بازیگرِ مجری یا مجریِ بازیگر؟!

مرسده مقیمی

دنیای تصویرآنلاین-ورود چهره‌های شناخته شده به حوزه‌ای تازه همیشه محل بحث بوده است. شاید به مرور زمان این خط‌کشی‌ها کم‌رنگ‌تر شده باشد اما هم‌چنان نیز وجود دارد. این مرزبندی‌ها در حوزه بازیگری و اجرا از همه بیشتر بوده و هست. در گذشته‌ای نه چندان دور اگر یک بازیگر سینما می‌خواست روی صحنه تئاتر برود بلافاصله گوشه و کنایه‌ها شروع می‌شد که بازیگری در تئاتر کار هرکسی نیست و بازیگری که با برداشت‌های پیاپی یک سکانس را بازی می‌کند نمی‌تواند نفس به نفس مخاطب بازی کند! گرچه این انگاره که بازیگری در تئاتر به دلیل نداشتن امکان خطا و زنده بودن آن، صحیح است اما بسیاری از بازیگران سینما در آن حوزه نیز موفق بوده‌اند و برخی از آنان هم نه! اما بنا نیست کسی جلوی بازیگری را برای فعالیت‌هایی که بخشی از بازیگری است؛ بگیرد. طبعا هر کسی نتواند عملکرد قابل قبولی ارائه دهد؛ حذف خواهد شد. مگر می‌شود برای فعالیت یک بازیگر حد و مرز مشخص کرد؟! چیزی که همیشه این میان نادیده گرفته می‌شود این است که اجرا نیز زیرمجموعه بازیگری است. آیا ممکن است کسی که دوربین را نشناسد، نتواند مسلط حرف بزند و احساساتش را در جای مناسب بروز دهد از پس اجرا برآید؟! این‌ها مگر چیزی جز بازیگری است؟ اجرا بخشی از بازیگری است. حالا چند سالی می‌شود به دلیل جذب مخاطب، صدا و سیما از شاخه‌های مختلف مجری تلویزیونی انتخاب می‌کند تا بلکه به واسطه شهرت آنان مخاطب‌های از دست رفته را به تلویزیون بازگرداند و در اکثر موارد هم موفق بوده است. شاید بتوان با قطعیت گفت که شبکه پرمخاطب نسیم با همین شیوه به یکی از مجبوب‌ترین شبکه‌های سیما بدل شده است. کم کم رویه شبکه نسیم به سایر شبکه‌ها نیز نفوذ کرد. به ویژه که خودی‌ها در سازمان صدا و سیما خیلی زود غریبه می‌شوند، بنابراین یافتن جایگزین برای‌شان امری ضروری به نظر می‌رسد. برای مثال چه کسی باور می‌کند که مجری محبوب و پرطرفدار برنامه «کوله‌پشتی» حالا دیگر جایی در رسانه ملی ندارد؟! یا چه کسی باور می‌کند به سادگی برنامه «نود» تعطیل می‌شود و میز مجری محبوبش سر از هندوانه‌فروشی رباط‌کریم درمی‌آورد؟! یا مثلا کدام عقل سلیمی می‌پذیرد که پرمخاطب‌ترین برنامه رمضانی تعطیل شود و مجری‌اش که هنوز خودی حساب می‌شود کپی دست چندمی از مسابقه آمریکایی استعدادیابی را روی آنتن ببرد؟! و عجیب آن‌که همه این رویدادها در محبوب‌ترین شبکه رسانه ملی رخ می‌دهد،شبکه‌ایی که در بدو تاسیسش به عنوان شبکه‌ جوانان تاسیس شد؛ شبکه‌ای که به واسطه پخش فوتبال‌های روز، سریال‌ها و برنامه‌های محبوبش همیشه بر سایر همتایانش ترجیح داده شده است. در بلبشوی این رسانه که نام پرمسئولیت ملی را هم یدک می‌کشد وقتی استعدادها به رغم حیات از کار محروم‌اند یا با تفکری غلط مشغول کار دیگری هستند، بهترین راه جذب مخاطب بازیگران به نظر می‌رسند که علی‌القاعده باید اجرا هم بلد باشند، همان‌طور که رامبد جوان، مهران مدیری، پژمان بازغی و… از پسش برآمده‌اند و پیش‌تر هم شهاب حسینی، اشکان خطیبی، صابر ابر و… تجربه‌اش کرده‌اند و در آن موفق بوده‌اند. اما مسئله اینجاست که تفکر قدیمی که سال‌ها قبل بر سینما حاکم بود ظاهرا حالا بر تلویزیون حکمرانی می‌کند. سال‌ها قبل جوان اول‌های سینما، خوشگل‌های چشم‌رنگی بودند. خیلی مهم نبود خروجی کارشان چه باشد همین که خوش بر و رو بودند و کلوزآپ‌شان از مخاطب دلبری می‌کرد و چشم‌های رنگی‌شان خوراک جلد مجلات می‌شد کافی بود تا برای خودشان سروری کنند. حالا اگر این میان بازیگر جذابِ خوش‌چهره و خوش‌صدایی می‌توانست از خودش بازی خوبی هم به نمایش بگذارد که رسما می‌توانست حاکم بلامنازع این امپراطوری باشد. شاید برای همین بود که در زمانه‌ای هیچ‌کس حریف محمدرضا فروتن نمی‌شد. مدتی گذشت تا سینمای ایران به این بلوغ برسد که امثال حامد بهداد و صابر ابر و بعدترها افرادی نظیر نوید محمدزاده و… می‌توانند جذاب‌تر از چشم‌رنگی‌هایی باشند که زیبایی خدادادی‌شان واقعا ویژگی قابل قابل تشویقی محسوب نمی‌شود و اتفاقا خواندن حرف‌های حامد بهدادی که شباهتی به ستاره‌های پیشین نداشت جذاب‌تر از دیدن خوشگلی‌های فلان آقا یا خانم روی جلد مجلات است. طول کشید تا این در خود بازیگرها هم نهادینه شود و مثلا بهرام رادان «گیلانه» را بازی کند و یا الناز شاکر دوست گریم «خفه‌گی» را بپذیرد. بالاخره اما این تغییر رخ داد و سینمای ما از سلطه خوشگل‌ها درآمد. نکته عجیب این است که این ایدئولوژی کهنه جذب مخاطب با زیبایی به طرز حیرت‌انگیزی، ایده تازه و جذاب شبکه سوم سیماست! شاید کسانی که «نود» را در سال‌های نه خیلی دور به خاطر بیاورند یادشان باشد که فردوسی‌پور چه کت‌های عجیب و غریبی را احتمالا از آرشیو صدا و سیما می‌پوشید و جلوی دوربین می‌آمد. اصلا یکی از ملزومات جدی آن دوره بود که کت‌ها چند سایز بزرگ باشد و پیراهن‌های مردانه از فرط گشادی به تن مجری گریه کنند! تی‌شرت که حتی گشادش هم بی‌فایده بود و پوشیدنش مقابل دیدگان مخاطبان رسانه ملی، انقلاب فرهنگی به حساب می‎‌آمد! اما حالا مجری جایگزین فردوسی‌پور تی‌شرت می‌پوشد با شلوار ساق کوتاه! و کتش چنان جذب است که برای نشستن ناچار به باز کردن دکمه آن است. از سویی دیگر در همین شبکه محمدرضا گلزار دعوت می‌شود به تلویزیون برای برنامه‌ای که قصدش ترویج کتاب‌خوانی است و می‌تواند کلی مجری مرتبط داشته باشد اما همان ایدئولوژی گلزار را پشت میز مجری‌گری برنامه‌ای می‌نشاند که هزار حاشیه می‌آفریند و اصلا همه حاشیه‌هایش برای همین توجه انبوهی است که به او جلب شده وگرنه مشابه همین برنامه را شبکه آی‌فیلم با مسابقه «نما به نما» روی آنتن دارد و در «روبیکا» و تمامی برنامه‌هایی که این اپلیکیشن را در آن تبلیغ می‌کنند نیز وجود دارد و کسی هم کاری به کارشان ندارد و دارند سودهای میلیونی یا حتی میلیادردی‌شان را به جیب می‌زنند؛ اما طبعا به اندازه گلزار جلب توجه نمی‌کنند . آخرین استفاده از همان ایدئولوژی آوردن بنیامین بهادری برای برنامه افطار بود. برنامه‌ای که قرار بود جایگزین «ماه عسل» باشد و اصلا معلوم نیست چرا فکر می‌کنند برنامه‌های موفق نیاز به تعطیلی و جایگزینی دارد؟! بنیامین هم مانند گلزار بنا بود در قامت خوش‌قیافه خوش‌پوشِ احتمالا خوش‌صدا برنامه‌ای پیش از افطار روی آنتن ببرد تا نه به واسطه برنامه که با ویژگی‌های شخصی‌اش برنامه را پربیننده کند. بزرگ‌ترهای سیما اما این‌بار پیش از شروع برنامه جلوی پخش آن را گرفتند؛ البته در شرایطی که خبرها رسانه‌ای شده بود و حتی ظاهرا مهمان‌های برنامه نیز دعوت شده بودند! در واقع تنها ساعتی پیش از شروع برنامه آن را از کنداکتور حذف کردند .

بنیامین به آنتن نرسید و اگر هم می‌رسید  شاید نمی‌توانست برنامه‌ای با موفقیت «ماه عسل» روی آنتن ببرد، همان‌طور که «فوتبال برتر» هرگز نمی‌تواند در قامت «نود» ظاهر شود! خوشگلی و خوش‌پوشی جذابیت دارد اما خیلی لحظه‌ای‌تر از آن است که بتوان طولانی مدت روی آن حساب باز کرد. آدمی که کت دو سایز بزرگ‌تر می‌پوشد و پیراهن مردانه‌ای که به تنش زار می‌زند تن می‌کند یا در نهایت به‌روز شدن کت کرم را با پیراهن صورتی می‌پوشد شاید از چشم مخاطب دلبری نکند اما وقتی جلوی فساد در ورزش می‌ایستد و باز پوزخندی می‌گوید: «من که اجازه دارم قانع نشم؟!» از عمق جان مخاطبش دل می‌برد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *