روز هشتم:برش کوتاه نظرات منتقدان و نویسندگان

دنیای تصویرآنلاین-روز هشتم جشنواره فیلم فجر در سانس اول مجموعه ای فیلم‌های کوتاه ،«متری شیش و نیم» ساخته سعید روستایی، «ایده اصلی»ساخته آزیتا موگویی و «سرخپوست» ساخته نیما جاویدی به نمایش درآمد.

 

«متری شیش و نیم»ساخته سعید روستایی

سید آریا قریشی:
سانسور این کار را با نسخه نهایی کرده، اثرات ترس از سانسور بوده یا انتخاب طبیعی فیلمساز؟ هر چه باشد، ناراحت کننده است. یک ساعت اول “متری شیش و نیم”، دستاوردی برای سینمای ایران است: پر از موقعیت های درخشان، لحظات ماندگار و یک پلیس معرکه (با بازی عالی پیمان معادی) که بعید است به این راحتی ها نمونه اش را در سینمای ایران به یاد بیاوریم. وقتی سطح اجرا این قدر بالا است و موقعیت ها و شخصیت های اصلی تا این حد جذاب و درگیرکننده از کار در آمده اند، انحراف های ظاهری و گاه و بیگاه داستانی اهمیت چندانی ندارد. اما در نیم ساعت پایانی، انگار با فیلم دیگری طرف ایم: اثری پر از شعارها و اغراق های احساسی متداول در سینمای ایران (هر چند اجرای فیلمساز، طبعا، در این دقایق هم بالاتر از سطح معمول سینمای ایران است). انگار روستایی، با دست خود ایده های درخشان قبلی را تقریبا رها کرده و سطح فیلم اش را تا حد یک فیلم معقول اما متعارف پایین می آورد. حاصل کار، از خوب های جشنواره تا به این جا و نمایانگر پیشرفت کار روستایی است اما دل آدم از این می سوزد که فیلم می توانست چه جایگاه ویژه ای داشته باشد.

 

امیررضا تجویدی:جدیدترین ساخته سعید روستایی اثری است که اگرچه در بزنگاه‌هایی بسیار موفق و ظریف توانسته مسئله اجتماعی‌اش را با پرسش دراماتیک عجین سازد، اما کماکان و این بار در سطحی وسیع‌تر از “ابد و یک روز” در حد توصیف واقعیت باقی می‌ماند و به سطح تبیین و ایجاد رویکرد و جهان‌بینی نمی‌رسد. در پرده اول، فیلم نوید پیشرفتی چشمگیر را برای فیلمساز جوان می‌دهد: این بار نیز هم‌چون “ابد و یک روز”، فیلمساز نحوه خلق و حفظ ریتم را بسیار خوب می‌شناسد و از همان سکانس معرف، به سراغ صحنه‌آرایی‌هایی پر تب و تاب می‌رود تا وسعت ابعاد مسئله اجتماعی‌اش را به رخ بکشد. از این منظر، “متری شیش و نیم” حتی کمتر از “ابد…” بیانگر است و در همان دقایق ابتدایی، در عوض استفاده حداکثری از کلام به مثابه حربه ارتباطی فیلم، منطق تصویر را بر می‌گزیند و شخصیت‌های به ظاهر نیکوکارش را در لوکیشن‌هایی متعدد و در جستجوی بزهکاران قرار می‌دهد تا ذات آنچه زیر پوست شهر در جریان است را نمایش دهد. و درست در همین مقدمه و پرده نخست است که فیلم موفق می‌شود با نوآوری‌هایی چشمگیر در روایت‌پردازی و اجرا، به خوبی ثابت کند که خلق جزئیات روابط اجتماعی را بلد است و شخصیت‌هایی را پرداخت که چه در جبهه قانون و چه ضد آن، دلایل و انگیزه‌های لازم و کافی برای عمل را با حوصله و بدون تعجیل از خود نشان می‌دهند. این بار هم روستایی موفق شده تا هم از پلیس و هم بزهکار، چهره‌ای خاکستری و نزدیک به شخصیت‌پردازی درام‌های مدرنیستی ترسیم کند که طی آن، درون شخصیت‌ها متشکل از ترکیبی است از تصمیمات غلط، بر مبنای ذهنیات و دلایلی درست. فیلم تا اوایل پرده دوم، با نزدیک شدن هرچه بیشتر به شخصیت‌ها و توضیح کافی منطق کشمکش‌هایشان، امکان همذات‌پنداری را بالا می‌برد و با استفاده از فضاسازی‌های هولناک، موفق می‌شود مخاطب را با تصاویر سرشار از جزئیاتی که از ابعاد فاجعه نشان می‌دهد، همراه کند و برای این همراهی،دلایل کافی را نیز در اختیار می‌گذارد. اما مشکل درست از آنجا شروع می‌شود که درست مثل “ابد…”، از میانه فیلم و با رو شدن مسئله اصلی داستان و کشمکش‌ها، همه چیز تنها محصول موقعیت‌ها معرفی می‌شود، نه یک کلیت پیش‌رونده داستانی؛ با این تفاوت که در آن فیلم، فیلمساز عامدانه کاری کرده بود تا موقعیت داستانی با درجا زدن و تکرار در ابعاد مختلف، در چارچوب وقایع رخ داده در یک خانه محدود بماند تا این مشکلات واضح در عنصر تبیین مسئله و داستان‌پردازی، به ضعف‌های بزرگ و عمیق‌تر ختم نشوند. اما اینجا با بسط یافتن موقعیت و ابعاد بحران به لوکیشن و فضاهای گسترده‌تر، مشکلات فیلمنامه بسیار بیشتر و عریان‌تر به چشم می‌آید: روایت در پرده میانی، پر است از اطلاعات و پیش‌داستان‌هایی که هیچ کمکی به پیشبرد دوقطبی مرکزی داستان نمی‌کنند -مثل ماجرای مشکلات قدیمی الهام (پریناز ایزدیار) با ناصر (نوید محمدزاده) و یا ماجرای قتل فرزند مامور قانون به دست عمال رضا ژاپنی- و تنها قرار است اثرگذاری عاطفی داشته باشند تا فقدان کنش‌های پیش‌برنده در فیلم احساس نشود. علاوه بر این، اتفاقات بسیاری به مثابه کشمکش میان معتادان حاضر در بازداشتگاه یا حتی ناصر و صمد (پیمان معادی) روی می‌دهند که چیزی را پیش نمی‌برند، بلکه تنها موقعیت بحرانی فراگیر را در عرض کش می‌دهند. و در این میان در برهه‌هایی که فیلم خالی از هر تنش دراماتیکی است، به شکلی مهندسی شده چندین سکانس به لحاظ احساسی تاثیرگذار و جاندار کاشته شده‌اند تا فقدان خط سیر روایت را به شکلی هوشمندانه پوشش دهند. در پرده سوم اما درست مثل “ابد و یک روز”، با ته کشیدن این موقعیت‌های خوش‌ریتم، تلاش می‌شود تا کشمکش‌ها تنها با منطق مناظره کلامی و دعوا به اوج برسند. و این عادت دادن مخاطب به پیگیری دعوا و کشمکش‌های فیزیکی و بیانی، باعث می‌شود تا منطق وقوع رویدادها فراموش شوند و مخاطب، کماکان تنها منتظر کشمکش‌ و دعواهایی باشد که بار عمده اثرگذاری‌شان نیز بر دوش بیان و بازی بازیگرانشان است -و البته از این منظر، باید به عنوان مثبت‌ترین نکته فیلم به بازی حیرت‌آور پیمان معادی در نقش پلیس بد و طمعکار داستان اشاره کرد که بازی‌اش در نیمه ابتدایی فیلم، از بیادماندنی‌ترین نقش‌آفرینی‌ها و البته کاراکترهای چند سال اخیر سینمای ایران به حساب می‌آید-. و نهایتا، این چنین است که گره‌گشایی نهایی فیلمنامه، در ازای آنکه محصول روند و پیرنگی منطقی باشد، در دل چند گفتگوی شعاری رقم می‌خورد تا در انتهای ماجرا، با به حاشیه رفتن کاملا بی‌دلیل صمد به عنوان اصلی‌ترین شخصیت داستان، مانیفستی کلامی در باب اوضاع خراب جامعه از دهان ناصر بزهکاری بشنویم که به آخر خط‌ رسیده و منطق سخنانش با وجود تاثیرگذاری، بیشتر شبیه به گزارش‌های تحلیلی مجلات روشنفکری است تا نقطه‌ای طلایی در جمع‌

حمید رضا حاجی حسینی:
متری شش و نیم : برای اولین بار در فیلمی یک مامور قانون ایرانی را به بهترین وجه مشاهده می کنیم. متری شش و نیم بی پرده و بی رحمانه از دو سمت مامور قانون و مجرم به بحران مواد مخدر نگاه می کند. هر چند فیلم در لحظاتی دچار افت در روایت می شود، اما نتیجه کار روستایی قابل ستایش است.

ارش خیروی:
شروع میخکوب‌کننده “متری شیش و نیم” همراه با کارگردانی و بازی‌های عالی و به‌خصوص یک پیمان معادی درخشان همان اول شما را چنان درگیر می‌کند که نمی‌توانید چشم از ان بردارید. امافیلم رفته رفته از رمق می‌افتد و آن شور و یکدستی اولیه را از دست می‌دهد. داستان دیگر با قدرت پیش نمی‌رود و این باعث جدا شدن‌مان از فیلم می‌شود. دیگر موقعیت‌های ساخته شده بدون انسجام کمکی به نجات فیلم نمی‌‌کند، دوئل‌های کلامی خوب و قوی پیمان معادی و نوید محمدزاده. دیالوگ‌های شعاری و سکانس‌های نچسب پایانی هم تیر خلاص به متری شش و نیم است.

 

ایده اصلی ساخته آریتا موگویی

آریا قریشی :دست عوامل فیلم درد نکند که سعی کرده اند یک تریلر مبتنی بر طرح و توطئه به سبک آثار آمریکایی و دور از حال و هوای فیلم های متعارف ایرانی بسازند. اما چرا این گونه؟! چرا گریم مریلا زارعی شبیه فم فاتال های آثار نوآر است بدون این که کارکردی در داستان یا شناخت شخصیت داشته باشد؟ اصلا چه شد که دو شخصیت اصلی این قدر سریع کدورت ها را کنار گذاشته و دوباره به هم اطمینان کردند؟ چرا هنگام تعریف چندباره داستان (از زاویه ای متفاوت) خیلی از پلان ها را عینا از همان زاویه سابق می بینیم؟ چرا این فیلم ها را به جشنواره فجر ارائه می دهند؟ آیا این کار، شانس نیم بند فروش را کاهش نمی دهد؟

امیررضا تجویدی:یک درام بی‌منطق و پا در هوا با شخصیت‌هایی جعلی و بی‌هویت. “ایده اصلی” حادثه محرکش را بر مبنای تضادی بنا می‌سازد که پیشینه‌اش بدیهی انگاشته شده و واکنش سریع شخصیت‌ها به وقوع آن، فرصت هرگونه نزدیک شدن به شخصیت‌ها و مسئله دور از دسترسشان را از مخاطب می‌گیرد. فیلم سعی کرده هویت شخصیت‌ها را صرفا بر مبنای مصرف خودنمایانه‌شان برای مخاطب جای بیندازد تا از این طریق، اعمال احمقانه و دور از ذهنشان قابل توجیه باشد؛ غافل از اینکه این رفتارهای حاشیه‌ای شخصیت نمی‌سازد، بلکه به خلق تیپ‌های کاریکاتوری منجر می‌شود که منطق عملشان در بهترین حالت بیشتر شبیه دورهمی‌های لاکچری است تا کشمکش‌های دراماتیک تاثیرگذار؛ یک دورهمی خوش آب و رنگ و عمیقا توخالی که مصالح داستانی‌اش از یک فیلم کوتاه نیز کمتر است و جای خالی نقاط عطفش را با رفت و آمدهای بی‌جهت به اماکن توریستی قبرس و بندر بارسلونا، به دم دستی ترین شکل ممکن پر می‌کند. از طرفی شخصیت‌ها نیز بدون آنکه در طول مسیر منطق تحولی را دنبال کنند، مدام در حال سر و کله زدن با پروژه‌هایی هستند که معلوم نیست چرا دنبال کردنشان باید برای مخاطب مهم باشد. اوضاع وقتی خراب‌تر می‌شود که درست در میانه‌های فیلم و حین رقم خوردن نقطه عطف دوم به ضعیف‌ترین شکل ممکن، تلاش سعید (بهرام رادان) و نیما (پژمان جمشیدی) برای پاسخ به بحران به قدری با لحن شوخ و شنگ همراه است که گویی خود فیلم نیز بازی کم‌جانی که راه انداخته را جدی نمی‌گیرد و بنابراین، مسئله دراماتیک فیلم بسیار پیش از رسیدن به پرده سوم، اهمیتش را برای مخاطب از دست می‌دهد. به همه این‌ها بیفزایید ساختار روایت چند سویه فیلم را که باز هم در ازای تکمیل پازل داستان، به شرح وقایعی می‌پردازد که در نیمه اول نیز عینا تبیین شده‌اند و تکرارشان در جنبه‌های جدید ماجرا بی دلیل است؛ و به نظر می‌رسد تنها به دلیل “باحال‌تر” نشان دادن فضا و تنوع‌بخشی بیشتر به لوکیشن‌های هپروتی فیلم به کار رفته است تا منطق کاربرد راوی نامطمئن برای روایت‌های این‌چنینی. “ایده اصلی” بنابراین اثری است که از همان لحظه خطور ایده اصلی به ذهن فیلمنامه‌نویس و در مرحله شکل‌گیری پیرنگ، تباه و هدر رفته است.

 

آرش خیروی:فیلم خوب شروع می‌شود و داستانش را درست ادامه می‌دهد. اما ایده اصلی مهم‌ترین ضربه‌اش را از کارگردانی‌اش می‌خورد. ژست‌هایی که بی‌ربط و ناسازگار است و باعث می‌شود فیلم علی‌رغم فیلمنامه موازی و قابل قبولی که دارد و می‌توانست آن‌را تبدیل به اثری جذاب کند، ناقص می‌ماند.

 

«سرخپوست» ساخته نیما جاویدی

🔹

آریا قریشی:در مقایسه با “ملبورن” پیشرفت بزرگی برای جاویدی محسوب می شود. هر چند فیلم دیر راه می افتد و پایان بندی اش (علی رغم مقدمه چینی مناسب) نیاز به نمایش یک مرحله گذار دارد که در فیلم کم رنگ است اما از یکدست ترین فیلم های جشنواره امسال (هم از نظر اجرایی و هم شیوه پیشبرد داستان) است. فیلم از همان دقایق اول که موقعیت، ایده دراماتیک و شخصیت های اصلی را معرفی می کند، روی محور مشخصی حرکت می کند و از مسیر منحرف نمی شود. این یکدستی در فضاسازی فیلم هم قابل مشاهده است. انتقال حس رو به زوال زندان، بدون طراحی درخشان صحنه و حرکات درست و به جای دوربین به سرانجام نمی رسید. از سوی دیگر، حضور قدرتمند نوید محمدزاده نقشی کلیدی در فیلم دارد. حضور او محور فیلم است و اگر بازیگر اصلی در کارش ناتوان نشان می داد، بر تأثیر تمام جزییات فیلمنامه ای و اجرایی فیلم اثر منفی می گذاشت.

حمیدرضا حاجی حسینی:یکی از بهترین های جشنواره. بر اساس یک درام معمایی که مشابه اش را در سینمای ایران کمتر دیده ایم. با ریتم مناسب، طراحی صحنه عالی و کارگردانی یکدست. و در آخر بازی کنترل شده نوید محمدزاده. تحول و تصمیم ناگهانی شخصیت اول فیلم به درستی در قصه پرداخت نشده است. سرخپوست از آن فیلم هایی است که جای خالی اش در سینمای ایران احساس می شد.

ارش خیروی:موقعیت رازآلود ابتدای فیلم کاملا درگیرکننده و درست از کار درآمده و فضاسازی بسیار خوب فیلم کمک بسیار خوبی در به بار نشستن این موقعیت دارد. بازی‌ها بسیار باورپذیر و کنترل شده فیلم باعث شده شخصیت‌های پرداخت‌شده همراهی برانگیز باشند.
این روند تا پایان فیلم ادامه می‌یابد و تکمیل می‌شود. سرخپوست فیلم خوبی است.

امیررضا تجویدی:استاندارد و سر و شکل‌دارترین فیلم جشنواره امسال تاکنون. دومین تجربه فیلمسازی جاویدی پس از اثر جعلی و فاجعه‌باری چون “ملبورن”، جزو یکی از معدود تجربیات سینمای ایران در یکی دو سال اخیر است که توانسته با استفاده توامان از یک الگوی داستانی ساختارمند و فضاسازی‌های بصری تامل‌برانگیز، به ترکیبی متوازن از عناصر روایی و اجرایی برسد که منجر به یک خروجی قابل قبول شده‌اند. طی روایت پرتعلیق “سرخ‌پوست” با داستانی الگومند مواجهیم که حادثه محرک و نقطه عطف اولش، کاملا مبتنی بر ایده جاه‌طلبی و انگیزه تکیه زدن بر مسند قدرت یک قهرمان خاکستری پیش می‌رود. و همزمان با این ساختار روایی منسجم، طراحی عجیبی برای ترسیم موقعیت زمانی و مکانی داستان به کار رفته تا از خلال آن، فیلم با طراحی جزئیات ساکن و آکنده از بوی مرگ این فضای کسالت‌بار، پله به پله اهمیت عملیات جستجو جهت شناسایی محل اختفای احمد سرخپوست را در فضای زندان تبیین کند و فرجام این کنکاش معمایی و سفر خودشناسانه را با نخوه بروز رستگاری و پیروزی نعمت جاهد (نوید محمدزاده) به مثابه پروتاگونیست نامتعارف داستان پیوند بزند. و فیلم برای تحقق این مهم، لحظه به لحظه مخاطب را با کشمکش‌های درونی جاهد جهت ختم به خیر کردن قائله همراه می‌سازد تا با یافتن سرنخ‌هایی از محل حضور احمد، عطش جاهد برای رسیدن به قدرت را مرحله به مرحله با ویرانی و ناامیدی عوض کند. با این حال مشکل این است که پس از کاشت‌های موفق پرده اول برای بسط ایده داستانی در سطح ماجراهای اصلی فیلمنامه، پرده دوم بسیار نحیف‌تر از آن است که بتواند کشمکش‌های جاری را به گره‌گشایی منطقی فیلم برساند. چرا که پردازش شخصیت‌های فرعی داستان و روابطشان با جاهد از قوت و منطق کافی برخوردار نیست و تمرکز بر این روابط و دوری گزیدن از نمایش جنبه‌های دیگر کشمکش‌های درونی جاهد که بار اصلی منحنی تحول شخصیت را بر دوش می‌کشد، فیلم را از ریتم می‌اندازد و آدرس غلط می‌دهد؛ نمونه بارز این اتفاق به ویژه در ماجرای کشش عاطفی بین جاهد و کریمی (پریناز ایزدیار) قابل پیگیری است که طی آن، اگرچه قرار است فیلمنامه‌نویس دست بگذارد بر نقطه ضعف قهرمان در هنگام مواجهه با بحران، اما عمر این موقعیت تکمیلی بسیار زود به پایان می‌رسد و شخصیت‌پردازی‌ نحیف شخصیت زن نیز مزید بر علت است تا این جنس تقابل‌ها در فیلم، نتوانند تاثیر مهمی بر روند اوج‌گیری کشمکش‌ها به سوی پایان‌بندی بگذارند. در ابتدای پرده سوم اما داستان با ایجاد تمرکز نهایی بر دوگانه احمد-جاهد، جانی دوباره می‌گیرد و با به اوج رساندن کشمکش‌های درونی جاهد و نمایش اوج ناتوانی او در برابر حل بحران، انتظار وقوع پایانی پرتلاطم و احتمالا باشکوه برای بلندپروازی‌های جاهد ایجاد می‌شود. و در پاسخ به این انتظار معقول، گره‌گشایی فیلم با وجود آنکه فرجام کشمکش‌های درونی شخصیت را اندکی محافظه‌کارانه و مبتنی بر عنصر اتفاق به نمایش می‌گذارد، اما روند تحول شخصیت را به فرجام دراماتیک درستی می‌رساند و سیکل معنایی فیلم را با انتخاب و تصمیم‌گیری مهم جاهد، تکمیل می‌کند و جنسی از وقوع کاتارسیس را به سینمای کم‌جان این روزهای ایران پیشنهاد می‌دهد که در کمتر فیلمی بدین نحو شاهدش هستیم. “سرخ‌پوست” البته می‌توانست بسیار فیلم بهتری باشد، اگر زمان و دقت بیشتری را صرف طراحی کشمکش‌های بیرونی جاهد با شخصیت‌های نسبتا تخت فرعی می‌کرد و از این طریق، دلیل بروز تصمیم نهایی شخصیت را قوت می‌بخشید و کمتر بر عنصر اتفاق در گرهگشایی ماجرا تاکید می‌ورزید. اما باز هم در شمایل فعلی، تجربه‌ای موفق در خلق یک روایت سینمای ساختارمند است و برای سازنده‌اش، گامی بلند به پیش محسوب می‌گردد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *