نخل‌های ماندگار

ترجمه: فاطمه رضایی

 

دنیای تصویر آنلاین-هفتادو دومین جشنواره جهانی فیلم کن در آستانه برگزاری است. هر ساله فیلمی نخل طلا به خانه می‌برد و معمولا کشف جشنواره جهانی کن شناخته می‌شود. پیتر بردشاو منتقد روزنامه گاردین ده فیلمی که نخل طلا گرفته و در بوته گذر زمان سربلند بیرون آمده و ماندگار شده‌اند از نگاه خود معرفی کرده است.

 

  1. عمو بونمی که زندگی‌های گذشته‌اش را به یاد می‌آورد (۲۰۱۰)

فیلمی شگرف و یک فانتزی واقع‌گرایانه که هرآنچه مربوط به جهان غیرمادی می‌شود و با معنویت در ارتباط است را در کمال خونسردی و به شکلی قابل قبول به تصویر می‌کشد و بیینده را متقاعد می‌کند که این پدیده‌ها کاملا طبیعی و عادی هستند.

فیلم روایت مردی‌ست که با مرگ دست و پنجه نرم می‌کند و دوران سخت بیماری‌اش را در جنگل‌های شمال شرق تایلند می‌گذراند و در آنجا در جستجوی آرامش است. در پی اتفاقاتی عجیب، آرامش و فراغ بالی نصیبش می‌شود که عدم پذیرش آن برایش غیرممکن می‌شود.

 

  1. پیانو (۱۹۹۳)

«پیانو» فیلمی زیبا و شاعرانه اثر جین کمپیون است که قصه‌اش در نخستین سال‌های استعمار نیوزیلند توسط اروپاییان اتفاق می‌افتد.

فیلم داستان دختری پیانیست به نام آدا را روایت می‌کند که همسرش مانعِ داشتن و نواختن پیانوی محبوبش می‌شود. مرد دیگری با بازی هاروی کایتل که از عشق آدا به نواختن آگاه است، در قبال پیشنهادی امکان داشتن پیانو را برای آدا فراهم می‌کند. اینجاست که تمام اشتیاق و امید در او دوباره زنده شده و داستانی عاشقانه آغاز می‌شود.

 

  1. داستان عامه‌پسند (۱۹۹۴)

«داستان عامه‌پسند» با بردن نخل طلای کن، امضای تارانتینو را ثبت جهانی کرد و همچنین آغازی بود پررنگ برای فعالیت حرفه‌ایِ هاروی واینشتاین پرماجرا. فیلمی با ژانر جنایی که همه نگاه‌ها را مسحور خود کرد و به شکل غیر قابل توصیفی شوکه‌کننده بود. داستانی سرگرم‌کننده و پر از هیجان با دیالوگ‌هایی قوی و ماندگار و فیلم‌نامه‌ای پر از فراز و فرود که دیدن آن برای اولین بار تجربه‌ای شگفت‌انگیز به شمار می‌آید.

 

  1. ویردیانا (۱۹۶۱)

لوئیس بونوئل که توسط رژیم فرانکو به مکزیک تبعید شده بود، برای ساختن فیلم جدیدش «ویردیانا» به اسپانیا بازگشت. اما این فیلم با شدیدترین واکنش‌ها از سوی دولت اسپانیا روبرو شد، توسط کلیسا تقبیح گردید و نمایش آن در اسپانیا ممنوع شد. اما خود را به جشنواره کن رساند.

ویردیانا دختری است در آستانه ادای سوگند برای راهبه شدن که به منزل عمویش دعوت می‌شود و در آنجا با تمایلات شهوانی عمویش نسبت به خودش مواجه می‌شود. عموی ویردیانا که خود را گناهکار می‌داند، برای مجازات، خودش را به دار می‌کشد. ویردیانا آشفته از این اتفاقات، توان بازگشت به صومعه را ندارد و تصمیم می‌گیرد نیازمندان را در خانه عمویش پناه دهد، اما این تصمیم شرایط را سخت‌تر می‌کند.

 

  1. روبان سفید (۲۰۰۹)

میشائیل هانکه دو بار موفق به دریافت نخل طلای کن شده است. دومین بار برای یکی از تأثیرگذارترین آثارش به نام «عشق» بود که روایت رویارویی زوجی سالخورده با بیماری، مرگ و تنهایی را به تصویر می‌کشید. اما وقتی نام هانکه می‌آید، ذهن من مدام به سمت اولین نخل طلای او برای «روبان سفید» و اتفاقاتی که در آن روستای کوچک آلمان در آستانه جنگ می‌افتد، می‌رود. بورگهارت کلاسنر ایفاگر نقش کشیشی سختگیر و متعصب است که روبان سفیدی را به نشانه پاکی و بی‌گناهی و برای جلوگیری از گناه و معصیت به دست فرزندانش می‌بندد که در آستانه جنگ جهانی، یادآور بازوبند حزب نازی و همچنین ستاره زرد داوود و یا هر نمادی است که انسان‌ها را از هم جدا می‌کند. روایتی از جامعه‌ای مسموم که دیکتاتوریِ آلمان از دل آن بیرون می‌آید؛ جامعه ای که خشونت، بی رحمی، کینه و تعصب را در رفتار مردمانش می‌توان دید.

 

  1. زندگی شیرین (۱۹۶۰)

«زندگی شیرین» به کارگردانی فدریکو فلینی یک کمدی‌-درام درخشان و رؤیایی است که می‌توان آن را مخترع اصطلاح پاپاراتزی و همچنین آن ایتالیای ایده‌آل که همه دنیا عاشق‌اش هستند با تمام مؤلفه‌های مربوط به خودش دانست.

مارچلو ماسترویانی نویسنده ستون‌های شایعه‌پرداز مجله‌ای در رم است که نبوغی خاص در نوشتن این داستان‌ها دارد، اما در نوشتن داستان زندگی و رؤیای خود درمانده است.

 

  1. اتاق پسر (۲۰۰۱)

«اتاق پسر» فیلمی است که نوعی غم و اندوه بی‌نهایت را منتقل می‌کند. نانی مورتی داستان روانکاوی را روایت می‌کند که دچار تردید می‌شود. تلفنی از طرف یکی از مراجعین‌اش که نیاز به حمایت او دارد باعث می‌شود قرار کوهنوردی با فرزندش را کنسل کند. فرزندش در تصادفی جانش را از دست می‌دهد. «اتاق پسر» در واقع تأثیری را که فقدان این پسر بر تمام خانواده می‌گذارد و رویارویی آن‌ها با غمی بزرگ را به تصویر می‌کشد.

 

  1. راننده تاکسی (۱۹۷۶)

«راننده تاکسی» به کارگردانی مارتین اسکورسیزی فیلمی مهیج با درون‌مایه خشونت و ترس و ناامیدی، هنوز هم بعد از سال‌ها بینندگان‌اش را میخکوب می‌کند. تراویس با بازی رابرت دنیروی جوان نفرت، ناامیدی و خشونت را به بیرحمانه‌ترین شکل به نمایش می‌گذارد. او عضو سابق نیروی دریایی آمریکا و البته عاشق «مکبث» است و برای فرار از بی‌خوابی و شب‌های بی‌پایان با تاکسی زردش راهی شب‌های شهری دیو صفت می‌گردد. تراویس در یکی از مسیرهای شبانه‌اش درگیر نجات یک فاحشه کم‌سن و سال با بازی درخشان جودی فاستر می‌شود.

 

  1. طعم گیلاس (۱۹۹۷)

«طعم گیلاس» بدون شک شاهکاری از شاعر بزرگ سینما عباس کیارستمی است. داستانی زیبا، عجیب و بی‌نهایت تأثیرگذار که هنوز بسیاری از منتقدان و بینندگان از پس تفسیر آن برنمی‌آیند.

فیلم روایت مردی عمیقا افسرده است که قصد دارد با خوابیدن در قبری که کنار یک درخت کنده، به زندگی‌اش پایان دهد و به دنبال کسی می‌گردد که پس از مرگ رویش را با خاک بپوشاند. در میان افرادی که در این مسیر با آنها روبرو می‌شود به شخصی برمی‌خورد که قصد دارد او را از این کار منصرف کند و شیرینی و تلخی این زندگی را به طعم گیلاس تشبیه می‌کند. «طعم گیلاس» به تاریک‌ترین و عجیب‌ترین جنبه‌های مرگ می‌پردازد و اینکه چگونه کسی می‌تواند در مسیر خودکشی طعم زندگی را بچشد.

 

۱٫مرد سوم (۱۹۴۹)

«مرد سوم» درامی کلاسیک و متافیزیکی در ژانر نوآر به نویسندگی گراهام گرین و کارگردانی کارول رید و با درخشش اورسن ولز در نقش هری لایم است. هری لایم فروشنده غیرقانونی دارو در بازار سیاه وینِ پس از جنگ جهانی است که در قاچاق پنیسیلین دست دارد. او پس از مرگی ساختگی به فاضلاب وین پناه می‌برد. دوست هری که برای دیدنش به وین آمده، متوجه مرگ غیرواقعی‌اش می‌شود و به دنبال کشف ماجرا با حقایقی درباره دوستش مواجه می‌شود.

هیئت داوران جشنواره کن به ریاست ژرژ اوئیسمان، «مرد سوم» را از میان فیلم‌هایی چون «دوستان پرشور» اثر دیوید لین و «Queen Of Spades» ساخته تارولد دیکنسون برای نخل طلای کن برگزید. فیلمِ کارول رید هنوز هم پس از سال‌ها دیدنی و قابل تأمل است.

هری لایم شخصیتی است گستاخ و جسور و پرقدرت در میان مردم ضعیف و سرخوردۀ به‌جای‌مانده از جنگ. لایم را می‌توان یهودای شهید دانست؛ یکی از حواریون مسیح که شیطان وجودی دیگران را در خود فرو برد.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *