پایان قصه عشق

ترجمه:ارغوان اشتری

دنیای تصویرآنلاین-کلود للوش پنجاه و دو سال پس از تصاحب نخل طلا  برای «یک مردو یک زن» با نقش آفرینی آنوک امه و ژان-لوئی ترنتینیان به ساحل کروزات برمی‌گردد با دنباله‌ایی بر فیلم کلاسیک خود به نام «زیباترین سال‌های یک زندگی» .

«زیباترین سال‌های یک زندگی» خارج از بخش مسابقه جشنواره کن به نمایش درخواهد آمد. تماشاگران شخصیت‌های  ژان-لویی دوراک (ژان-لوئی ترنتینیان) و  آن گوتیه (آنوک امه) را پنجاه سال بعد دنبال می‌کنند. دوراک یک راننده ماشین مسابقه مشهور بود و آن گوتیه بیوه زن. فرزندان آنها به یک مدرسه ای شبانه روزی می‌رفتند و به این خاطر بایکدیگر آشنا و بهم دل باختند. فیلم روز بیست و دوم ماه می در فرانسه به نمایش عمومی درخواهد آمد.

کلود للوش در پی صید عواطف است. هر فیلم او به روش‌های جدید موضوعاتی را که بیشترین اهمیت را برای للوش دارند با تماشاگر به اشتراک می‌گذارند. کلود للوش عاشق زندگی است و عشق به زندگی را در  فیلم‌هایش ستایش می‌کند. او  بیشتر از هر کارگردان دیگری می‌داند چطور لحظاتی را بیافریند که می‌شود باور داشت از واقعیت ربوده شده و سینمایش را جاودانه می‌کند.

می‌توان ادعا کرد «بهترین سال‌های زندگی» تاریخی است. چون دو نماد بازیگری را پنجاه سال بعد مقابل هم قرار می‌دهد. للوش با  «زیباترین سال‌های زندگی» چهل و نهمین فیلم خود را ارایه می‌دهد .

للوش می‌گوید:«اتفاق‌های متعددی روی داد تا این فیلم ساخته شود. نخست تصویر زنی همراه با سگش در یک صبح زود  در فاصله دور در ساحل دوویل ،پنجاه سال بعد از «یک مرد و یک زن» در من اثر گذاشت. تصویری از شور زندگی بود که به من اجازه داد تصاویر دیگری را خلق کنم. یک روز صبح که در شهر پاریس با سرعت تمام رانندگی می کردم خاطره یک قرار ملاقات (میان این دو شخصیت)برایم زنده شد. »

«در این سال ها من می‌بایست شکست می خوردم، بر می‌خاستم باید شکست و موفقیت را می شناختم. از این رو با آزادی بیشتری  تلاشم را  در ساخت این فیلم نشان دادم. «زیباترین سال های زندگی» اصالت خود را از گذشته (یک مرد یک زن) می‌گیرد که نشانه‌هایش در فیلم هست. تصاویر دیروز با تصاویر امروز آمیخته شده است.»

«من با خودم گفتم حتی برای تماشاگری که یک مرد  و یک زن را ندیده فیلم باید جذاب باشد. داستان عاشقانه را که ۵۲ سال پیش اتفاق افتاده  بود  رها کردم و تنها نشانه‌هایی از آن را بجا گذاشتم.»

«در اولین فلش بک آنوک امه تلگرامی را برای ژان-لوئی می فرستد و ابراز عشق می‌کند .این جمله زندگی هردو را بهم می ریزد.همه چیز با این لحظه و جسارتی که زن برای گفتن «دوستت دارم» پیدا می کند آغاز می شود.این سخت ترین اعتراف جهان است. وقتی شما این کلمات را می‌شنوی زندگی ناگهان معنا پیدا می کند. ناگهان کسی که می‌تواند این جمله را به محبوبش بگوید او را  دوباره متولد می‌کند، از دل سختی ها عبور می‌دهد.

جمله «دوستت دارم» بسیاری از مشکلات را قابل تحمل می سازد. من شالوده فیلمم را براساس این جمله نهادم.  تصاویر بیشتر از تصاویر صرفا یک فیلم سینمایی است. این تصاویر به خاطرات ما تبدیل می شوند! به ما تعلق دارند انگار که ما آن عشق را تجربه کرده ایم.»

 

«در جشن پنجاهمین سالگرد تولید «یک مرد و یک زن» ژان –لوئی و آنوک باهم آمدند. پییر باروه و فرانسیس له نیز حضور داشتند. لذت این گردهمایی وصف ناپذیر است!

بیشتر شبیه ملاقاتی ناتمام بود که می خواستیم جاودانه ش کنیم. با خودم فکر کردم جذاب است دوباره آنوک و ژان-لوئی یکدیگر را پیدا کنند. مانند عاشقان جاودان که هنوز کلام آخر را بر زبان نیاورده اند و این کلام آخر می توانست اولین کلام آنها در فیلم باشد. با خودم گفتم در سن وسال ما دیگر می شود خیلی حرف ها را راحت تر زد. به هر حال می‌توانیم هرچه در ذهنمان می‌گذرد راحت بیان کنیم. در حالی که در زندگی روزمره مایلیم کلام مان نرم تر باشد.»

«چند ماه بعد ژان-لوئی را دوباره دیدم با خودم گفتم صددرصد باید این فیلم را با او بسازم. دیگر یک الزام بود. در صورت ژان –لوئی حرف های ناگفته و گفته نوشته شده بود. بنابراین از او پرسیدم میل دارد یک فیلم دیگر در ادامه یک مرد یک زن کار کنیم؟ ژان-لوئی ترسید که مبادا این کار زیاده روی باشد. به او قول دادم اگر فیلم راضی مان نکند هیچ وقت به نمایش عمومی در نیاوریم.. برق نگاهش را دیدم. دستش را روی دستم گذاشت و گفت بنکو! از همان لحظه پروژه شروع شد. آنوک امه سریع موافقت خود را اعلام کرد چون نمی توانست دست رد به سینه من بزند! اما او مانند ژان-لوئی ترس و تردید داشت.وقتی ماه‌ها بعد فیلم را برای آنها نمایش گذاشتند، هر دو گفتند باید زیباترین سال های زندگی را می‌ساختیم.»

«من ۲۶ ساله بودم که یک مرد و یک زن را ساختم. آنوک و ژان-لوئی ستاره سینما بودند. آنوک تازه فیلمی از فلینی را تمام کرده بود و ترنتینیان فیلمی از رژه وادیم را در کارنامه داشت. در آن زمان شش فیلم ساخته بودم که نظر مردم را جلب نکرده بود. پس به عنوان آخرین فیلمم یک مرد و یک زن را ساختم. وقتی می خواهیم کاری را برای آخرین بار انجام بدهیم، هرچه داریم روی دایره می ریزیم. تا ته همه چیز پیش می رویم چون دیگر برای باخت چیزی نداریم. من سی صفحه از فیلمنامه را نوشته بودم که همه ردش کردند. تهیه کننده یا پخش کننده ای پیدا نکرده بودم.آن زمان تازه اولین فیلم جیمز باند به نمایش عمومی درآمده بود. همه می‌خواستند فیلم‌هایی از  این دست بسازند. وقتی کسی را برای سرمایه‌گذار پیدا نکردم، خودم به تنهایی قدم جلو گذاشتم و زیربار قرض رفتم. خیلی خوب می‌دانستم اگر فیلم نفروشد باید به کاری غیر از سینما فکر کنم. می‌خواستم یک مرد  ویک زن را بسازم نه  درباره یک بازیگر مرد و  یک بازیگر زن . تفاوت فاحشی وجود داشت.  به آنوک و ژان-لوئی نیز گفتم. هر روز اتفاقی می‌افتاد سر صحنه که من می‌توانستم این اتفاقات خوب را استفاده کنم. پس از تولید باخودمان فکر کردیم فیلم خوبی ساختیم. اما اصلا فکر نمی‌کردیم فیلمی ساخته ایم که به چهار گوشه دنیا می‌رود!»

«هرکسی که داستان عاشقانه ی سختی را گذرانده بود، خودش را در یک مرد و یک زن پیدا می‌کرد. یک مرد و یک زن به فیلمی تبدیل شد که نشان می داد چطور عشق در عین زیبایی پیچیده است. ما نخل طلا، اسکار و  در مجموع چهل جایزه بین المللی بردیم، یک موفقیت خیره کننده جهانی. ناگهان فیلم همه موفقیت ها را بدست آورد.»

للوش درباره تولید فیلم جدیدش می گوید:«ما زیباترین سال‌های زندگی را در سیزده روز و با انرژی شگفت‌انگیزی ساختیم. می‌دانستم باید سریع فیلمبرداری کنم تا لحظات را بی آنکه سنگین یا در تمرین گم بشوند، مقابل دوربین ثبت نمایم. من تمرین پیش از فیلمبرداری را نمی‌خواستم. آنوک و ژان-لوئی کاملا بخاطر تمرین نداشتن نگران بودند. چون در این فیلم ریسکی بابت کارگردانی بازیگران نداشتم. از این مرز گذشتیم. ما مقابل دوربین زندگی کردیم و زندگی را به نحوی فیلمبرداری کردیم که هرگز پیشتر انجام نداده بودیم.»

«روزی که اولین بار سر صحنه رفتم.احساس بالا رفتن از پله ها برای  اعدام را داشتم اما گیوتین نیافتاد.»

«به ناگاه آنچه ما را می‌ترساند به یک بازی تبدیل شد. سر صحنه خوش می‌گذشت. به قول تک تک ما زندگی بازی شطرنج یا پوکر است. از روز اول نتیجه بازی باعث شد که هر روز صبح و روزانه بازی را از نو شروع کنیم!»

«من زیبایی آنوک را می‌دیدم ، هنوز جذابیت از او رخت نبسته بود. با شکوه و تاثیرگذار بود. شوخ طبعی ژان-لوئی ،نگاه او به زندگی را می‌دیدم… از او دوباره تشکر کردم که اجازه داد انسانیتی را که می دانست چطور به تصویر درآورد  مقابل دوربین ثبت کنیم.»

«زیباترین سال های زندگی رویارویی کاراکترها، تصویر یک زن و یک مرد است. مردی که عاشق زنان؛عاشق زندگی است ، مردی که بی وفا و اشتباهات بزرگی در زندگی داشته است. در این فیلم مرگ را از بازی حذف کردیم. فقط امید جریان دارد! »

او درباره همکاری با آهنگساز مشهور فرانسیس له که سال گذشته درگذشت و بیشترین همکاری را با کلود للوش داشت می گوید:«وقتی درباره فیلم با فرانسیس له صحبت کردم، خیلی نگران بود. به او گفتم بهترین تم او را می خواهم. ترانه هایی که در یک مرد و یک زن ساخته بود. بهترین جلوه فیلم موسیقی زیبایی آن است. به او گفتم دو ترانه برای این فیلم می خواهم :«زیباترین سال های زندگی » و «عشق من». این‌ها آخرین تم هایی است که فرانسیس نوشت.بی نهایت مسحور کننده هستند. او برای خواندن ترانه کالوگرو را پیشنهاد داد. او خیلی خوب است به خانه فرانسیس رفتیم. او تم ها را نواخت و کالوگرو بشدت تحت تاثیر قرار گرفت و موافقت کرد.»

«در اتاق تدوین من اولین تماشاگر فیلم های خودم هستم. وقتی  دوربین به دنبال خاطره ایی است که دوباره تجدید می‌شود و صورت ژان-لوئی و آنوک را می کاود، اشک هایم جاری شدند. انگار کشف دوباره صورت  ژان-لوئی و آنوک بود که زمان ردش را بر آنها گذاشته بود. من هنوز خاطره تصاویر ملاقات آنها را که نیم قرن پیش ساخته بودم. داشتم. نیم قرن صبر کردم تا دوباره این دو  با هم ملاقات کنند…»

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *