بوی باران:قصه یک سقوط

 

محمد جلیلوند

دنیای تصویرآنلاین-با نگاهی سریال های تولید شده در چهار دهه اخیر می بینیم که بخش مهمی از آنها در گونه ملودرام جای گرفته و به لحاظ داستان نیز وجوه تشابه بسیار با یکدیگر دارند.اما از میان خیل سریال های تلویزیونی ملودرام،تنها تعداد کمی به موفقیت چشمگیر دست پیدا کرده و به ماندگاری رسیده اند. «بوی باران» ساخته محمود معظمی که این روزها آخرین قسمت‌های آن در حال پخش از شبکه یک سیما است،تازه ترین مجموعه تلویزیونی ملودرام به حساب می آید که توانسته مخاطبان زیادی را پای گیرنده ها بنشاند.

«بوی باران» از آن دسته سریال هایی است که قصه ای چندلایه با خرده داستان های فراوان داشته و به همین خاطر هم در تعداد قسمت های زیاد ساخته و روانه آنتن شده است.عباس نعمتی به همراه دو همکار نویسنده اش(عباس ریاحی و صنم کاظمی)،برای شکل دادن داستان خود سراغ خانواده ای از طبقه مرفه جامعه رفته که در عین حال زندگی از هم پاشیده ای هم دارند.قصه هم با محوریت این خانواده آغاز شده و برخلاف بسیاری از مجموعه های تلویزیونی،با یک اوج آغاز می شود:کشته شدن فجیع عروس جوان(فرشته) بر اثر یک حادثه مشکوک به گونه ای که تمام بدنش در آتش سوخته و اثر چندانی از او به جای نمی ماند.یک نقطه عطف درخشان که در همان قسمت نخست مخاطبان «بوی باران» را تحت تاثیر قرار داده و کنجکاوانه به دنبال خود می کشاند.پس از این ماجرای تلخ،وارد داستانک شهاب( همسر فرشته)می شویم که درگیر قاچاق مواد مخدر بوده و به دنبال چمدان گمشده حاوی مقدار زیادی مواد است.از طریق همین شخصیت است که وارد زندگی خانوادگی مادرش سیمین و پدرش سیاوش می شویم که سال ها است که از یکدیگر جدا زندگی می کنند.به موازات داستانک فوق،با ترانه ناصری همراه می شویم که برادرش پیمان زمانی خواستگار فرشته بوده و حال به اتهام قتل فرشته به زندان افتاده است.تلاش ترانه برای اثبات بی گناهی برادر،ایده مناسبی برای ورود او به خانه سیمین به عنوان پرستار مادر سیاوش است.در حقیقت از طریق او است که پی به رازهای خانواده سیمین برده و با لایه های درونی سیمین و سیاوش بیشتر و بیشتر آشنا می شویم.داستانک دیگر که بخش مهمی از کار را هم به خود اختصاص داده،مربوط به ترانه و نامزدش(سهیل)است که از بابت کلیشه های آشنا و تکراری لطمه زیادی خورده است.برای نمونه هم می توان به مخالفت های آزاردهنده مادر سهیل با ترانه و خانواده اش اشاره کرد که شباهت های فراوان به کشمکش های آشنای عروس و مادرشوهری سریال های قدیمی تر تلویزیون دارد.همانطور که خانواده ترانه نیز از گزند این دسته کلیشه ها در امان نبوده که بیش از اندازه روی طبقه پایین اجتماعی شان تاکید شده و در تقابل با وضعیت مالی مناسب خانواده سهیل قرار داده شده است.

با ورود ترانه به کارخانه بازیافت متعلق به سیاوش،قصه وارد فاز تازه ای شده و حوادث و ماجراهای زیادی پشت سر هم ردیف می شود.بخشی از آن مربوط به رابطه ترانه با سایر کارگرها از ناجیه زن جوان افغان تا فریبا و سمیه است و بخش دیگر به سیاوش و زندگی گذشته و حال اش اختصاص دارد.در بخش نخست،تضادهای شدید میان ترانه و فریبا خود را به رخ کشیده و بخشی از بار دراماتیک داستان را به دوش می کشد.اما بخش دوم بهتر از کار درآمده و مخاطب را بیشتر با شخصیت لایه لایه و پیچیده سیاوش آشنا می کند که عذاب وجدان بابت کارهای خلافش در گذشته نقش پررنگی در آن دارد.برای نمونه هم می توان به کمک های خیرخواهانه سیاوش به ناجیه و پسر خردسال مبتلا به سرطانش اشاره کرد.همین طور کمک او برای چاپ کتاب شعر ناجیه که این زن جوان را به خوبی با قصه ترانه و خانواده سهیل پیوند می زند.اما از همینجا به بعد است که فیلمنامه «بوی باران» با مشکلات عدیده ای مواجه شده و منطق حاکم بر آن گسسته می شود.برای مثال می توان به ازدواج اجباری سیاوش با ناجیه برای حل شدن مشکل اقامت او و متعاقبش علاقمند شدن ناجیه به سیاوش اشاره کرد.همینطور ماجرای شهادت دروغ پسر سمیه در دادگاه که با پافشاری سمیه قصد پس گرفتن شهادتش و گفتن حقیقت را دارد.این زنجیره غیرقابل باور با قتل سهیل و گرفتار شدن ترانه به جرم قتل او،کامل شده و مخاطب را از فرط بی منطقی به حیرت وا می دارد.

«بوی باران» سریال شخصیت محوری است که قصه خود را بر این اساس پی ریزی کرده و پیش می برد.به همین خاطر هم قهرمان آن نقشی کلیدی در موفقیت یا عدم موفقیت اش دارد.ترانه ناصری دانشجوی پزشکی از خانواده ای زیر سطح متوسط،قهرمان «بوی باران» به حساب می آید که متاسفانه آنچنان که باید خوب از کار درنیامده و خلاهای زیادی در آن به چشم می خورد.برای مثال می توان به بخش های حضورش در کارخانه برای رسیدن به مدارکی جهت اثبات بی گناهی پیمان اشاره کرد.درست برخلاف شخصیت های مکملی همچون:سیاوش و سیمین که شناسنامه خوبی برایشان تدارک دیده شده و مخاطب کاملا آنها را درک و باور می کند.محمود معظمی که سابقه خوبی به عنوان کارگردان در قاب کوچک تلویزیون دارد،در «بوی باران» توانسته از یک فیلمنامه مطول با داستانک های فراوان،کار شسته رفته ای ساخته و روانه پخش کند.قاب بندی های سریال هم بیش از هر چیز نشان از وسواس کارگردانی دارد که علاوه بر شناخت صحیح از قاب تلویزیون،از زیبایی شناسی هم بی بهره نیست.اما معظمی در انتخاب بازیگر نقش ترانه،اشتباه مهلکی کرده که به تنهایی لطمه جبران ناپذیری به پیکره کار وارد کرده است.نرگس محمدی که با سریال «ستایش» شناخته شده،انتخابی کاملا دم دستی برای ایفای نقش ترانه بوده که پیشرفت چندانی هم نسبت به ستایش پس از گذشت چند سال نشان نمی دهد.فن بیان ضعیف و نگاه های بی رمق او نیز مزید بر علت شده و مخاطب را از ترانه به عنوان شخصیت محوری کار دور می کند.درست برخلاف رضا کیانیان و رویا نونهالی که به شخصیت های سیاوش و سیمین عمق بخشیده و باورپذیری شان را دو چندان کرده اند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *