همچنان که زمان می گذرد

 

محمد جلیلوند

دنیای تصویرآنلاین-جنگ تحمیلی هشت ساله که منبعی غنی برای تولید آثار نمایشی به حساب می آید،همچنان مورد توجه سریال سازها بوده و آنها به خوبی از این ظرف برای روایت قصه های مرتبط با جنگ بهره می گیرند.در این میان برخی نیز به تاثیر جنگ روی خانواده ها پرداخته و به شکل غیرمستقیم از جنگ برای شکل دادن درام خویش بهره می گیرند.این قبیل آثار با مستقیم نپرداختن به جنگ و نبردن دوربین به فضای جبهه ها،طیف مخاطبان خود را گسترده تر کرده و حساب ویژه ای هم روی طرفداران پروپاقرص ملودرام های تلویزیونی باز می کنند.درست به مانند کاری که همایون اسعدیان در مجموعه تلویزیونی «لحظه گرگ و میش» که این شب ها در حال پخش از شبکه سه سیما است،انجام داده و توانسته مخاطبان زیادی برای سریال خود دست و پا کند.

مونا انوری زاده و همایون اسعدیان که فیلمنامه این سریال را نوشته اند،خانواده وحدت را به عنوان محور فیلمنامه خود انتخاب کرده و با خلق شخصیت های متعدد و داستانک های مختلف تلاش کرده تا قصه خود را در عرض گسترش دهند.کاری که تا به اینجا به خوبی در انجامش موفق نشان داده و مخاطبان زیادی را با شخصیت های خود همراه کرده اند.این دو در قسمت نخست،اعضای این خانواده را به مخاطبان خود معرفی کرده و شناسنامه ای ولو کوچک برای هریک تشکیل می دهند.کاری که در یک مجموعه با تعداد قسمت های بالا ضروری بوده و می تواند یکی از پایه های موفقیت یک سریال باشد.یاسمن دختر جوان خانواده وحدت شخصیت کلیدی کار به حساب می آید که در فازهای بعدی با او در رده های سنی مختلف همراه می شویم.دختری جوان با مختصات دختران اوایل دهه شصت ایران که منتظر نتیجه کنکور خود بوده و با قبولی اش در رشته پزشکی اعضای خانواده را خوشحال می کند.از طریق همین شخصیت است که در مدت زمانی کوتاه با سایر اعضای خانواده آشنا شده و در آخر با حامد آشنا می شویم که در نوجوانی همسایه خانواده وحدت بوده و یاسمن چند سال قبل به او علاقمند بوده است.برخورد این دو هم در اتاق برادر پزشک یاسمن(احسان)رقم می خورد که رگه هایی از طنز هم در آن دیده می شود.این سکانس را می توان سکانسی مهم و کلیدی به حساب آورد چرا که پرده از راز علاقه این دو در گذشته برداشته و در عین حال دست روی لکنت زبان یاسمن در کودکی می گذارد.لکنتی که پس از مدتها با دیدن حامد بازگشته و به شکلی ظریف به هیجان درونی یاسمن ناشی از دیدار حامد پس از گذشت ده سال اشاره می کند.یوسف و هادی دیگر برادران یاسمن هستند که هر یک خصوصیات خاص خود را داشته و شباهت چندانی به لحاظ رفتاری به یکدیگر ندارند.اولی جوانی برون گرا و سر به هوا است که پشت سد کنکور مانده و باید به سربازی برود.اما دومی جوان عکاس هنرمندی است که به دختری به نام سیما علاقمند است در حالی که پدر سیما مخالف این ازدواج است.هادی که در برزخ قرار گرفته،برای آن که احساس پوچی نکند به عنوان عکاس عازم جبهه شده تا به ثبت روزهای خون و حماسه بپردازد.یکی دیگر از داستانک‌های «لحظه گرگ و میش»،داستانک احسان و خواهر حامد(طاهره)است که قصد ازدواج با یکدیگر دارند.این داستانک با رفتن احسان به جبهه و شهادتش به تلخی گراییده و مخاطب را کاملا تحت تاثیر قرار می دهد.اتفاقی که روی رابطه نامزدی حامد و یاسمن هم تاثیر گذاشته و آنها را به نقطه جدایی از یکدیگر می رساند.اسعدیان و انوری زاده در کنار شخصیت های یاد شده به یک جوان اقلیت مذهبی به نام رازمیک نیز پرداخته اند که همراه احسان عازم بیمارستان صحرایی شده و در همانجا هم به شهادت می رسد.کار شایسته تقدیر سازندگان این مجموعه تلویزیونی که اشاره ای هم به شهدای ارامنه ایران کرده و به آنها ادای احترام کرده اند.مادر پزشک خانواده وحدت،دیگر شخصیت مهم داستان است که مخاطب گاه وارد خلوت او با قاب عکس همسر درگذشته اش شده و از این طریق شناخت بیشتری از او پیدا می کند.

با گذشت زمان،داستانک های دیگری هم شکل می گیرد که اغلب یاسمن در مرکز آن قرار دارد.برای نمونه هم می توان به داستانک دختر جوان جنوبی همکلاسی یاسمن اشاره کرد که خواستگار متعصبی داشته و ترسی دائمی از او که به دنبال ریختن آبرویش است،دارد.یوسف هم که از سربازی برگشته به این دختر علاقمند شده و سرانجام با او ازدواج کرده و از سرگردانی بیرون می آید.یاسمن هم که نامزدی اش با حامد را که اسیر شده،برهم زده در تصمیمی عجیب به عقد پسری جوان از همکلاسی هایش درمی آید که به تازگی همسرش را به دلیل سرطان از دست داده و فرزند کوچکی هم دارد.اسعدیان که فیلم های خوبی همچون:طلا و مس و بوسیدن روی ماه را در کارنامه اش دارد،در لحظه گرگ و میش تلاش کرده تا از سطح استانداردهای تلویزیونی فراتر رفته و کار شسته رفته تری ارائه دهد.در این کار هم تا حدود زیادی موفق نشان داده و قاب های سینمایی زیادی بسته است که در هر قسمت از کار می توان آن را مشاهده کرد.او در انتخاب بازیگران هم ریسک زیادی به خرج داده و تعدادی از بازیگران تازه کار و نه چندان شناخته شده را در نقش های اصلی به کار گرفته که حاصل کارش رضایت بخش بوده است.برای مثال هم می توان به المیرا دهقانی در نقش یاسمن اشاره کرد که به خوبی از عهده ایفای این نقش پیچیده و سنگین برآمده است.اما «لحظه گرگ و میش» در بخش های مربوط به سال های پس از جنگ تا حدود زیادی افت کرده و بخش مهمی از حال و هوای خود را از دست داده است.در عین حال پرداخت شخصیت ها نیز با مشکلاتی روبرو شده که یکدستی و تداوم آن را برهم زده است.برای مثال هم می توان به همسر یاسمن اشاره کرد که تنها طی چند سال از یک پزشک به یک تاجر همه فن حریف تبدیل شده و در آستانه تبدیل شدن به یک غول اقتصادی است.با همه اینها این مجموعه تلویزیونی با تکیه بر قصه گو بودن توانسته مخاطبان زیادی را پای تلویزیون ها بنشاند.آن هم در روزهای پایانی سال که زندگی مردم ایران ریتم تندتری به خود گرفته است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *