عشق والدین به فرزند در جهانی ویران

ترجمه:سودابه نیکدان

 

دنیای تصویرآنلاین-«نور زندگی من» ساخته  کیسی افلک در جشنواره جهانی فیلم برلین به نمایش درآمد، مصاحبه ای که در زیر می‌خوانید با کیسی افلک بازیگر و کارگردان فیلم و الیزابت ماس که نقش همسر کیسی افلک را در فیلم دارد همزمان با جشنواره جهانی فیلم برلین انجام شده است.

کیسی افلک «نور زندگی من» را نوشته، تهیه و کارگردانی کرده و خود نیز در آن درخشیده است. این یک موفقیت باورنکردنی و بسیار سخت برای هر فیلمسازی است. ، اما داستان  پدر دختری افلک در برابر یک جهان ویران و متزلزل، به هر حال به شکلی بی نظیر نوشته شده.از صحنه ی ابتدایی داستان که  پدری داستانی تخیلی را برای دخترش به تصویر می کشد ، تا لحظه های هیپنوتیزم کننده فرار آن دو در صحنه ای تلخ و سرد، داستان، مخاطبان را به سفری نا مطمئن، و در عین حال، متفکرانه هدایت میکند.با صحنه پردازی کاملی از افلک و فیلمبرداری آدام آکپو، نور زندگی من داستانی صمیمی و در عین حال مبهم است که به آرامی شروع می شود و حس ذاتی والدین برای محافظت  – شاید حتی محافظت بیش از حد – از فرزندشان را در جهانی که هیچ کس دیگر به رسمیت نمی شناسد نشان می دهد. این داستان به پدر و دختر کوچک، با بازی ماهرانه آنا پینیوفسکی تازه وارد، که در حال شناخت قدرت انتخاب های خود است،به یک اندازه میپردازد. نتیجه یک فیلم احساسی است که به روح واقعی عشق بی قید و شرط منتج می شود.این فیلم همچنین برنده جایزه ایمی، الیزابت ماس را در خود دارد که در نقش مادری است که در این جهان رو به زوال گم شده، جایی که حضور زنان کمیاب است. هرچند صحنه های مربوط به ماس با فلشبک ارائه می شود، شخصیت او به اندازه پدر پر رنگ است، زیرا پدر مدام روحیه خود را با تعریف خاطرات و یادآوری آن به دخترش حفظ می کند. قبل از نمایش «نور زندگی» در برلین، سایت ددلاین با افلک مصاحبه ای ترتیب داد تا درباره این اثر قدرتمند فیلمسازی صحبت کند. ما همچنین ازالیزابت ماس چند سؤال را مطرح کردیم که او به طور جداگانه پاسخ داد:

 

کیسی، کی شروع به نوشتن این فیلم کردی؟

 

افلک: من وقتی که بزرگترین ترین پسرم پنج ساله بود قصه قبل خواب  را که در ابتدای فیلم دیده می شود ،  نوشتم – او اکنون ۱۴ ساله است – بنابراین حدس می زنم که حدود ۹ سال پیش شروع به نوشتن کردم. حدودا سال ۲۰۱۴ فیلمنامه را به پایان رساندم. سپس زمانی که مشغول تبلیغات برای «منچستر کنار دریا» بودم، آن را فیلم برداری کردم. پیش بینی نمی‌کردم که بتوانیم در تمام جشنواره ها با این فیلم حضور داشته باشیم – هرچند که کنت (لونرگان) استارت کار را زد – بنابراین فیلمبرداری «نور زندگی من» برای زمستان برنامه ریزی شده بود. چند هفته کانادا بودم تا این که از جنگل های سرد و مرطوب کانادا با ریش بلند و موهای درهم به سمت  لس انجلس پرواز کردم و یک کت و شلوار پوشیدم و به فرش قرمز برای دریافت جایزه(برای منچستر کنار دریا) رفتم ، سپس دوشنبه صبح برگشتم. اصلا آمادگی مصاحبه در فرش قرمز را نداشتم. به احتمال خیلی زیاد بسیار احمق به نظرمی رسیدم.خوشبختانه، لیز تان اولیت دستیار من بود. او در کار خود بهترین است و در تولیدات عظیمی مانند ارباب حلقه ها و هابیت را انجام حضور داشته، تدارک هزاران اور و اسب و هلیکوپتر و چیزهای دیگر را به عهده داشه. بنابراین او به راحتی پروژه را حفظ کرد با وجود تمام دردسرهایی که من با در دوران دریافت جوایز، تبلیغات و چیزهای دیگر داشتم او شگفت انگیز بود.

 

این داستان قبل از خواب – که فورا مخاطب را جذب می کند – چگونه شکل گرفت؟

 

افلک: تمام داستان به خودی خود یک نمایشنامه بود. این یکی از پنج هزار داستان قبل از خوابی بود که من ساخته بودم. من یک شبه آن را نوشتم و بسیار به آن علاقمند شدم. سپس، یک طرح کلی برای یک انیمیشن نوشتم و آن را با کمپانی برادران وارنر هماهنگ کردم. این بعد از  انیمیشن”غول آهنی” بود، من فیلم‌های انیمیشن زیادی کار نکردم. انیمیشن را  «موریانه خوار و کشتی نوح» نام گذاشتیم.  شخصیت اصلی یک موریانه خوار بود. داستان به همه آن حیواناتی برمی‌گشت که نوح نجاتشان نداد، و آن ها با هم متحد شدند تا خودشان را نجات دهند. من هیچ  ایده ای درباره چگونگی نوشتن یک فیلمنامه برای انیمیشن نداشتم.

 

 

چرا این داستان خاص؟

 

افلک: من این فیلمنامه  را از آنچه در درونم بود نوشتم.  به اندازه کافی نویسنده خوبی نیستم ،آنطور که برخی نویسندگان راحت از پس نوشتن بر می آیند. من معمولا شام را با هر چیزی که در کابینت است، می خورم. ۱۴ سال گذشته زندگی من عمدتا به این گذشت که یک پدر باشم. بنابراین وقتی شروع به نوشتن کردم، متوجه شدم که این تجربه شخصی است که به روی کاغذ می آید. من به اندازه کافی کار کرده ام اما به نظر می رسد نوشتن و فیلم‌سازی راهی برای درک و پردازش آن چیزی است که در درونم می گذرد. من یک پدر تنها هستم  همیشه در مورد این که چگونه بچه هایم را بزرگ کنم فکر می کنم. داستان های آخرالزمانی را دوست دارم، رئالیسم را دوست دارم ، جنگل را دوست دارم .  شروع به نوشتن درباره والدین و دو پسر کردم و بچه هایم به شدت معترض بودند. بنابراین من یک داستان متفاوت اما اساسا شخصی نوشتم. در مورد تجربه خودم به عنوان پدر ، به خصوص درباره اینکه پدر و مادر نمی توانند از همه چیز محافظت کنند، اما شاید بتوانند خود را برای آن آماده کنند. اینکه آماده باشند تا از فرزندان دل کنده و به آن ها اجازه جدا شدن از خود را بدهند.

 

چرا این فیلم در یک ویران شهر رخ می دهد  ؟

 

افلک: پس زمینه ویرانی به این منظور استفاده می شود تا دنیا نه تنها یک مکان خطرناک باشد، بلکه یک مکان خطرناک تنها برای فرزند من باشد. به عنوان یک پدر ، گاهی اوقات آسان است تا جهان را به جای زیبا بودنش،خطرناک ببینیم. و به عنوان یک پدر شما باید از بچه خود محافظت کنید. و گاهی اوقات این هزینه‌ای است در مقابل سلامت روح آن ها. داستان نیز در مورد یک فرد جوان است که میل طبیعی و سنی برای مستقل بودن دارد. والدین تلاش می کنند تا ایمنی فیزیکی کودک خود را با سلامت روحی وروانی اش حفظ کنند. او در می یابد که فرزندش کاملا قادر به محافظت از خود است.با هر فلش بک، روشن می شود که من در مورد بزرگ کردن بچه در شرایط بعد از طلاق نوشته ام. مادر رفته و در این فیلم یعنی هیچ مادری وجود ندارد.همانطور که گفتم، من عاشق فیلم های آخرالزمانی هستم – مانند جنگ جهانی زد ، مکس دیوانه و …. این فیلم های علمی تخیلی بسیار بسیار بهتر از فیلم من هستند، اما من می خواستم بعضی مسائل واقع گرایانه را به تصویر بکشم آنهم زمانی که دنیا به آخر می‌رسد. منظورم این است که فیلم من شامل این چیزهاست: این یک داستان پدر و دختری است، یک داستان پس از ویرانی ، یک داستان انسانی در مقابل طبیعت، یک داستان حمله تهاجمی به خانه، داستان سقوط و یک داستان رویایی است. اما بیشتر از همه داستان عشق والد به فرزندان است.به هر حال انواع مختلف و بسیار زیادی از این قبیل فیلمها ساخته شده و من باید خیلی تلاش کنم تا از تکراری و خسته کننده بودن به دور باشم. فیلم ترسناک خانه ای در جنگل. نگهداری از کودک: علاقه عمیق در مقابل عشق شکننده. آخرالزمان: شخص در مقابل طبیعت. بنابراین من سعی کردم با یک ایده در مورد آخرالزمان که به طور مستقیم به موضوع / مرکزی زیبایی مرتبط است، بیاندیشیم. به طور مستقیم به موضوع / ارتباط مرکزی متصل است. این بیشتر شبیه جهانی است که به نحوی خاص به جهنم رسیده است که در حال حاضر فرزند من در معرض خطر جدی است. من از کلیشه ها اجتناب کردم اما به قول معروف آنچه که شما به صورت منحصر به فرد بیان می کنید به این معنا نیست که دیگران آن را نگفته اند،بلکه به این معناست که آنچه گفته اید زائیده ذهن و نظرشماست.من اینطور فکر می‌کنم.

 

 

الیزابت، چه چیزی شما را به این نقش جذب کرد؟

 

ماس: ایده یک جهان بدون زنان و اینکه بودن آن ها چقدر ارزشمند و مهم است ، برای من یک ایده بسیار جذاب بود و همچنین، موضوعی بود که آن را دقیقا درک کردم . فکر می کنم واقعا جالب و متفاوت بود. همچنین این ایده که باید از دخترتان محافظت کنید،چیزی است که به عنوان بازیگر برایم بسیار جذاب بود.

 

آیا شما ایده ی کارگردانی و بازی در این فیلم را مطرح کردید؟

 

افلک: بله.

 

نوشتن،کارگردانی و بازی همزمان در یک فیلم مسئولیت بسیار سنگینی است.

 

افلک: می دانم ،همینطور است. خیلی باید ساده باشم که بگویم کار آسانیست . سخت بود اما من دوباره و دوباره این کار را انجام خواهم داد.

 

الیزابت، کار با کیسی در مقام یک کارگردان چگونه بود؟

 

ماس: من طرفدار بازی او هستم و خیلی جالب است کارگردانی کسی مثل او،چون می خواهی هر کاری که از شما می خواهد را انجام دهی و دقیقا به خوبی آنها باشی.

 

چگونه آنا پنیوسکی را که نقش دخترتان را در فیلم بازی می کند پیدا کردید ؟

 

افلک: از طریق بازیگردان بی نظیرمان ایوی کافمن . ما مجبور بودیم تا جستجوی گسترده ای را برای یافتن کسی که بتواند دیالوگ های زیادی را حفظ و ارائه کند انجام بدهیم. بازیگری که به سنی رسیده باشد تا نیاز به مراقبت والدینش نداشته باشد و از پس خودش بر بیاید. وقتی آنا را پیدا کردیم دیگر به دنبال شخص دیگری نگشتیم.  ما از اوبازی گرفتیم و سپس و  الیزابت (ماس،  در نقش مامان) را انتخاب کردیم.

 

همه سکانس هایت را در یک روز فیلم برداری کردید؟

 

ماس: همه چیز در یک روز که فوق العاده حساس بود. بسیار چالش برانگیز بود،فکرمیکنم بشتر صحنه ها را رودر رو گرفتیم که کمک بزرگی به ما بود. احساس خوبی نداشتم وقتی که تمام شد چون حس می کردم که تازه کارم را شروع کردم و دوست داشتم بیشتر ادامه دهم

 

کیسی، گروه خود را چطور جمع آوری کردی؟آیا با همه شان قبلا کار کرده بودی؟

 

افلک: با بعضی بله و با برخی قبلا کار نکرده بودم، لیز تانر پنج ستاره من بود. دودی دورن، تدوینگر قبل از این با او کار کردم. گاهی بازخوردهای بسیار مفیدی به بعضی بخش ها می دهد ،او عالی است مجبور نبود این کار را انجام دهد اما خوشحال بود که می تواند به من کمک کند. طراح صحنه من (سارا کی وایت) را نمی‌شناختم، فقط ملاقاتی کوتاه داشتم.در بخش تولید ، من مجددا با جیلی کریستنسن و نیکول اوگوچی، یک زوج کانادایی کار کردم،  که از پروژه جسی جیمز میشناختم‌شان.

 

آیا فیلم هایی هست که بر شما تاثیر گذاشته باشد؟

 

افلک: یک فیلم به نام جین دیلمن، تنش زیادی را با یک دوربین استاتیک و صحنه های هیجان انگیز بوجود آورده بود. ایدا (فیلم از ساخته پاوو پاولیکوفسکی که جایزه بهترین فیلم خارجی اسکار را در  سال ۲۰۱۵ به دست آورد) الهام بخش دیگری بود. فیلم های زیادی وجود دارد که این حس را به من می دهند. تقریبا کلاسیک هستند .

 

عنوان فیلم را چطور انتخاب کردید؟

 

افلک: این یک اصطلاح بود که بسیار و در جاهای مختلف مورد استفاده قرار گرفته است. در بازی Euripede  مادر فکر می کند که باید خودش را قربانی کند تا پسرش بتواند زندگی کند. در آن لحظه، مادر پسرش را “نور زندگی اش” می خواند. این فیلم درباره تعصب والدین و ترس و تسلیم شدن است و …

 

آیا فیلم یا فیلمسازی وجود دارد که شما را برای تبدیل شدن به یک کارگرددان ترغیب کند؟

 

افلک: چهار فیلم وجود دارد که من فکر می کنم تا به حال بیشترین تاثیر را بر من داشتند: مرد فیل نما، که به یاد دارم که از تلویزیون کوچک پدرم به تماشا می نشستم. خیلی جوان بودم و احساس ناخوشایندی در من ایجاد شد. فیلم دیگر ” هرچه سخت تر به زمین می خورند» بود. به یاد دارم که سالن  پر از دود شده بود و همه در حال صحبت کردن و فریاد بر روی صحنه بودند فیلم دیگر “جیمی کلیف” بود که پیش از تولد من ساخنه شده بود اما یک سالن کوچک در بوستون آن را نمایش داد . فکر می کنم ۷ ساله بودم .”خوب، بد و زشت” فیلمی بود که در دوران نوجوانی بسیار تماشا کردم. و” ۲۰۰۱ یک اودیسه فضایی”. همچنین “سوزاندن”!

 

آیا این مسیری است که می خواهید به صورت حرفه ای به عنوان یک نویسنده / کارگردان، بازیگر، تهیه کننده ادامه دهید؟

 

افلک: من می خواهم که بتوانم داستان هایی را که اساسا به من تعلق دارد ، – که برایم مهم است بازگو کنم.. اما بازیگری کاری است که مدت های زیادی انجام داده ام و احساس می کنم که جایگاهم را بدست آورده‌ام و  این به من کمک می کند که صبور باشم، و همینطور بتوانم با بازیگری امرار معاش کنم و با مردم بیشتر در ارتباط باشم. و هنگامی که من با کارگردانان دیگر کار می کنم، از آنها بسیار یاد می گیرم. بنابراین من می خواهم بعضی از کارها را انجام دهم و سعی کنم چند داستان از خودم را نیز بسازم. گاهی اوقات شما یک داستان را پیدا می کنید که شخص دیگری می گوید و می‌خواهید بخشی از آن باشید. جیسمین مک گلید یک داستان (حصارها) نوشت که بسیار جنجالی و معتبر است و من آن را دوست دارم و در آن نقش خواهم داشت. میخواهم دوباره با آندرو دومینیک کار کنم. کارگردانان بسیاری هستند که من تحسین می کنم و می خواهم برای آنها نقش آفرینی  کنم و فیلمسازانی که می توانم از آنها یاد بگیرم و می خواهم همچنان با آنها کار کنم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *