کمدی با چاشنی کاریکاتور

محمد جلیلوند

دنیای تصویرآنلاین-سال ها پیش و در نیمه نخست دهه هفتاد فیلمی برای نخستین بار در جشنواره فیلم فجر روی پرده رفت که مخاطبان سینمای ایران را غافلگیر کرد تا جایی که صدای خنده آنها هنگام تماشای آن قطع نمی شد. «لیلی با من است» نام این فیلم بود که کارگردانی آن را کمال تبریزی به عهده داشت.فیلمسازی که تا پیش از این فیلم نامی آشنا برای تماشاگران سینمای ایران نبود اما پس از این فیلم به شهرت خوبی رسید.او در آن فیلم از یک ایده کلاسیک در گونه کمدی بهره گرفته و آن را به کمک قلم رضا مقصودی پرورش داده بود.ایده قرار گرفتن یک فرد در موقعیتی اشتباهی و تصور غلط بقیه درباره او که در نهایت تضادها را به اوج رسانده و شوخی های درخشانی را شکل می دهد.

مقصودی و تبریزی در «لیلی با من است» به خوبی از این ترفند بهره گرفته و آن را دستمایه کار خود قرار داده اند.حال تبریزی پس از گذشت نزدیک به ربع قرن از ساخت فیلم ذکر شده،بار دیگر سراغ همین کلیشه آشنا رفته و از آن در فیلمنامه « مارموز» بهره گرفته است.با این تفاوت نسبت به لیلی با من است که فیلمنامه «مارموز» را یکی از طنزنویسان مطرح مطبوعات کشور(آیدین سیار سریع)نوشته و همین امر نیز فیلمنامه «مارموز» را به پاشنه آشیل فیلم تبدیل کرده است.تمامی آنچه که در این فیلم می بینیم و برای خنداندن تماشاگران خلق شده،مجموعه ای گسسته و تکه تکه از شوخی هایی است که بسیار نزدیک به طنزهای روزنامه ای بوده و اغلب عاری از ظرافت های سینمایی است.در عین حال شوخی های نوشته شده نیز اغلب تکراری بوده و مخاطب را به یاد طنزهای آیتمی تلویزیون می اندازد.آن هم در سالی که تعداد زیادی از فیلم های کمدی روی پرده رفته و اتفاقا به لحاظ تنوع هم وضعیت خوبی بر آن حاکم است.

«مارموز» داستان جوانی به نام قدرت صمدی است که زمانی دانشجو بوده و عنصری تندرو به حساب می آمده که درگیری های زیادی هم با دیگر دانشجویان داشته است.حال زمانی که او و گروهش برای به هم زدن یک کنسرت موسیقی وارد سالن شده و آنجا را در حضور وزیر فرهنگ به هم می ریزند،تصادفا انفجاری صورت گرفته و قدرت صمدی به یک قهرمان مردمی تبدیل می شود.قصه هم تا اینجا خوب پیش رفته و با وجود اغراق های زیاد در پرداخت شخصیت قدرت،مخاطب را به دنبال خود می کشاند.رفتن او به سمت حزب مخالف که از آن به عنوان آبی ها یاد می شود،نقطه عطف پرده نخست فیلمنامه به حساب می آید که قصه را وارد فاز تازه ای کرده و قدرت را که همیشه آرزوی ورود به مجلس را داشته در موقعیت خوبی برای خلق کمدی قرار می دهد.نیمه میانی فیلم پر است از کشمکش های میان قدرت و آدم های مختلف از جمله همکلاسی سابق و همسر فعلی میترا که زمانی قدرت عاشق او بوده است.همینطور درگیری های میان دو جناح که هر یک می خواهند قدرت را به عنوان یک نیروی مردمی سر لیست خود قرار دهند.همه اینها به شکل بالقوه مایه های خلق یک کمدی جذاب را با خود دارد اما این اتفاق آن طور که باید در «مارموز» رخ نداده است.دلیل آن هم فیلمنامه ضعیف و آشفته ای است که برای خلق شوخی و خنداندن تماشاگر تنها متوسل به همان تمهید قدیمی قرار گرفتن فرد در موقعیت اشتباه شده است.برای نمونه می توان به اشتباه گرفتن فریدون دوست و همخانه قدرت با فریدون نصرت که مدتی قبل جزو لیست آبی ها بوده و زندانی شده،اشاره کرد.بلاهت موجود در قدرت را می توان تا حدودی توجیه کرد اما هنگامی که رده بالاهای حزب آبی هم متوجه دلشوره و نگرانی قدرت بابت آن یکی فریدون نمی شوند،علامت سوال هایی در ذهن تماشاگر ایجاد می شود.داستانک مربوط به زن جوان خبرنگار هم که قدرت عاشقش می شود،تا حدود زیادی خوب از کار درآمده و تماشاگر را با خود همراه می کند.همینطور داستانک مربوط به گروه موسیقی ای که ابتدای فیلم قدرت کنسرتشان را به هم زده و در سکانس های پایانی کار گوشه ای از خیابان های استانبول می نوازند.سیار سریع که تجربه کافی برای کمدی نویسی در مدیوم سینما را نداشته،تلاش زیادی برای رفتن به سمت کمدی هجو به خرج داده و تلاش کرده تا از طریق قدرت صمدی یک کمدی سیاسی خلق کند.اما در این کار چندان موفق نبوده چرا که ظرف نود دقیقه ای مارموز گنجایش طرح خیلی از  مسائل را ندارد

.در این بین تنها می توان به شوخی های خوب نوشته شده مربوط به فریدون همخانه قدرت و مرغش که پیژامه ای هم برایش دوخته،اشاره کرد که سروشکلی وودی آلن وار دارد.شوخی جذابی که تا انتهای فیلم تداوم داشته و از پیوستگی خوبی هم برخوردار است.در پرداخت شخصیت ها،سیار سریع راه اغراق را در پیش گرفته و آنها را به سمت کاریکاتوری از واقعیت سوق داده است.قدرت صمدی مهم ترین شخصیت فیلم،یکی از همین ها است که به قدری اغراق در او به کار رفته که تماشاگر نمی تواند وی را به عنوان شخصیتی نزدیک به واقعیت تصور کند.همینطور همکلاسی سابق قدرت که قرار است فردی ریاکار را نمایش دهد اما به گونه ای خلق شده که از لایه های بیرونی فراتر نمی رود.در این بین میترا نسبت به بقیه وضعیت بهتری داشته و بیشتر به باور تماشاگران مارموز می نشیند.تبریزی در مارموز سراغ حامد بهدادی رفته که سابقه چندانی در ایفای نقش های کمدی نداشته و بالعکس کارنامه پرباری در ایفای شخصیت های تلخ و عبوس داشته است.با این حال نتیجه همکاری این دو نسبتا خوب از کار درآمده و تک لحظات درخشانی را می توان در بازی بهداد مشاهده کرد.برای مثال هم می توان به سکانس گفتگوی قدرت با مامور گشت ارشاد جلوی مرکز خرید اشاره کرد.همچنین باید به بازی خوب آزاده صمدی هم در نقش میترا اشاره کرد که بازی به اندازه ای را به نمایش گذاشته است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *