او برای اسکارلت‌ شدن آفریده شده بود

دنیا میرکتولی

 

دنیای تصویر آنلاین- اسکارلت اوهارای «بربادرفته». شاید آن‌هایی که از مسیر بازیگری ویوین لی بی‌اطلاع باشند، گمان کنند که شانس بزرگی به این بازیگر جوان انگلیسی رو کرد تا در این شاه‌نقش تاریخ سینما ظاهر شود و دل‌های چندین نسل از عشاق سینما را به تسخیر خود درآورَد. البته که شانس با او یار بود. اما اگر به کارنامۀ لی نگاهی اجمالی بیندازیم، می‌بینیم که او پیش از حضور در هالیوود، در کشور زادگاه‌اش انگلستان علاوه بر چندین فیلم بریتانیایی، در نقش‌های پیچیده‌ای از نمایش‌های شکسپیر نظیر «ریچارد دوم»، «هنری هشتم»، «هملت» و «رؤیای شب نیمۀ تابستان» ایفای نقش کرده بود.

 

ویوین لی در سال ۱۹۳۱ در نمایش فیلم «یانکی اهل کانکتیکات» که دوستش مورین اوسالیوان در آن بازی می‌کرد حضور یافت و عاشق بازیگری شد. وی به والدین‌اش از آرزوی خود برای بازیگر شدن گفت و پدر ویوین او را در «آکادمی سلطنتی هنرهای دراماتیکِ» لندن ثبت‌نام کرد تا در رشتۀ بازیگری تحصیل کند. لی تحصیلات خود را در آکادمی به پایان رساند و پس از بازی در نمایش «ماسک نجابت» به کارگردانی سیدنی کارول در سال ۱۹۳۵، نقدهایی تحسین‌آمیز دریافت کرد و گفت‌وگوها و مطالبِ بسیاری از روزنامه‌ها به او اختصاص یافت. نویسندۀ یکی از این یادداشت‌ها در روزنامۀ «دیلی اکسپرس» سبک بازی لی را چنین توصیف کرد: «در چهرۀ او تغییراتی برق‌آسا رخ می‌دهد.» این اولین اشاره به تغییرات سریع حالت و خلق و خو در ویوین لی بود که تبدیل به مشخصۀ ویژۀ بازی او شد. جان بتجمان شاعر برندۀ جایزه نیز او را «جوهرۀ دختران انگلیسی» نامید.

 

ماجرای جست‌وجو برای یافتن بازیگر مناسب نقش اسکارلت اوهارا، یکی از اتفاقات نادر تاریخ سینماست. رمانِ ۱۰۳۷ صفحه‌ایِ «بربادرفته» نوشتۀ مارگارت میچل در ژوئن سال ۱۹۳۶ منتشر شده بود و به فروش بسیار خوبی دست یافته بود. اسکارلت قهرمان اصلی رمان شخصیت حساس و پیچیده‌ای بود و ایفای آن نیاز به بازیگر توانمندی داشت تا بتواند همۀ وجوه این نقش و تغییراتی را که طی زمان در او رخ می‌دهد، به تصویر بکشد. دیوید او. سلزنیک تهیه‌کنندۀ فیلم، نمایندۀ تبلیغاتی خود و بیش از صد مأمور را ماه‌ها پیش از آغاز تهیۀ فیلم، به میان مردم و به مدارس و دانشگاه‌های بازیگری و سالن‌های تئاتر فرستاد تا بازیگر مناسب نقش اسکارلت را بیابند. حتی مارگارت میچل نویسندۀ رمان نیز در این ماجراجویی از سلزنیک حمایت کرد و صدها دختر جوان از گوشه و کنار آمریکا به هالیوود می‌آمدند تا برای این نقش تست بازیگری دهند. بازی در شاه‌نقشی که تردیدی نبود تبدیل به یکی از ماندگارترین نقش‌های تاریخ سینما می‌شود، آرزوی هر دختر جوانی بود. سلزنیک با وجود اینکه از این جست‌وجوی طولانی خسته و کلافه شده بود، به تلاش‌های خود و انجام تست‌های بازیگری ادامه می‌داد. میریام هاپکینز، کلودت کولبر، جون کرافورد، کاترین هپبرن، بت دیویس و پولت گودارد از جملۀ بازیگران مشهور آن دوران بودند که برای نقش اسکارلت در نظر گرفته شده و همگی رد شده بودند. سلزنیک وقتی دو سال و نیم از ابتدای جست‌وجو گذشت و چندین‌هزار دلار هزینه کرد، طاقت‌اش طاق شد و تصمیم گرفت فیلم را بدون حضور بازیگر اسکارلت و از سکانس آتش‌سوزی آتلانتا آغاز کند. شبی از شب‌های دسامبر سال ۱۹۳۸ پیش از شروع فیلمبرداری سکانس موردنظر (آن زمان جورج کیوکر کارگردان فیلم بود و ویکتور فلمینگ بعدا جایگزین او شد) سلزنیک در انتظار مادر و برادرش مایرن بود که آن دو همراه با زنی زیبا از راه رسیدند. مایرن به زن اشاره‌ کرد و گفت: «می‌خواهم تو را با خانم اسکارلت اوهارا آشنا کنم.»

 

انتخاب ویوین لی که تا آن زمان پا به هالیوود نگذاشته بود و برای بیشتر آمریکایی‌ها چهره‌ای ناشناخته محسوب می‌شد، احتمالا برای بازیگران زن مطرح آمریکایی که نامزد بازی در این نقش بودند، باید بسیار سخت و غبطه‌برانگیز بوده باشد! مخصوصا که لی انگلیسی بود و این موضوع برای آمریکایی‌ها (به ویژه جنوبی‌ها) چندان جالب به نظر نمی‌رسید. اما ویوین این فرصت را یافت که از میان حدود ۱۴۰۰ کاندیدای ایفای نقش اسکارلت، بازی در عظیم‌ترین پروژۀ هالیوود تا آن سال را در کنار حرفه‌ای‌ترین آدم‌های سینما تجربه کند. هم‌بازی شدن با بازیگر مشهور و محبوبی همچون کلارک گیبل که پس از «یک شب اتفاق افتاد» (۱۹۳۴) به او لقب سلطان هالیوود داده بودند، برای لی تجربۀ درخشانی به شمار می‌رفت. اکنون با نگاه به لیستِ ستاره‌های زنی که نام‌شان در بالا ذکر شد، قدر جست‌وجوی وسواس‌گونۀ سلزنیک را بیشتر می‌دانیم. گمان نمی‌کنم بازیگر دیگری جز ویوین لی برای این نقش مناسب بوده باشد.

اسکارلت در رمان میچل، مسیر طولانی و پر فراز و نشیبی را می‌پیماید. از دختری بی‌تجربه و نازپرورده، تا زنی که دو بار بیوه شده و طعم تلخ جنگ و خون و آتش و قحطی و گرسنگی و فقدان را چشیده است. اما هیچ‌گاه روحیه‌اش را نمی‌بازد و غرورش را از دست نمی‌دهد و تا آخرین لحظه برای بقای خود می‌جنگد. سکانس کلیدیِ «سوگند اسکارلت» تبدیل به موضوع مورد بحث بسیاری از روان‌شناسان شده است؛ همان لحظه‌ای که اسکارلت، خسته و گرسنه و درمانده، روی باغستانِ قحطی‌زدۀ تارا و رو به غروب خورشید می‌ایستد و سوگند می‌خورد که تا وقتی زنده است، هرگز تسلیم نشود و گرسنه نماند. او با روحیۀ اقوام ایرلندی خود که هرگز شکست را -ولو آن که رودررویشان قرار می‌گرفت- نمی‌پذیرفتند، تا انتهای قصه شوق زندگی خود را حفظ کرد و با وجود اینکه بارها در قعرِ ترس و شکست فرورفت، به قصد پیروزی سر بر آورد. ایستادگی‌ او در برابر ناملایمات زندگی تحسین‌برانگیز است، حتی اگر عشق او به نظرمان غیرمنطقی بیاید و خودخواهی‌ها و لجاجت‌هایش گاه حرص‌مان را دربیاورد. بازی در نقش اسکارلت درگیری احساسی زیادی را می‌طلبید و ویوین لی با شور زندگی که در چشمانش موج می‌زد و با نگاه‌ها، میمیک چهره، واکنش‌های حسی سریع و شیوۀ بیانی خود (او بخاطر بازی در نقش‌های شکسپیری شیوۀ بیان استادانه‌ای داشت) توانست نکته‌های ریز و ظریفی از نقش را پیش چشم آورَد. به گونه‌ای که در سکانس پایانی فیلم، وقتی چانه‌اش را بالا می‌گیرد و می‌گوید: «فردا راهی برای برگرداندن‌اش پیدا خواهم کرد. هر چه باشد، فردا روز دیگری‌ست»، تماشاگر با او احساس همذات‌پنداری می‌کند. انگار ویوین لی برای اسکارلت‌شدن آفریده شده بود.

۳ نظر

  1. جالب بود دست گردآوندش درد نکنه

  2. بسیار عالی و خواندنی. بدون شک ویوین لی یکی از محبوب ترین اسطوره های تاریخ سینماست که البته شاه نقش اسکارلت یکی از دلایل این محبوبیت است

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *