روز چهارم:برش کوتاه نظر منتقدان و نویسندگان

دنیای تصویرآنلاین-درپردیس ملت و روز چهارم جشنواره  براساس جدول زمان بندی فیلم‌های «شب آفتابی» ساخته علی مدنی، «مسخره باز» ساخته همایون غنی زاده،«روزهای نارنجی» ساخته آرش لاهوتی و «زهرمار» ساخته جواد رضویان به نمایش درآمدند.

 

شب آفتابی(علی مدنی)

آریا قریشی:از نظر بصری اثری چشم نواز و خوش آب و رنگ است. اما باز هم تلاش قابل ستایش عوامل اجرایی، به پای فیلمنامه ای آب بسته شده سوخته است. آنچه در فیلم نقش نقطه عطف اول را ایفا می کند (طلوع خورشید پس از عبور صندوقچه دزدیده شده از شهر) در واقع نه نقطه عطف، که حادثه محرک داستان است که لااقل ۲۰ دقیقه دیر ارائه می شود. از سوی دیگر، مشخص نیست شخصیت کارآگاه گاو (که به نظر می رسد باید نقش اصلی را ایفا کند) در این میان چیست (همه کارها را که دیگران انجام می دهند) و سکانس های بازجویی چه کارکردی در پیشبرد انیمیشن دارند. حیف تلاش عوامل اجرایی!

مسخره باز ساخته همایون  غنی زاده

امیررضا تجویدی:قابل قبول‌ترین فیلم جشنواره تا به امروز که البته می‌توانست بسیار درخشان‌تر از آنچه هست باشد. مهم‌ترین برگ برنده «مسخره‌باز»به نسبت نمایش‌هایی که غنی‌زاده در این چند سال به روی صحنه تئاتر برده، کاستن از حجم اطوارهای بی‌مورد جهت دگرگون‌سازی لحن متن و در ازای آن، افزودن به جزئیات تصویری  و روایی‌ای است که جهان اثر را شکل می‌دهند. نخستین اثر سینمایی غنی‌زاده، آنجا به نمونه‌ای مثال‌زدنی برای دیگر آثار همین جشنواره امسال تبدیل می‌شود که خود را تماما در تبیین تک‌تک جزئیات و هم‌چنین جا انداختن دلیل اهمیت جهان اگزوتیکی که خلق کرده، مسئول و متعهد می‌داند و از این طریق با وجود خلق جهانی بسیار عجیب، تمام تلاشش را چه با کمک تصویر و چه طراحی جزئیاتی ظریف در رفتار و منش سه شخصیت مرکزی‌اش به کار می‌بندد تا منطق درام غیرمتعارف‌اش را با حوصله استوار سازد و بعد، به سراغ بسط موقعیت‌های داستانی می‌رود که الگوی روایتش، بر مبنای  نمایش یک موقعیت ازلی-ابدی و کاملا انسانی شکل گرفته است: نمایش زوال و روزمرگی‌های مرگبار انسان مدرن. و این چنین است که فیلم برعکس بسیاری آثار پرمدعا اما توخالی این روزها، منطق درونی‌اش را کاملا با وامگیری از منطق زوال و تاثیر جنون‌آمیزش بر ذهن انسان استوار می‌سازد و داستانش را از دریچه تراوشات ذهن بیمار یک رویاپرداز شکست‌خورده برای مخاطب بازگو می‌کند؛ یک راوی در حال سقوط که با رویای هنرپیشگی، در محیط یکنواخت یک آرایشگاه بی هویت مشغول به کار است تا شاید روزی گودو در قامت یک موقعیت کاری رویایی به کمکش بیاید و از این زوال رهایش کند. «مسخره‌باز» عامدانه و با طفره رفتن از ارائه جزئیات در باب زمان-مکان وقوع اتفاقات داستان، رنج روزمرگی شخصیت‌هایش را به تمام موقعیت‌های اینگونه بشر در طول تاریخ پیوند می‌دهد و پله‌پله نمایشگر جنونی می‌شود که بیش از آنکه حاصل بیانگری کلامی “دانش” به عنوان شخصیت اصلی از وضعیت زندگی‌اش باشد، محصول طبیعی و باورپذیر یک فضاسازی و ضیافت بصری باشکوه و نوعی خیال‌انگیزی دیوانه‌وار است که طی آن، دانش با پناه بردن به انبوهی از خاطرات تکه‌پاره‌ای که از فیلم‌های محبوبش در ذهن دارد، می‌کوشد از جنون زندگی روزمره‌اش فرار کند تا پیش از آنکه دیر شود، انتظارش به سر آید و مشغول هنرپیشگی شود. اما غنی‌زاده، درست هم‌چون منتظران گودو، این بشارت تلخ را گوشزد می‌کند که تنها راه رهایی از این انتظار مرگبار و البته وهم‌آمیز، نیل به یک رستگاریت راژیک و دردناک است که نویدی ندارد جز مرگ و تباهی. و این جنین است که فیلم با تبحری مثال‌زدنی در جان‌بخشی تصویری به از میان رفتن مرز میان خیال و واقعیت برای یک مجنون اسیر روزمرگی، منطق درونی روایتش را با قدرت بنا می‌سازد. فیلم البته می‌توانست به اثری ماندگار در تاریخ سینمای ایران تبدیل شود، اگر برخی رفتارها و میزانسن‌های بیش از حد نمایشی و بیانگر دانش، شاهپور و کاظم‌خان در فیلمی این چنین که بیشتر ادای دینی است به رستگاری‌های درام‌های کلاسیک آمریکایی، حذف می‌شد و در عوض این زوال و ناامیدی در ذهنیت شخصیت‌ها رسوخ می‌کرد، نه شیوه راه رفتن و دیالوگ‌گفتنشان‌. و می‌توانست درخشان‌تر باشد اگر در ازای تکرار چندین باره کلیات فضای روزمره حاکم بر مناسبات سلمانی، کمی بیشتر بر جزئیاتی جدید از این زوال کار می‌کرد و آن را تنها در بروز چندین  باره برخی اعمال و گفتارها خلاصه نمی‌کرد. با تمام این مشکلات اما «مسخره‌باز» دربردارنده تمام آن بهره‌برداری‌های درست و سینمایی از تخیل نابی است که سال‌هاست سینمای ایران، بی دلیل خود را از برکت وجودشان بی‌بهره ساخته و ترجیح داده در رقم زدن تجربیات جدید،  بیشتر محافظه‌کار باشد تا دیوانه و افسارگسیخته. و نخستین ساخته سینمایی غنی‌زاده، پیشنهادی نوین است برای سینمای قحطی‌زده ایران تا با رفتن به سراغ این قسم فضاسازی‌های کمیاب، جنسی از کاتارسیس و پالایش هنری و روانی را برای مخاطب و توامان اثر پدید آورد که اثر خوشایند تماشایش، تا مدت‌ها در ذهن‌ها باقی خواهد ماند.

 

آریا قریشی :تعدادی از چشم نوازترین سکانس های سال های اخیر سینمای ایران، بازی های درجه یک علی نصیریان و هدیه تهرانی، فیلمبرداری و جلوه های ویژه درجه یک، چند ارجاع جالب به آثار مختلف (از هزاردستان تا سویینی تاد) و عشق قابل درک و انتقال به سینما در برخی لحظات، صرف چه می شوند؟ تقریبا هیچ! وقتی در ۲۰ دقیقه پایانی، هر لحظه به نظر می رسد که فیلم دارد تمام می شود، یعنی فیلمنامه از پایه مشکل دارد. با روندی که فیلم پیش می رفت، ماجرا می توانست یک ساعت دیگر هم ادامه پیدا کند و آب از آب تکان نخورد. این، یعنی بی جهت بودن فیلم؛ یعنی قاعده گریزی برای نفس قاعده گریزی؛ یعنی قناعت کردن به این که تماشاگران از چند ارجاع سینمایی لذت ببرند.

 

حمید رضا حاجی حسینی :تجربه ای متفاوت در سینمای ایران که طبعا طرفداران محدود و مخالفان بیشتری خواهد داشت. با ارجاعات مختلف به سینما و سبک روایی و اجرایی که در سینمای ایران مشابه نداشته است. حجم شیطنت و خل خل بازی  کارگردان در برخی سکانس ها به روایت داستان اصلی فیلم لطمه می زند. اما نمی توان منکر فیلمبرداری، جلوه های ویژه و بازی خوب بازیگران فیلم شد. به ویژه بازی درخشان علی نصیریان.

 

علی عابدی :صحنه‌های فیلم حیرت‌انگیز درآمده و از قد و قامت سینمای ایران کمی بعید است. کاراکتر خوب هدیه تهرانی و گریم خوبش سورپرایز می‌کند و رضا کیانیان بهترین حضور سال‌های اخیرش را دارد. در کنار همین صحنه‌های تمیز و جلوه‌های بصری دوربین خیلی موذی درنیامده و فست‌موشن‌ها خیلی اوقات تو ذوق می‌زنند. ارجاعات تصویری به کلاس‌ الف‌های سینما هم خیلی آدم را جلب نمی‌کند اما ارجاعات و شوخی‌ها مثل تارانتینو و هزاردستان در متن درآمده؛ نصیریان بار دیگر توانایی و سوادش را ثابت کرد و شوخی با هزاردستان از همان ابتدا خیلی تمیز  و هوشمندانه است و بعید از  ظرفیت دیگر همکاران ایرانی. همایون غنی‌زاده از تئاتر  آمده و انگار هنوز مدیوم درست دستش نیست. فیلم قابل توجه و گاها بسیار جذاب است اما به کمال نرسیده. امکان حضور در خارج از ایران هم به‌دلیل کپی رایت بعید به‌نظر می‌رسد.

 

 

 

 

«روزهای نارنجی» ساخته آرش لاهوتی

امیررضا تجویدی یک درام اجتماعی با الگویی مستمعل که سعی دارد ایده هزاران بار تکرار شده‌اش را پشت ماجرایی به ظاهر جدید پنهان کند. مشکل اصلی فیلم آنجاست که حادثه محرک فیلم، اساسا قابل پیگیری نیست و مشخص نیست قهرمان قصه در حال بروز واکنش به کدام رویداد زندگی‌اش است: بحران تحویل بار به صاحب کار یا کشمکش با همسرش بر سر فرزند از دست رفته؟ و این سردرگمی فیلم در انتخاب مسئله مرکزی، باعث شده فیلم باز هم به سیاق عموم آثار این سال‌ها تلاش کند وضعیت شخصیت‌ها را در عوض قرار دادنشان در کلیتی واحد، در لحظه و موقعیت تعریف کند. و این چنین است که محافظه‌کاری فیلم در تبیین یک منطق درونی بدیع، با ایده کهنه تلاش زن برای تثبیت موقعیتش در جامعه‌ای مردسالار به بیراهه ختم می‌شود و برای گریز از این بیراهه، هیج چاره‌ای نیست جز گره‌گشایی کلامی بسیار سطحی از زخم پیش‌داستان شخصیت و هم‌چنین، حل بحران مرکزی با کمک امداد غیبی و تحول ناگهانی یکی از زائدترین شخصیت‌های فیلم! یک اثر کاملا یک بار مصرف و فراموش‌شدنی.

 

آریا قریشی : «روزهای نارنجی» انگار ساخته شده تا با توجه به مضامینی فرامتنی همچون توجه به حقوق زنان و اختلاف طبقاتی مورد توجه قرار گیرد. وگرنه بیشتر حاصل نوعی سوءتفاهم به نظر می رسد. در دقایق زیادی، دوربین بی هدف در قسمت های مختلف باغ با شخصیت اصلی پرسه می زند و نیم ساعتی طول می کشد تا اولین گره ها ایجاد شوند. فیلم پر از نماهای بیهوده طولانی است که با بذل و بخشش در فیلم حضور یافته اند. گیریم دل کارگردان و فیلمبردار نمی آمده که فیلمبرداری را متوقف کنند. اما به نظر می رسد تدوینگر هم به اندازه کارگردان و فیلمبردار، مهربان و دلرحم بوده است! حضور یک تدوینگر سخت گیر می توانست ریتم نصفه و نیمه ای به این همه نمای کم جان ببخشد. یکی _ دو لحظه جذاب موجود در همین نسخه هم، حاصل کات های به جا در مرحله تدوین است. از سوی دیگر، به نظر می رسد حذف یکی دو نکته از گذشته شخصیت ها و رو کردن آن ها در پرده سوم، به یک سوءتفاهم در میان فیلمنامه نویسان ما تبدیل شده است. چنین تمهیدی، زمانی کارآمد است که (لااقل) تحولی در شناخت ما از شخصیت ها ایجاد کند وگرنه به نوعی کلاهبرداری برای ایجاد شوک لحظه ای در تماشاگر تبدیل می شود (بماند که افشای این نکته در «روزهای نارنجی» حتی در حد یک شوک لحظه ای هم تأثیرگذار نیست).

حمید رضا حاج حسینی: قصه یک  زن که میخواهد روی پای خودش بایستد و در محیطی مردانه کسب و کار مستقلی را سرپا نگه دارد، موضوع تازه ای در سینمای ایران نیست. مهم نحوه پرداخت داستان است. وجود چند موقعیت تکراری بدون نقاط عطف داستانی برای نمایش مشکلات زن از جایی ملال آور می شود. به ویژه وقتی که گره گشایی قصه بی منطق باشد.

 

 

زهر مار (جواد رضویان)

 

 

آریا قریشی: بستگی دارد از چه زاویه ای به فیلم نگاه کنیم. به عنوان فیلمی که مخاطب به عنوان یک کمدی با آن رو به رو می شود، چندان خنده دار نیست؛ به عنوان اثری با اشارات اجتماعی_سیاسی، سطحی، شعاری، کم اثر و بسیار محافظه کار است؛ به عنوان فیلمی که سعی می کند به الگوهای متعارف فیلم های عامه پسند وفادار باشد، فیلم خیلی بدی نیست. در نهایت، زهرمار فیلمی کوچک و کم ادعا است که تأثیر خاصی نمی گذارد اما لااقل تحمل کردنش راحت تر از برخی دیگر از فیلم های جشنواره فجر است. اما سؤال اصلی به ارائه چنین فیلم هایی به جشنواره فجر باز می گردد. به عنوان فیلمی که آشکارا در درجه اول برای ارتباط با مخاطب عام ساخته شده، آیا نمایش در جشنواره فجر به سود فیلمی چون زهرمار است؟ وقتی فیلم قرار نیست جنجال خاصی به پا کند و _ احتمالا _ با واکنش مثبتی هم از جانب منتقدان رو به رو نمی شود.

حمیدرضا حاجی حسینی: استفاده از تیپ های متضاد اجتماعی و رودررویی آنان در یک فیلم به تنهایی نمی تواند ضامن جذاببت یک فیلم کمدی باشد. زهرمار فیلم خوبی نیست  و توانایی خنداندن تماشاگر را ندارد. هر چند در اکران فروش نسبتا خوبی خواهد داشت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *