روز نهم:برش کوتاه نظر منتقدان و نویسندگان

دنیای تصویرآنلاین-روز نهم جشنواره بر طبق برنامه ریزی‌ها  در پردیس سینمایی ملت، سینمای رسانه فیلم‌های زیر به نمایش عمومی درآمدند: مستند «تمام چیزهایی که جایشان خالی است» (زینب تبریزی)،« سونامی» (میلاد صدرعاملی)،« جان دار» (دوماری و امیری)،« قسم» (محسن تنابنده).

 

 

مستند «تمام چیزهایی که جایشان خالی است»

آریا قریشی:زیبا، تکان دهنده و احساسات برانگیز. شجاعت تبریزی را اینجا می فهمیم که در همان ابتدای فیلم، نکته تکان دهنده را به ما می گوید: راوی این داستان، بر اثر بیماری سرطان از دنیا رفته است. یک فیلمساز محافظه کار تر، این نکته را از ما مخفی کرده و آن را در انتهای فیلم (برای اثرگذاری لحظه ای) لو می داد. اما در «تمام چیزهایی که جایشان خالی است» هیچ چیز پنهان نیست. حتی نام فیلم آشکارا دارد حقیقت احساسی موجود در دل فیلم را بیان می کند. با مستندی روبه رو هستیم که می تواند تماشاگر را احساساتی کند بدون این که برای برانگیختن احساسات بیننده زور بزند. تبریزی(بدون از دست رفتن یکدستی اثرش) در مورد مسائل مختلف مربوط به کاراکتر اصلی صحبت می کند: از نگرانی های زن مبتلا به بیماری سرطان برای حفظ زندگی خانوادگی اش و احساس جدیدی که نسبت به دنیا پیدا کرده، تا تابوهای مربوط به بیماری سرطان پستان در جوامع سنتی تر. فیلمساز آن قدر به شخصیت اصلی نزدیک می شود که، در انتهای فیلم، به سختی می توانیم از او دل بکنیم.

بالا رفتن میزان احساسات گرایی در دقایق پایانی فیلم، طبیعی و درست است. اما تأکید دوباره و چندباره بر برخی از احساسات اشاره شده در طول فیلم، باعث شده تا دقایق پایانی این مستند، کمی کشدار به نظر برسد. با این وجود فیلم آن قدر کشش دارد که تماشاگر را تا انتها روی صندلی نگاه دارد.

از سوی دیگر، برخی از فیلم های ایرانی آن قدر از “مضامین انسان دوستانه” به دلایلی چون ریاکاری یا پنهان کردن ضعف های ساختاری استفاده می کنند که استفاده از عبارت “مضامین انسان دوستانه” برای فیلم های ایرانی دارد بار معنایی منفی پیدا می کند! اما

«چیزهایی که جایشان خالی است»  یک اثر درست و حسابی با مضامین انسان دوستانه است. اگر فرصت تماشای این مستند را پیدا کردید، آن را از دست ندهید.

 

«سونامی»

 

امیررضا تجویدی: یک درام ورزشی دیگر در جشنواره فیلم فجر امسال که الگوی داستانی‌اش از “راکی” گرته‌برداری شده و در تبیین پیش‌داستان، به شکلی جالب توجه توانسته موقعیت اولیه درام‌های ورزشی موفق جهانی را بومی سازد: قهرمان ملی مطرود، چندین سال پس از شکستی مصلحتی برای پرهیز از مبارزه با رقیب اسرائیلی در المپیک لندن و به تبع آن، تبدیل شدن به مبارزی زیرزمینی، دوباره توسط مربی مقتدرش فراخوانده می‌شود تا از زمین برخیزد و به رستگاری جدیدی برسد. آنچه به پاشنه آشیل “سونامی” تبدیل شده است نیز همین نکته است که فیلم در ازای آنکه طبق الگوی ژانر پیش برود، صرفا مبتنی بر الگوی روایی یک فیلم برجسته و کالت ژانری -راکی- پیش می‌رود و این تطابق حداکثری، فیلم را به اثری قابل پیش‌بینی تبدیل کرده که با گذر از کشمکش‌های دراماتیک برای خلق روایتی منحصر بفرد، نقاط خالی داستانی‌اش را با نمایش زد و خوردهای تکواندوکاران پر می‌کند و هم‌چنین، در ازای نزدیک شدن به شخصیت‌ها و نمایش انگیزه‌شان برای کسب روحیه پیروزی، تمرکزش را تنها معطوف به نمایش تلاش بیرونی شخصیت‌ها و کشمکش‌های بیرونی‌شان با رقبا می‌کند -که آن‌ها نیز بیشتر در سطح مبارزات تن به تن می‌مانند و منحنی تحول شخصیت را تکمیل نمی‌کنند- و از این طریق، هرگونه فرصتی برای فراتر رفتن از سطح یک فیلم ورزشی خنثی را از خود می‌گیرد. به این‌ها باید افزود روابط عاشقانه شخصیت‌های داستان را که صرفا برای نمایش اهمیت فرامتنی حضور زنان در سطوح مختلف ورزشی تعبیه شده و نه تنها کارکردش در قصه مشخص نیست، که هرگاه فیلم به سمت نمایش جزئیات آن می‌رود از ریتم می‌افتد و مسئله مرکزی را به فراموشی می‌سپرد. از سوی دیگر، شخصیت‌پردازی خسروی (شجاع‌نوری) به عنوان محرک اصلی در رسیدن قهرمانان فیلم به ذهنیت برنده نیز بسیار ضعیف است و بیشتر به تیپ یک رئیس مقتدر مادرزاد نزدیک است که در مورد منشا کاریزمایش در فیلمنامه هیچ توضیحی داده نمی‌شود. در نتیجه این اهمال‌کاری‌ها در طراحی جزئیات داستان، مواجهه نهایی بهداد (مهرداد صدیقیان) و مرتضی (بهرام رادان) و تصمیم رستگاری‌بخش پایانی مرتضی نیز اگرچه طراحی بصری خوبی دارد، اما آنقدر بدون مقدمه‌چینی و ناگهانی به نظر می‌رسد که دلیل اهمیتش برای گره‌گشایی پایانی بسیار کمرنگ است؛ و همین مشکلات تکه و پاره، فیلم را به اثری یک بار مصرف تبدیل می‌کند که اگرچه فیلم بدی نیست و سر و شکل قابل قبولی دارد، اما بیش از هرچیز از میان‌مایگی رنج می‌برد تا آنکه ضعف‌های اساسی ساختاری داشته باشد

 

آریا قریشی:«سونامی» به طرز عجیبی فیلم بدی است: شخصیت ها در هر سکانس مثل کتلت از این رو به آن رو می شوند؛ نه تنها نمی فهمیم آن مربی کهنه کار چه خصوصیت ممتازی داشته که او را با سلام و صلوات از ینگه دنیا آورده اند بلکه بیشتر آدمی گیج و بدون صلاحیت به نظر می رسد؛ آنتاگونیست ماجرا بیشتر جوانی روان پریش به نظر می رسد تا جوانی جاه طلب که آرزوی حضور در المپیک را دارد؛ سکانس های مبارزه و تمرین محدود به نماهایی شده اند که نه احساس مبارزه و تمرین را به ما القا می کنند و نه درکی از فضا به ما می دهند؛ فیلمنامه جوری نوشته شده که گویی هر سکانس از آن توسط یک فرد مجزا و بدون کوچک ترین اطلاعی از سکانس های دیگر نگاشته شده است؛ و انگار خود بازیگران هم سر صحنه نمی دانستند که در این سکانس قرار است چه موضعی در قبال کاراکترهای دیگر داشته باشند! حتی یک لحظه در فیلم وجود ندارد که در ما کوچک ترین درکی از دنیای تکواندو ایجاد کند!

حمیدرضا حاجی حسینی: سونامی موضوعی متفاوت از فیلم های رایج جریان اصلی سینمای ایران دارد و سعی کرده جدا از ورزش تکواندو، به زندگی شخصی و روابط میان شخصیت های قصه نیز بپردازد و در بخش هایی نیز موفق است. اما تاکید و وقت گذاشتن بیش از حد بر این  کشمکش ها باعث شده تا سونامی در بخش های میانی، کشدار و خسته کننده باشد. همچنین انتخاب نادرست بازیگران (مربی و پزشک تیم که بیشتر مناسب تیم نونهالان اند) و حضور شخصیت های زائد و مضحک (ّپسر سرمربی) از دیگر مشکلات فیلم است. ساخت یک درام ورزشی در سینمای تکراری ایران نکته مثبتی است و سونامی تا اندازه ای کم موفق به انجام این امر می شود. اما بدون نمایش درست مبارزه تکواندو و صرف نمایش نعره کشیدن بازیگران در جریان مسابقه نمی توان فیلم ورزشی خوبی ساخت.

 

 

جان دار( حسین امیری دوماری و پدرام امیری)                                                                                                         آریا قریشی:برای شروع به کار در سینمای حرفه ای ایران به عنوان کارگردان، فیلم هوشمندانه ای است: از الگوهای پذیرفته شده استفاده می کند؛ به مضامین آشنای جامعه و سینمای این روزها می پردازد؛ اشاره به مسائل اجتماعی کمک می کند تا “جان دار” به عنوان فیلمی دغدغه مند مطرح شود و فیلم هم (علی رغم برخی ایده های سطح پایین روایی از جمله پنهان کردن برخی واقعیت ها و رو کردن آن ها در زمانی که به نظر می رسد فیلم دارد از نفس می افتد) به هر حال پیش می رود. فقط این که کاش دوستان ما برای فیلم شان در ذهن خود “ته” داشته باشند. ول کردن پایان فیلم به معنای پایان باز نیست!

 

 

امیررضا تجویدی: تم اصلی و مرکزی فیلمنامه “جان‌دار” در نگاه اول بسیار مستعمل به نظرمی‌رسد: ماجرای یک قتل در شب عروسی و ترس خانواده قاتل از قصاص عزیزشان. در همان ابتدای امر اما تلاش فیلم برای آشنایی‌زدایی از این جان‌مایه کلیشه‌ای در نقطه عطف نخست فیلمنامه اما با هوشمندی جالبی همراه است:  خانواده مفلوک قاتل برای نجات دلبندشان از اعدام، می‌کوشند به شکلی برای قتل صحنه‌سازی کنند تا این رویداد تلخ به جای قتل عمد، دفاع مشروع خوانده شود. و همین واکنش خانواده جمال برای ماله کشیدن بر گناه او، موقعیت داستانی را در شرایطی قرار می‌دهد تا بتواند از ملال و تکرار رهایی یابد. با این وجود برخی کشمکش‌های پرده نخست، کماکان رنگ و بوی تکرار کلیشه‌های امتحان پس‌داده دارد و باز هم طی صحنه‌هایی آشنا در دادگاه و موقعیت‌های دیگر، شاهد دعوا و مجادلات کلامی و فیزیکی‌ای هستیم که اگرچه به لطف بازی بازیگران تاثیرگذار از آب در آمده‌اند، اما رنگ و بویی از تکرار مکررات دارند و با مخاطب ایجاد فاصله می‌کنند. اما آنچه باعث می‌شود فیلمنامه “جاندار” هویت مستقلش را فارغ از تم کلیشه‌ای اولیه بنا سازد، پیچش داستانی مهمی است که در اوایل پرده دوم روی می‌دهد و طی آن، یاسر (جواد عزتی) به عنوان نماینده خانواده قاتل، در عوض قصاص خواستار یک گروکشی تعیین‌کننده و سرشار از غافلگیری می‌شود. و این چنین است که تم مستمعل فیلم رفته‌رفته و با تغییر علت بروز کشمکش‌ها به حاشیه می‌رود و در ازای آن، شخصیت‌ها گرفتار وضعیتی پیچیده می‌شوند که در آن برای اثبات حقانیتشان، ناچارند با چالش‌های اخلاقی و عرفی جدی‌ای مواجه گردند. و این چنین است که در ازای قاتل، آنتاگونیست اصلی ماجرا شخصیتی می‌شود که در شرایط‌ طبیعی، صرفا یک ولی دم صاحب حق و بی‌گناه بود، اما اینجا درخواست غیرمعقولش از خانواده جمال، از او هیولایی می‌سازد که عملش بیش از قتل اولیه، بر جهان فیلم سایه می‌اندازد. با این وجود اما فیلم پس از رقم زدن پیچ داستانی جذابش، کمی از تب و تاب می‌افتد و سکون و انفعال شخصیت‌ها در این وضعیت بحرانی جدید- در ازای عجین شدن با کنش‌مندی و اوج گرفتن کشمکش‌ها- باعث می‌شود تا تکرار بخشی از رویدادها و موقعیت‌ها در کالبدهای به ظاهر متفاوت، منجر به کم‌رنگ شدن دستاورد فیلمنامه در عمق بخشیدن به تم اولیه شود و فیلم در به نتیجه رساندن کشمکش‌های پیچیده‌اش، دچار نوعی محافظه‌کاری ناخواسته شود.

به این‌ها باید شروط روزافزون بخشش جمال از جانب یاسر را نیز افژود که بیش از آنکه پله به پله موانع سر راه شخصیت‌ها را به صورت منطقی محکم و سخت‌تر کند، به شکلی کاریکاتوری وجهه‌ی هیولاوار یاسر را -بدون آنکه انگیزه‌اش برای این حجم از تغییر نظرات هولناک را به شکلی کافی نشان بدهد- تقویت می‌کند و فهم این همه تغییرات برای او را سخت می‌کند. هم‌چنین باید اشاره کرد به پافشاری بی‌منطق تمام شخصیت‌ها بر روی مواضعشان در راه رسیدن به گره‌گشایی پایانی را، که تکرار گاه و بی‌گاهشان در تمام گفتگوها، فیلم را دچار ملالی کرده که اهمیت اعمال قصاص برای جمال و در کل مشخص شدن تکلیف گره داستان را برای مخاطب به کلی از بین می‌برد. و در نتیجه‌ی منطقی چنین وضعی، پایان رهاشده و بلاتکلیف فیلم نیز-که علنا فاتحه پرده سوم را می‌خواند و داستان را در اوج کشمکش‌ها و لحظاتی بعد از رقم خوردن نقطه عطف دوم به حال خودش رها می‌کند- تیر خلاص را بر پیکر نیمه‌جان ایده‌های جالب توجه اولیه وارد می‌کند. نمونه بارز ایده‌های داستانی جاه‌طلبانه‌ای که با کم‌تجربگی و محافطه‌کاری‌سازندگانشان بر باد رفته‌اند.

 

حمیدرضا حاجی حسینی : درام تلخ اجتماعی که در چند سال اخیر به وفور در سینمای ایران دیده ایم. داستان قتلی که رخ می دهد و کشمکش برای قصاص قاتل و گرفتن رضایت. کارگردانی و اجرای فیلم برای کار اول قابل قبول است و گره های داستانی به گونه ایست که تماشاگر را درگیر اتفافات قصه می کند. اما پایان باز متاثر از سینمای فرهادی نمی تواند کاری کند که تماشاگری که درگیر وضعیت بغرنج شخصیت های فیلم شده راضی سالن را ترک کند.

 

«قسم» محسن تنابنده

 

آریا قریشی: فیلم پرزحمتی است. اما کشش لازم را برای درگیر کردن تماشاگر ندارد. بیش از آن که داستان پیش برود، اطلاعات پیش‌داستان در طول فیلم در حال افشا است و محوری شدن شخصیت خسرو (سعید آقاخانی) در پرده دوم فیلمنامه، وقتی در پرده اول _ عملاً _ هیچ شناختی از او به دست نیاورده‌ایم، امکان جدی گرفتن او را کاهش می‌دهد. فوران دیالوگ‌ها و تعدد شخصیت‌ها به گیج‌شدن تماشاگر می‌انجامد و، در دقایقی، تعقیب داستان کار سختی می‌شود.

 

امیررضا تجویدی: نمونه تمام‌عیار تلف شدن یک ایده‌ جنایی و معمایی جذاب، با انتخاب غلط موقعیت و منطق وقوع رویدادها‌. این بار هم با فیلمی مواجهیم که در مواجهه نخست، به نظر می‌رسد قصد دارد تم قصاص را دستمایه‌ تعریف داستانش قرار دهد. “قسم” اما از همان ابتدا با دو ویژگی کنجکاوی‌برانگیز، موفق می‌شود تمایز خویش را با سایر‌ آثار با تم و بن‌مایه قصاص متمایز سازد: نخست آنکه بر خلاف عموم این دسته آثار، در ازای آنکه داستان را از دریچه نگاه و زندگی خانواده قاتل و مصیبت‌های وارده بر آنان تعریف کند، دوربین را درون مراودات خانواده مقتولی می‌برد که در راه رسیدن به دادگاه محاکمه قاتل فرضی هستند. و دوم اینکه با بهره جستن از موقعیت اتوبوسی در مسیر رسیدن به مقصد دادگاه، سعی کرده تم مرکزی تکراری‌اش حین تلفیق با مولفه‌های سینمای جاده‌ای، با الگوی سفر قهرمان و کشف گوشه‌هایی از حقیقت در حین طی مسیر عجین سازد. از این منظر تلاش سازندگان برای بنا کردن ماهیتی مستقل برای ایده کهنه‌شان را می‌توان مثبت ارزیابی کرد. در همان ابتدای کار اما مشکلاتی جسته و گریخته به چشم می‌آیند: دلیل این اصرار شدید و غیرمنطقی راضیه برای انجام قصاص در عوض دریافت دیه چیست؟ چرا فیلم از منطق مکانی حضور از در اتوبوس، حداقل استفاده را می‌کند و در ازای استفاده از کنش دراماتیک، همه اطلاعات در مورد پیش‌داستان ماجرای وقوع قتل و منطق موقعیت داستانی‌اش را تنها  در دیالوگ و با کلام به مخاطب منتقل می‌کند؟ این در حالی است که این حجم استفاده از دیالوگ برای انتقال داده‌های اساسی در مورد قصه به قدری‌ زیاد و غیر قابل انکار است که تقریبا چیزی در حدود یک سوم فیلم را می‌توان با چشمان کاملا بسته پیگیری کرد و بدون دیدن تصاویر، هیچ رویداد خاصی از نظر مخاطب پنهان نمی‌ماند! با این وجود اما تنابنده برای آنکه مخاطب ذهن پرسشگرش را چندان در طول فیلم به کار نیندازد، در حین رقم زدن گره افکنی اگرچه باز هم از بیانگری صرف رنج می‌برد، اما موفق می‌شود هوشمندانه مسئله درونی داستانش را با ارجاع دادن به معضلات فرامتنی جامعه ایران -نابرابری دیه زن و مرد در قانون قضایی کشور و قانون پذیرش قسم مرد و عدم پذیرش قسم زن برای شهادت- پیوند بزند و از این طریق با کشمکش‌هایی اوج‌گیرنده که میان اعضای خانواده راضیه (مهناز افشار) شکل می‌گیرد، همه چیز را با پرسش دراماتیک درگیرکننده‌ای عجین می‌کند که می‌تواند همراهی مخاطب را برای پیگیری ماجراهای فیلم بر انگیزد. اما دیری نمی‌پاید که پس از بیان این دغدغه‌ها در دقایق ابتدایی، مشت فیلمساز خیلی ساده و زود برای مخاطب باز می‌شود و فیلم با کم آوردن مصالح کافی برای بسط کنش‌های دراماتیک، همه نقاط طلایی فیلمنامه را در چند مکالمه بیانگر و ویدیوی اعترافات مضنون به قتل توضیح می‌دهد تا زحمت خلق کنش تصویری و دراماتیک را از گردن باز کند و در ازای آن، نقطه اوج کشمکش‌ها را با منطق نمایشنامه‌های رادیویی رقم بزند. و اگرچه در هنگام گره‌گشایی، با یک پیچش داستانی بزرگ مسیر داستان به سمت و سویی کنجکاوی‌برانگیز تغییر جهت پیدا می‌کند، اما به ناگاه با رقم خوردن تصادفی عجیب که کاملا از جهان فیلم بیرون می‌زند، پایان و عقوبتی را برای شخصیت گناهکار فیلم رقم می‌زند که نه تنها هم‌راستا با جهان معمایی فیلم نیست، بلکه جنس تعلیق و شیوه خودنمایانه اجرایش، کاملا وصله شده به ساختار روایت فیلم است. و تیر خلاص درست جایی بر پیکره فیلم وارد می‌شود که با کامل شدن تکه‌های پازل چگونگی وقوع قتل، اساسا در می‌یابیم داستان جنایی و معمایی ساده اما تاثیرگذاری که پیرنگ کلی “قسم” را شکل داده، چقدر می‌توانست بهتر از کار در بیاید اگر اساسا سفر جاده‌ای بی‌معنی و رهاشده‌ی راضیه و اقوامش به سمت مشهد، صرفا جهت به عقوبت رساندن آنتاگونیست قصه به اتفاقی‌ترین شکل ممکن، کلیت فرم روایی فیلم را تحت‌الشعاع قرار نمی‌داد و در عوض، این داستان با گسترش یافتن از مرز داستانی درباره قصاص، به یک معمای  جنایی تمام‌عیار تبدیل می‌شد که مبنایش ایجاد پیچش‌های داستانی مناسب بر مبنای کشف پله به پله حقیقت می‌بود. اما در شرایط حاضر، فیلم جدید محسن تنابنده درامی سردرگم و خودنما است که با آدرس غلط دادن هرچه بیشتر به مخاطب و ادابازی‌های فرمی بی‌مناسبت، تمام پتانسیل‌هایش جهت تبدیل شدن به اثری تاثیرگذار را هدر داده و با این رویه غلط، به کلی به بیراهه رفته است.

 

حمیدرضا حاجی حسینی: ویکرد تنابنده به مشکل قتل، متفاوت با دیگر آثار ساخته شده در این باره است. خویشاوندانی که برای اثبات قتل یکی از اقوام شان در حضور قاضی می بایست قسم َبخورند و در یک سفر با هم همراهند. در این میان جنبه های مختلفی از سنت، فرهنگ و مذهب ایرانیان را می توان در کنش شخصیت های فیلم بیینیم. حضور بیش از سی کاراکتر در قصه، کار تنابنده را سخت کرده و عملا چند کاراکتر معدود در این میان متمایزند و شخصیت پردازی شده اند. گره گشایی داستان و اطلاعات دریافتی مخاطب، در یک لوکیشن ثابت (اتوبوس) و از طریق دیالوگ هاست. در نتیجه، قسم بیشتر از اینکه سینما باشد، یک نمایشنامه رادیویی است.

 

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *