرده باشم اما به نظرم می‌ارزد که این فیلم را اتفاقا متوقع دید و حتی بر ایراداتش نیز چشم نپوشید اما باور کرد که میان هزار داستان عاشقانه تکراری و میانه مردمی که برای همان عاشقانه‌ها سر و دست می‌شکنند فیلمی متفاوت ساخت و سینما را به گیشه نفروخت! ضمنا اگر این یادداشت را خوانده‌اید و می‌خواهید به تماشای فیلم بنشینید نگران داستان لو رفته‌اش نباشید، «باج‌گیر» خیلی چیزها برای غافلگیر کردن‌تان دارد. بین این همه دلبری‌های بازیگران تازه از راه رسیده بالیوود و قدیمی‌های عاشق‌پیشه و طرفدار ماسالا به سینمای تجربه‌گرا فرصت دهید که غافل‌گیرتان کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *