داستانت را برای دنیا تعریف کن…

 

نزهت بادی

دنیای تصویرآنلاین-درام آمریکایی «داستان» به نویسندگی و کارگردانی جنیفر فاکس با نقش‌آفرینی لورا درن ،الن بریستاین،جیسون ریتر موضوع آزار جنسی در کودکی را دستمایه قرار می‎دهد.این فیلم در جشنواره فیلم ساندنس ۲۰۱۸ رونمایی و سپس از شبکه «اچ.بی.او» پخش شد.

+++

 

جنی می گوید که “دوست دارم داستانم را با گفتن یک چیز زیبا به تو شروع کنم” و در ابتدا به نظر می رسد که با ماجرای دلباختگی یک دختربچه روبرو هستیم اما خواندن دوباره داستان در آستانه میانسالی، جنی را وامی دارد تا به گذشته رجعت کند و خاطراتش را به یاد بیاورد و حقیقت گمشده را از لابلای تکه های خیالی و ساختگی داستانش بیابد. لابد این کار را در طول سال های مستندسازی اش آموخته است که چطور روایت های مختلف و زاویه دیدهای متعدد درباره موضوع مشترکی را به هم بیامیزد تا بالأخره آنچه واقعا رخ داده است، خود را آشکار کند. جنی در آغاز احساس می کند که همه چیز همانقدر برایش روشن و واضح است که در سیزده سالگی آن را دیده و ثبت کرده است اما وقتی از نگاه یک زن چهل و هشت ساله به آن اتفاق می نگرد، همه چیز در سایه ای از ابهام و گنگی و تردید فرو می رود و آرام آرام به شناخت تازه ای از تجربه نوجوانی اش می رسد و درک و احساس و برداشت شخصی اش از ماجرا کاملا تغییر می کند و تازه می فهمد رابطه او و مربی اش که آن را دلدادگی تلقی می کرد، تجاوز یک بزرگسال به یک کودک به حساب می آید.

از این رو جنی در ظاهر به یکی از قربانیان ناشی از سوءاستفاده جنسی در کودکی نمی ماند که از ترومایی تسلی ناپذیر رنج می برد و زن قوی و خودساخته ای به نظر می رسد که حاضر نیست به خودش به چشم یک قربانی نگاه کند و در طی این کشف و واکاوی گذشته است که سویه های هولناک و هراس انگیز ماجرا برایش آشکار می شود و می فهمد که چه آسیب های جبران ناشدنی به او وارد شده است و او هرگز نتوانسته مثل یک زن عادی رابطه عاطفی و جنسی را به شکل طبیعی تجربه کند و از آن لذت ببرد و بی آن که بداند و متوجه عواقبش باشد، دست به انتخاب ها و اعمالی می زند که واکنشی ستیزه جویانه به آن رابطه ناهنجار در دوران بچگی اش به حساب می آید. مسأله این نیست که مربی فقط بدن دختربچه را مورد تعدی قرار داده، بلکه می بینیم چطور به ذهن و روح و روان او نیز تجاوز کرده و او را تحت تأثیر افکار و کارهای منحرفانه و بیمارگونه خود قرار داده است. همانطور که در زمان تمرین با بچه ها شعارش این است که “بدن قوی، ذهن قوی” و در رابطه با جنی هر دو را مورد هجوم بی رحمانه خود قرار می دهد.

اما مربی جنی به هیچ یک از آن مردهای متجاوز و مریض و منحط و فاسد شباهت ندارد که دختربچه ها را از آن‌ها می‌ترسانند و پیرامونش هشدار می دهند، بلکه برای جنی منجی خوش قلب و عاشق پیشه ای می نماید که قرار است او را از دست خانواده سختگیرش برهاند و به عنوان یک دختر خاص و منحصر به فرد ستایشش کند. به همین دلیل وقتی جنی بزرگسال از جنی نوجوان می پرسد که آیا مطمئن است که می خواهد به تنهایی نزد بیل در خانه اش بماند، جنی دختربچه با قاطعیت پاسخ می دهد که “بیل هرگز به من آسیبی نمی رساند” و در طول رابطه می بینیم که چطور بیل با ملاطفت و ابراز عشق، دخترک را اغوا می کند و رضایتش را برای سوءاستفاده از او به دست می آورد و این جاست که چهره هراسناک تری از آنچه به عنوان تجاوز می شناسیم، برملا می شود که چطور دخترک به مرد متجاوز به چشم عاشق خود اعتماد دارد و هنوز پس از سال ها حاضر نیست اعتراف کند که آسیب دیده و قربانی شده است.

آنچه فیلم را به اثری متفاوت و مهم در بحث آزارهای جنسی پیرامون کودکان تبدیل می کند، روایت دوگانه ای است که فیلم در پیش می گیرد و از طریق رفت و آمد میان گذشته و حال و مواجهه جنی بزرگسال با جنی نوجوان و کلنجارها و کشمکش های میان آن دو به خوبی ما را در جریان تفاوت دیدگاه و احساسات یک دختربچه نوجوان و یک زن بالغ می گذارد و نشان می دهد که برای محافظت از کودکان بیش از هر چیزی باید زندگی را از زاویه دید آن ها نگریست و تحلیل کرد تا بتوان دریافت که چطور کودک تنهایی می تواند با نگاه معصومانه اش تجاوز را با عشق اشتباه بگیرد و نتواند میان آزار و لذت تفاوت قائل شود و مجبور شود از یک تجربه وحشتناک و تراژیک، داستان عاشقانه و جذابی بسازد که حس ترس و شرم و اضطراب و رنج خود را پنهان کند. جنیفر فاکس در مقام فیلمسازی که زندگی واقعی اش را برای ما روایت می کند، در رویکردی جسورانه و خودافشاگرانه به خویش همچون سوژه ای ملتهب نزدیک می شود و با جزئی نگری و حساسیتی ستودنی احساسات متناقضش را واکاوی می کند و تجربه شخصی اش را بی واهمه از قضاوت عمومی با ما درمیان می گذارد و در راستای همصدایی با جنبش “می تو”، از همه می خواهد که داستان هایشان درباره آزارها و سوء استفاده های جنسی را تعریف کنند تا دیگر هیچ متجاوزی به عنوان قهرمان قصه ای شناخته نشود.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *