بارقه‌ی امید

محمد جلیلوند

دنیای تصویرآنلاین- فیلم‌های جامعه محور که در سال‌های اخیر به اشتباه به ژانر اجتماعی مشهور شده اند،بخش مهمی از تولیدات سالانه سینمای ایران را تشکیل می دهند که این امر می تواند به پاشنه آشیل سینمای کشورمان تبدیل شود.سینمایی که نیمه دیگر آن را ژانر کمدی اشغال کرده و با توجه به گرمی گیشه اش گسترش بیشتری هم در سال های آینده پیدا خواهد کرد.یکی از تازه ترین ملودرام های اجتماعی روی اکران،«آستیگمات» ساخته مجیدرضا مصطفوی است که دومین کار سینمایی وی پس از «انارهای نارس» به حساب می آید.

او و همکار فیلمنامه نویسش در این فیلم دست روی طبقه پایین تر از سطح متوسط جامعه گذاشته و داستان زندگی آنها را روایت کرده اند.با این تفاوت که به سراغ داستانک‌های متعدد نرفته و عمده تمرکز خود را روی خانواده الهه متشکل از خود،پسرش مهران،نوه اش کسری و عروسش سمیرا گذاشته است.موضوعی که بسیاری از فیلم‌های اجتماعی سال‌های اخیر توجهی به آن نشان نداده و با طرح داستانک‌های متعدد قصد سرپوش گذاشتن بر ضعف‌های فراوان فیلمنامه خود داشته اند.

فیلم با تلاش مهران و مادرش برای ورود به خانه عموی بیمار و مبتلا به دیابت مهران آغاز می‌شود که در ادامه به مواجهه آنها با جسم بی جان وی ختم می‌شود؛عمویی که در سکانس پایانی فیلم و گره گشایی نقش پررنگی پیدا می کند.این سکانس در ادامه به سکانس مدرسه پیوند می‌خورد که طی آن همکلاسی‌های کسری او را به خاطر عینک صورتی اش دست انداخته و مسخره می کنند. با ورود معلم زن به کلاس و توجه نشان دادن او به کسری،کاشت اطلاعاتی صورت می گیرد که در نیمه‌های کار یک حادثه محرک قوی را رقم می زند.دیگر شخصیت ها همچون:مهران و الهه خیلی زود و بدون مقدمه چینی‌های زیاد به تماشاگر معرفی شده و از این حیث نویسندگان فیلمنامه «آستیگمات» موفق نشان داده اند.به خصوص الهه که نقش مهمی در اقتصاد ضعیف خانواده داشته و رنج فراوانی هم از سبک زندگی پسرش مهران می برد.نویسندگان «آستیگمات» عمده تمرکز خود را روی کسری به عنوان شخصیت مرکزی گذاشته و الباقی را حول محور او چیده‌اند.فرمولی امتحان پس داده که در اینجا هم نسبتا خوب از آب درآمده چرا که دیگر شخصیت‌ها عمق و لایه های لازم را دارند.در عین حال اغلب این شخصیت ها یک زخم درونی یا بیرونی دارند که نقش مهمی در رفتارشان دارد.الهه یکی از آنها است که چهار سال پیش از همسرش جدا شده و در همان خانه ای زندگی می کند که به نام همسر سابقش است.او که درد زیادی را در دست راست خود احساس می کند،به حمید رادمنش مدیر آموزشگاه زبانی که کسری هم هنرجوی آن است علاقمند شده و قصد ازدواج با او را دارد.الهه از آن دسته شخصیت های ملموسی است که یک ملودرام به شدت به آن نیاز دارد.چرا که قصه را به جلو برده و در تعامل با دیگر شخصیت ها قرار دارد.برای نمونه هم می توان به داستانک او و رادمنش اشاره کرد که تمامی عناصر ملودرام را با خود داشته و فرجام تلخی هم پیدا می کند.همینطور رابطه او و نوه اش کسری که در آن قصد دارد خلا ناشی از غیبت گاه و بی گاه مادر را پر کند در حالی که در انجام آن هم ناموفق است.

مهران دیگر شخصیت کلیدی فیلم است که از یک زخم درونی(اعتیاد به الکل)رنج می برد که به واسطه همین موضوع هم از کار روی تاکسی منع شده است.مصطفوی برای عمق دادن به او از ریزه کاری هایی بهره گرفته که به جذاب‌تر شدن اش منتهی شده است.برای مثال می‌توان به شکل رابطه  او با همسرش سمیرا و نیز نگاه حریص و مشتاق او به پرستار عمویش و نیز معلم کسری اشاره کرد.همین طور شغل خاص و کمیابی که برای خود انتخاب کرده و برای پولدار شدن به آن دل بسته است.پرورش زالو در زیرزمین خانه که بیش از هر چی از ذهن معتاد به الکل او نشات گرفته و به یک آرزوی دور و دراز تبدیل شده است.سمیرا ضلع دیگر مثلث شخصیت های اصلی «آستیگمات» است که تمامی خصوصیات یک تیپ-شخصیت باورپذیر را دارد:زن جوان امروزی که از وضعیت فعلی شوهرش راضی نیست اما مشخصا خانواده چندان مناسبی هم ندارد تا با تکیه به آنها طلاق خود را بگیرد.

حال می‌رسیم به مهمترین شخصیت فیلم –کسری-که نیمه دوم فیلم را کاملا از آن خود کرده و نقش مهمی در شکل دادن به حادثه محرک و نقطه عطف پرده دوم فیلمنامه دارد.کسری نمونه کاملی از بچه‌هایی است که در خردسالی درگیر زندگی آشفته والدین خود شده و برای فرار از آن به دیگران پناه می برند.کاری که او در عالم کودکی نسبت به معلم خود انجام داده و باعث یک جنجال بزرگ می شود.میل به ویرانگری دیگر بخش وجود کسری است که در نیمه دوم فیلم شدت پیدا کرده و او را به از بین بردن زالوها با ریختن نمک در آب آنها تحریک می کند.یکی دیگر از شخصیت های مکمل «آستیگمات» که می توانست بهتر از اینها از کار دربیاید،پدر مهران است که به نوعی روی دیگر سکه مهران است.مرد بدرفتاری که همچنان پس از جدایی از الهه قصد بازگشت به خانه را دارد و در این مسیر دروغ های زیادی به هم می بافد.مصطفوی در «آستیگمات»  توانسته تصویر قابل قبولی از یک خانواده مشکل دار زیر سطح متوسط جامعه ارائه داده و در این راه زیاده روی هم نکند.او در پایان بندی فیلم تلخ خود روزنه هایی ولو اندک از امید را باقی گذاشته و فیلم را با تصویر کسری زیر آسمان برفی شهر به پایان رسانده است.او در انتخاب بازیگرانش هم نسبتا موفق عمل کرده و بازی های خوبی از محسن کیایی(مهران) و مهتاب نصیرپور(الهه)گرفته است.به خصوص کیایی که خصوصیات بیرونی یک معتاد به الکل را عالی به تصویر کشیده و باورپذیری مناسبی به آن تزریق کرده است.نصیرپور هم در نقش زنی میانسال که باید هوای خانواده بحران زده اش را هم داشته باشد،متقاعدکننده بوده و تک لحظات درخشانی هم در بازی اش به چشم می خورد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *