ستارگانی که درخشیدند…

محمد جلیلوند

دنیای تصویرآنلاین-جشنواره سی و هفتم هم با همه فراز و نشیب هایش به پایان رسیده و امشب سیمرغ ها برندگان خود را خواهند شناخت.جشنواره ای با یکی دو فیلم خیلی خوب،دو فیلم خوب و چندین فیلم متوسط رو به پایین که بخشی از ویترین اکران سال آینده را تشکیل داده اند.فیلمنامه ها نیزعموما کیفیت مطلوبی نداشته و فیلم ها به لحاظ فنی چند پله ای بالاتر از متن هایشان قرار داشته اند.در بین بیست و دو فیلم بخش مسابقه سینمای ایران به بازی های درخشانی برمی خوریم که لحظات درخشانی را رقم زده و به تنهایی نقش مهمی در بالا بردن کیفیت نهایی کار داشته اند.حال نگاهی به چند نمونه شاخص در این رابطه می اندازیم که قطعا نقش مهمی در دیده شدن هرچه بیشتر فیلم های یاد شده و کشاندن مخاطبان بیشتر به سالن های سینما خواهند داشت.

«حامد بهداد/قصر شیرین»

شخصیت مرد جوان بی حوصله و پریشانی که همسر سابقش مرگ مغزی شده و حال باید دو فرزند کم سن و سالش را با خود به شهری دیگر ببرد،مصالح کافی برای یک نقش آفرینی درست و حسابی را در خود دارد.انتخاب حامد بهداد برای این نقش در وهله نخست،انتخابی در راستای نقش های مشابه سال های گذشته اش به نظر می آید.اما به مرور با بهداد تازه ای مواجه می شویم که با هدایت درست رضا میرکریمی از یک بازی بیرونی در ابتدای فیلم به سمت یک بازی درونی در ادامه کار متمایل می شود.نقش سخت و پرفراز و فرودی که تک لحظات درخشانی هم در خود دارد و می تواند بهداد به سیمرغ نقش اول برساند.

«هوتن شکیبا/شبی که ماه کامل شد»

نقش عبدالحمید ریگی در این فیلم برای هوتن شکیبا یک فرصت بزرگ برای نشان دادن بخشی از توانایی های دیده نشده وی در بازیگری است که البته پیش از این روی صحنه تئاتر آن را به نمایش گذاشته است.نخستین چالش وی در این نقش،لهجه است که به خوبی آهنگ آن را گرفته و روی تلفظ کلمات هم دقت بسیار به خرج داده که حاصل کار رضایتبخش بوده است.پس از آن به میمیک چهره می رسیم که شکیبا برای نزدیک شدن آن به واقعیت،نگاه موشکافانه ای به مردم منطقه بلوچستان و زبان بدنشان داشته است.او وجوه متناقض کاراکتر عبدالحمید را که مهمترین چالش این نقش به حساب می آمده،خوب و باورپذیر از کار درآورده و پروسه تبدیل او از یک عاشق ساده دل به تروریستی مسخ شده را به بهترین شکل به نمایش گذاشته و خود را به شانس اصلی برای تصاحب سیمرغ نقش اول تبدیل کرده است.

«امین حیایی/درخونگاه»

حیایی در طول دوران بازیگری اش که نزدیک به سه دهه شده،چندین بار در نقش جوان های جنوب شهری با خصوصیات تیپیک ظاهر شده و به اصطلاح ته دیگ نقش های اینچنینی را هم در آورده است.حضورش در نقش اصلی درخونگاه با آن گریم خاص نیز حضوری دیگر در نقشی کلیشه ای را یادآور می شد.اما این اتفاق رخ نداده و حیایی با توجه به شخصیت پردازی درست سیاوش اسعدی توانسته از قلب کلیشه ها عبور کرده و یک قهرمان تمام عیار را خلق کند.برای مثال تنها کافی است به سکانس های پایانی درخونگاه و حضور تاثیرگذار حیایی در مرکز آن نگاه کنید که به راحتی تماشاگر را به همدلی با خود وادار می کند.

«پیمان معادی/متری شیش و نیم»

معادی که پیش از این در فیلم های مهمی ایفای نقش کرده،در اینجا افسر پلیس مواد مخدر خشن و سختگیری است که از یک سو با باندهای بزرگ تولید مواد مخدر صنعتی درگیر بوده و از طرف دیگر مشکلاتی هم در خانه خود دارد.معادی برای هویت بخشیدن به این نقش به سمت یک بازی بیرونی و پر اکت رفته و تلاش کرده تا تغییراتی هم در لحن و صدای خود هم برای تکمیل بازی اش به وجود بیاورد که البته در این مورد چندان موفق نشان نداده است.با این حال پلان های دونفره اش با نوید محمدزاده عالی از کار درآمده و به عنوان یک پلیس وظیفه شناس و درستکار کاملا به باور تماشاگران خود می نشیند.

«نوید محمدزاده/سرخپوست»

اگر می خواهید یک نوید محمدزاده متفاوت را ببینید حتما به تماشای این فیلم بنشینید.فیلمی که یک شاه نقش را برای این بازیگر خوش قریحه به همراه داشته و او نیز به خوبی از آن سود جسته است.یک رییس زندان سختگیر و منضبط که در عین حال به مددکار جوان زندان هم علاقمند بوده و حال با چالشی بزرگ(فرار یک زندانی)مواجه شده که می تواند آینده شغلی اش را به راحتی به باد بدهد.محمدزاده برای ایفای این نقش تا جایی که توانسته از وجوه بیرونی نقش کم کرده و به نمایش لایه های درونی اش پرداخته که حاصل کارش هم آنچنان درخشان از آب درآمده که او را به گزینه اصلی سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول تبدیل کرده است.

«الناز شاکردوست/شبی که ماه کامل شد»

یک شاه نقش برای بازیگری با چشم های رنگی که کارنامه اش پر است از نقش های معمولی در فیلم های اغلب تجاری که هیچکدام در ذهن تماشاگران سینمای ایران ماندگار نشده است.او در آخرین ساخته نرگس آبیار،زن جوان و ساده ای است که به عشق عبدالحمید ریگی باور داشته و با قبول او وارد یک زندگی جهنمی هولناک می شود.آنچه که بازی شاکردوست را چشم نواز کرده،درک عمیق او از نقشی کاملا زنانه در دل قصه ای به شدت خشن و مردانه است که می تواند نخستین سیمرغ بلورین را برایش به ارمغان بیاورد.

«فرشته صدرعرفایی/شبی که ماه کامل شد»

نقش های مکمل که در بسیاری مواقع آنچنان که باید دیده نمی شوند،نقشی کلیدی در شکل گیری یک فیلم و دیده شدن نقش های اصلی دارند.اتفاقی که در این فیلم به بهترین شکل رخ داده و نام فرشته صدرعرفایی در پیشانی آن می درخشد.او تنها نقش مادر برادران ریگی را ایفا نکرده بلکه صدای تمام زنانی است که سال ها طالبان و گروهک های تروریستی منطقه آن را در نطفه خفه کرده و مقام و منزلت آنها را به پایین تر سطح تنزل داده اند.صدرعرفایی برای ایفای این نقش به یک بازی در سکوت روی آورده و عمده تمرکز خود را روی نگاهش گذاشته است که تاثیری عمیق روی تماشاگرانش می گذارد.او مهمترین و پرامیدترین شانس کسب سیمرغ بلورین بهترین نقش مکمل زن به حساب می آید.

«مهناز افشار/آشفته گی»

 

تازه ترین مشرقی،شخصیت مورد علاقه فریدون جیرانی که در تمامی آثارش حضوری پررنگ دارد.دریا مشرقی یک فم فتال در دنیای تیره و تاریک فیلم است که خود را وارد زندگی بردیا و همسرش کرده و حال می خواهد با از بین بردن برادر دوقلوی بردیا به تمام ثروت به جای مانده برسد.افشار در وهله نخست انتخاب چندان مناسبی برای این نقش به حساب نمی آید اما بازی او به گونه ای است که کاملا تماشاگران را نسبت به انتخابش متقاعد می سازد.به خصوص نگاه هایش که به بهترین شکل یک فم فتال را ترسیم کرده و به آن عینیت بخشیده است.نگاه سرد و یخ زده او در سکانس پایانی از دیگر نقاط عطف بازی مهناز افشار است که در کمال تعجب از سوی هیات داوران جشنواره نادیده گرفته شد. 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *