مصائب یک سامورایی قلابی در برلین!

محمد جلیلوند

دنیای تصویرآنلاین-سینمای ایران که در سال های اخیر بسیار متکی به ژانر کمدی شده و تقریبا تمام تخم مرغ های خود را در این سبد گذاشته،برای جذب هرچه بیشتر مخاطب و رونق بخشیدن حداکثری به گیشه،از فرمول های امتحان پس داده ای سود می‌برد.یکی از آنها روایت بخش هایی از فیلمنامه بیرون از مرزهای ایران است که محدوده جغرافیایی کشور فوق نیز بستگی مستقیم به جیب تهیه کنندگان آن و ریسک پذیری شان دارد!.از نمونه های پرفروش در این باب طی سال های اخیر می توان به پارادایس ساخته علی عطشانی،ده انگشت به کارگردانی حامد محمدی اشاره کرد که می توان با اندکی اغماض فیلم خانم یایا ساخته رضا کاهانی را هم در این فهرست جای داد. «سامورایی در برلین»ساخته مهدی نادری که هفته نخست اکران خود را با موفقیت در حال سپری کردن است،تازه ترین نمونه در این رابطه است که نیمی از آن در ایران و نیم دیگر در آلمان فیلمبرداری شده است.درست به مانند پارادایس که حتی یکی از بازیگران هردوفیلم هم(سامان صفاری)مشترک هستند!.حال باید دید سینمای ایران که اساسا علاقه زیادی هم به دنباله روی از نمونه های موفق دارد،می تواند دوربین خود را به کشورهای اروپای غربی برده و هزینه هنگفتی را صرف این موضوع کند یا خیر؟.

مهدی نادری که اولین ساخته سینمایی اش «بدرود بغداد» خبر از تولد سینماگری آشنا با سینمای کلاسیک می داد،در سومین فیلم خود کاملا به سمت گیشه رفته و تلاش فراوانی برای ساخت یک کمدی آبرومند به خرج داده که در قیاس با بسیاری از کمدی های پرفروش سال های اخیر بد و غیرقابل تحمل از کار درنیامده است.«سامورایی در برلین» قصه ای آشنا و تا حدودی تکراری دارد که سرراست روایت شده و تماشاگرانش را خسته نمی کند.بخش مهمی از این ریتم خوب از دل فیلمنامه آن بیرون آمده که شخصیت محور بوده و ماجرا در وهله دوم اهمیت قرار دارد.جمشید ملقب به سامورایی،شخصیت محوری فیلم است که در محله ای شلوغ و قدیمی همراه مادرش زندگی کرده و از راه های عجیب و غریبی هم پول در می آورد.از خفت گیری تا تحقیقات محلی و شرخری که همه این کارها را هم همراه دو دوست و به اصطلاح نوچه قدیمی خود انجام می دهد.در یک سوم ابتدایی فیلم،به خوبی با جمشید و گروه کوچکش آشنا می شویم تا اینکه به نقطه عطف نخست برسیم:حضور مرد میانسال مرموزی که آنها را با یک پیشنهاد مالی سنگین اغوا کرده و برای انجام کاری در لوای نوع دوستی روانه آلمان می کند.نقطه عطف پرده نخست فیلمنامه،سروشکل درستی داشته و به خوبی قصه را وارد فاز دوم می کند.در پرده میانی که باید کشمکش ها به اوج رسیده و در نهایت به یک نقطه عطف برسد،نادری آنچنان که باید موفق عمل نکرده و بسیاری از شوخی ها شکل تکراری به خود می گیرد.برای نمونه هم می توان به شوخی های فیلم با محوریت سگ باهوش خانه یاسمین اشاره کرد که به واسطه تکرار جذابیت های خود را از دست داده است.

نادری در کنار این خط اصلی داستان،از طریق شخصیتی به نام گل محمد یک داستان فرعی را شکل داده که به داستان اصلی پیوند خورده و به موازات آن پیش می رود.نقطه تلاقی گل محمد،جمشید و دوستانش هم سند باغی بزرگ در شیراز است که هرکس به شکلی به دنبال به چنگ آوردن آن است.ورود جمشید به این ماجرا به واسطه مردی میانسال که کدورتی قدیمی از پیرمرد صاحب باغ دارد،منطقی تر از داستانک گل محمد است که گنگ و نامفهوم بوده و صرفا برای افزودن بر بار کمدی فیلم خلق شده است.یک سوم پایانی فیلم هم که اختصاص به گره گشایی دارد،سردستی از آب درآمده و ماجرای اختلاف قدیمی میان دو مرد میانسال در آستانه مرگ،به یک مثلث عشقی قدیمی میان این دو ختم می شود که نمی تواند بهانه مناسبی برای کینه جویی پرخرج مرد میانسال با بازی نادر مشایخی باشد.نادری در پرداخت شخصیت ها هم به سبک کمدی های معمولی و تا حدود زیادی سطح پایین سال های اخیر سینمای ایران عمل کرده و شخصیت های اصلی و فرعی اش را مزین به لایه هایی اندک کرده است.در این بین جمشید سامورایی با توجه به محوریتش بهتر از بقیه از کار درآمده و اندک شوخی های موفق و جذاب فیلم هم بر این اساس شکل گرفته است.به خصوص در نیمه نخست فیلم که تماشاگر نسبت به او به عنوان قهرمان داستان سمپاتی پیدا کرده و با او همراه می شود.سکانس معرفی جمشید که سال ها پیش در ژاپن کارگری کرده و در آن مدت شیفته این کشور شرق آسیایی شده،از نقاط قوت فیلم به حساب می آید که در مدت زمانی کوتاه حال و هوای فیلم و قهرمانش را به تماشاگران نشان می دهد.

نادری به سبک فیلم های قدیمی سینمای ایران،دو وردست برای جمشید سامورایی طراحی کرده که هر یک از آنها کولاژی از شخصیت های اینچنینی در کمدی های سال های گذشته به حساب می آیند.فریدون جوان بانمک و طنازی است که زرنگی های خاص خود را داشته و علاقه زیادی هم به جنس مخالف دارد که اوج آن را در سکانس مصاحبه او در سفارت برای دریافت ویزای آلمان می بینیم.در سمت دیگر مرد نه چندان جوانی قرار دارد که بهره هوشی چندانی نداشته اما در موقعیت های مختلف به کار جمشید و فریدون می آید که نمونه آن را در سکانس زن پوشی او و تلکه کردن جمشید به همین واسطه شاهد هستیم.الباقی شخصیت ها هم تیپ هایی تخت و تک بعدی هستند که تنها گوشه و کنار فیلم را پر کرده و بهانه ای برای کش آمدن آن به حساب می آیند.نادری در انتخاب بازیگران فیلمش هم گامی فراتر از کلیشه ها نگذاشته و روی چهره هایی مانور داده که می توانند گیشه فیلم را تضمین کنند.به خصوص حمید فرخ نژاد که در نقش جمشید سامورایی ظاهر شده و بازی پر از غلو و اغراقش همان چیزی است که عمده مخاطبان فیلم مشکلی با آن ندارند.در کنار او می توان به میرطاهر مظلومی اشاره کرد که با وجود فرعی بودن نقشش در اجرای شوخی ها موفق نشان داده و لحظات شیرینی را برای مخاطبان فیلم رقم زده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *