یک تریلر استاندارد تماشاگرپسند

 

محمد جلیلوند

دنیای تصویرآنلاین-ساختن فیلم براساس داستان های واقعی یا برپایه شخصیت هایی که تماشاگر از آنها شناخت نسبی دارد،امری متداول در سینمای جهان به ویژه هالیوود است.در سالیان اخیر و با شکل گیری پدیده شومی به نام داعش،سینماگران مختلفی نگاه خود را به سمت آن معطوف کرده و به تکاپو برای تولید آثاری در رابطه واداشت.در سینمای ایران نیز تلاش هایی در این رابطه صورت گرفته که فیلم<<شبی که ماه کامل شد>>ساخته نرگس آبیار مهمترین آن به حساب می آید که در جشنواره ملی فجر سال گذشته سیمرغ های مهمی از جمله بهترین فیلم،بهترین کارگردانی،بهترین بازیگر نقش مکمل زن و بهترین بازیگر مرد و زن نقش اول را از آن خود کرده و به تازگی روی پرده سینماهای کشور رفته است.

ماجرای جنایت های تروریستی عبدالرحمان ریگی در ایران موضوعی است که هنوز گوشه ای از ذهن مردم ایران باقی مانده و آبیار و مرتضی اصفهانی به عنوان نویسندگان کار از این موضوع به خوبی به نفع فیلم خود بهره گرفته اند.او برای ورود به داستان از یک شخصیت واقعی به نام فائزه بهره گرفته که به عقد برادر عبدالرحمان ریگی(عبدالحمید)درآمده و به مرور وارد یک بازی مرگبار می شود.آبیار بیست دقیقه ابتدای فیلم را به یک مقدمه چینی نه چندان طولانی با محوریت عبدالحمید و علاقه اش به فائزه اختصاص داده تا شناخت بیشتری از شخصیت های اصلی کار به تماشاگران خود بدهد.به خصوص عبدالحمید که علاقه اش به فائزه نقشی کلیدی در شکل گیری اتفاق های مهم فیلم داشته و مرکز ثقل فیلمنامه به حساب می آید.حضور ماموران امنیتی جلوی خانه پدری فائزه درست صبح روز بعد از مراسم عقد،یک حادثه محرک قوی در پرده نخست فیلمنامه «شبی که ماه کامل شد» به حساب می آید که به خوبی بار تنش فیلم را بالا برده و تماشاگر را در بیم و امید نسبت به سرنوشت قهرمانش قرار می دهد.چیزی که در سینمای کلاسیک به یک قاعده و اصل تبدیل شده و آبیار با رعایت آن موفقیت فیلم خود را تضمین کرده است.طبق همین اصل،آبیار در مقام نویسنده فیلمنامه خیلی سریع سراغ نقطه عطف اول رفته و آن را جایی قرار داده که عبدالحمید و فائزه پس از به دنیا آمدن فرزند نخستشان به زادگاه عبدالحمید رفته و در خانه پدری او ساکن می شوند.این بار هم حضور ماموران امنیتی،تنش حاکم بر قصه را افزایش داده و حادثه محرک را تکمیل می کند.منتها با این تفاوت که این بار از نیروی شر غایب پرده برداشته شده و عبدالمالک ریگی به تماشاگران معرفی می شود.یک شر مطلق که نیمه میانی کار را کاملا تحت تاثیر خود قرار داده بی آن که حضور فیزیکی چندانی داشته باشد.

رفتن عبدالحمید به پاکستان برای گرفتن ویزای یکی از کشورهای اروپایی را می توان مدخل فیلمنامه برای ورود به پرده میانی آن به حساب آورد که سفر فائزه همراه فرزندش به پاکستان برای پیوستن به شوهرش آن را کامل می کند.سفری تلخ و دردناک که قهرمان فیلم را در شرایطی بغرنج قرار داده و دست فیلمساز را برای ایجاد همذات پنداری حداکثری تماشاگران با او باز می گذارد.اتفاق هولناکی هم که برای شهاب برادر فائزه در پاکستان رخ می دهد،نقطه عطف پرده دوم به حساب می آید که مطلع شدن غیرمترقبه خانواده آنها از این موضوع نیز بر تکان دهندگی آن اضافه می کند.آبیار برای آن که از وضعیت بغرنج فائزه تصویر کامل تری به مخاطبان فیلمش بدهد،دو سکانس نسبتا طولانی را قرار داده که یکی از آنها فوق العاده از کار درآمده است.جایی که فائزه برای دست پیدا کردن به تلفن برای تماس با برادرش،وارد بازاری کثیف و شلوغ شده که ناامنی غریبی در آن موج می زند.دکوپاژ آبیار در این سکانس به گونه ای است که تماشاگر می تواند خود را جای فائزه حس کرده و با او احساس نزدیکی بیشتری می کند که البته نباید از طراحی صحنه درخشان این سکانس هم به سادگی گذشت.آبیار در«شبی که کاه کامل شد»به سبک و سیاق تریلرهای متکی بر داستان های واقعی،چند سکانس اکشن هم در فیلمش گنجانده که از استانداردهای کیفی سینمای ایران بالاتر به نظر می رسند.به خصوص تعقیب و گریز نیروهای نظامی ایرانی و نیروهای گروهک عبدالمالک که شباهت های زیادی هم به یکی از سکانس های مهم فیلم مد مکس دارد.در عین حال از فیلم تاثیرگذار و مهمی همچون:سی دقیقه پس از نیمه شب ساخته کاترین بیگلو هم الگو گرفته و از آن در خدمت روایت فیلم خود بهره برده است.در این میان تنها استفاده زیاد از نماهای درشت به کیفیت فیلم لطمه زده و سطح کارگردانی آن را تنزل بخشیده است.

«شبی که ماه کامل شد»به لحاظ شخصیت پردازی در وضعیت مناسبی به سر برده و آن را می توان یکی از نقاط قوتش به حساب آورد.عبدالحمید یکی از آنها است که آبیار لایه های زیادی به آن بخشیده و تماشاگر را نسبت به او در وضعیت تردید قرار می دهد.از یک سو عشق آتشین او به فائزه و ایستادن در برابر مخالفت های خانواده اش با این ازدواج را می فهمد اما از سوی دیگر مستحیل شدنش در تفکرات خطرناک و تروریستی برادرش را درک نمی کند.بهترین سکانس فیلم برای درک شخصیت پیچیده عبدالحمید جایی است که او به تمساح های داخل رودخانه غذا می دهد در حالی که آشکارا از وضعیتی که در آن قرار گرفته نیز می ترسد.فائزه در مرتبه پایین تری از عبدالحمید به لحاظ پرداخت قرار گرفته اما با این حال گلیم خود را از آب بیرون کشیده و تماشاگر را با خود و سرنوشتش همراه می کند.غمناز(مادر برادران ریگی)دیگر شخصیت کارشده فیلم است که زندگی سختی را از سر گذرانده و با وجود داشتن چند پسر از زندگی خود و شکل رفتار آنها رضایت نداشته و حتی به دنبال راهی برای فراری دادن فائزه از این مهلکه می گردد.آبیار با توجه به واقعی بودن داستان،تلاش کرده تا آن را در انتخاب بازیگرانش هم لحاظ کند.به همین خاطر نیز از الناز شاکردوست در نقش اصلی فیلم بهره گرفته و فرصتی طلایی را در اختیار او قرار داده تا نخستین سیمرغ اش را دریافت کند.هرچند که ضعف هایی هم در بازی اش در برخی لحظات فیلم به چشم می خورد.هوتن شکیبا بزرگترین غافلگیری فیلم در مواجهه با تماشاگرانش است که انتظار حضور او در چنین نقش خاکستری و پیچیده ای را نداشته اند.اما شاه نقش فیلم متعلق به فرشته صدرعرفایی است که کاملا با نقش درآمیخته و وجوه واقع گرایانه آن را کاملا پررنگ کرده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *