بیکاری و مهاجرت …

محمد جلیلوند

دنیای تصویرآنلاین-بسیاری از فیلمسازان برای نگارش فیلمنامه‌های خود از اتفاق‌های واقعی که در بسیاری مواقع سر از صفحات حوادث روزنامه ها درمی آورند،بهره گرفته و پس از آمیختن آن با تخیل خویش و به اصطلاح دراماتیزه کردن آن،سراغ تولیدش می روند.فیلمسازان علاقمند به درام های اجتماعی بیش از سایر فیلمسازها از این شیوه بهره گرفته و هرساله فیلم های زیادی را به نمایش در می‌آورند .خسرو معصومی یکی از آنها است که پس از ساخت چند فیلم در فضای بکر روستاهای شمال کشور با محوریت قاچاق چوب،این بار قصه اش را به پایتخت آورده و به موضوع هایی از قبیل:بیکاری،مهاجرت و قاچاق مشروبات الکلی پرداخته است.

مشکل فیلم «کارکثیف» هم دقیقا از همینجا آغاز شده که نویسنده فیلمنامه و کارگردان(خسرو معصومی)می خواهد در مدت زمان یکصد و خرده ای دقیقه ای فیلم به همه این مسائل پرداخته و آن را در این ظرف زمانی جای دهد.به همین خاطر هم از روی هر کدام آنها به سرعت عبور کرده و تیتروار به آن می پردازد.در نهایت آنچه که می ماند،یک ملودرام خانوادگی با چاشنی یک حادثه هولناک است که با توجه به ساختار غیرخطی فیلمنامه تاثیر و کوبندگی لازم را ندارد.فیلم از جایی شروع می شود که سکانس پایانی فیلم محسوب شده و تماشاگر کل آنچه که بر فرهاد گذشته را در یک بازگشت به گذشته طولانی مشاهده می کند.

بخشی از پرده نخست فیلم که چهل دقیقه طول می کشد،اختصاص به مقدمه چینی برای کشاندن فرهاد به پخش مشروبات الکلی داشته و بخش دیگر آن نیز به توزیع آن توسط قهرمان فیلم در گوشه و کنار شهر اختصاص دارد.برخورد فرهاد با آدم های مختلف در این رابطه،نکته جذاب این بخش به حساب می آید که هم لایه هایی از شخصیت فرهاد را پیش چشم تماشاگران می گذارد و هم آنها را با تاثیر مخرب الکل روی زندگی بخشی از مشتری های فرهاد آشنا می کند.معصومی در این بخش ریتم خوبی را بر فیلم حاکم کرده و نقبی به زیر پوست شهر می زند.در کنار اینها،با الهام به عنوان یکی دیگر از شخصیت های اصلی فیلم آشنا می شویم که البته پیچیدگی خاصی نداشته و کلیشه ها نقش مهمی در شکل گیری آن داشته اند.پس از این دو به مستان می رسیم که یکی از شخصیت های کارشده فیلم به نظر می رسد.مرد میانسالی که از راه فروش مشروبات الکلی امرار معاش کرده و کارگاهی هم برای این کار جایی بیرون از شهر به راه انداخته است.وقتی تنهایی او را در کنار رفتارش با فرهاد و خونسردی اش در برابر پلیس قرار می دهیم به شخصیتی چندوجهی می رسیم که جای کار بیشتر از اینها را هم داشت.شخصیت های مکمل «کار کثیف» آنچنان که باید از آب درنیامده و کلیشه ها نقش پررنگی در شکل دادن به آن داشته اند.سرگرد پلیس یکی از آنها است که شباهت زیاد با نمونه های مشابه پیشین اش داشته و تماشاگر نسبت او احساسی کاملا خنثی دارد.پی بردن به زیرزمین مخفی خانه مستان آن هم از طریق زنگ موبایل در حالی که قطعا بوی الکل پیش از صدای زنگ به مشام وی رسیده،موضوع مهمی است که به کیفیت پرداخت این شخصیت لطمه زده است.

مرگ چند نفر از میهمان های یک عروسی به دلیل خوردن مشروب های تقلبی،نقطه عطف پرده دوم فیلمنامه «کارکثیف» به حساب می آید که ریتم تندتری به قصه بخشیده و آن را به جلو حرکت می دهد.آن هم درست هنگامی که قهرمان داستان در چند قدمی رسیدن به آمال و آرزوهای خود(رفتن به آمریکا)قرار دارد.معصومی برای اینکه فیلمش تنها متکی به قصه اصلی نباشد،چند داستانک هم برای آن تراشیده که بد هم از آب درنیامده اند.اولی حضور پررنگ پسرعمه الهام(محسن)که زمانی عاشق او بوده و حال با فهمیدن ماجرای فرهاد می خواهد که انتقام سختی از او بگیرد.دیگری داستانک پسرخاله فرهاد(شاهرخ)است که به عنوان عکاس برای چند آژانس خبری در ترکیه کار می کند و سابقه سیاسی کمرنگی هم دارد.حضور او در نیمه دوم فیلم با این بهانه که برای کمک به فرهاد برای طی کردن مراحل مصاحبه سفارت آمده،کمک چندانی به پیشبرد داستان نکرده و صرفا در جهت عرض بخشیدن به آن به کار رفته است.در حقیقت بخش هایی که در ترکیه فیلمبرداری شده،استحکام و قدرت سکانس های نیمه نخست را نداشته و دوربین آن بیهوده در گوشه و کنار استانبول پرسه می زند.البته نمی توان از گوشه چشم داشتن فیلمساز به بالا بردن فروش فیلم ولو به میزان کم بابت همین سکانس ها به سادگی گذشت که با توجه به کم هزینه بودن فیلم چندان هم غیرمعقول به نظر نمی رسد.

قرار دادن سکانس پایانی فیلم که تنش خوبی هم در آن موج می زند در ابتدای فیلم،اشتباه بزرگ فیلمساز بوده که دستش را برای تماشاگر باهوش فیلم رو کرده و آن را لو می دهد!.معصومی در انتخاب بازیگران کارکثیف هم چندان موفق عمل نکرده که مهمترین نمونه آن انتخاب پدرام شریفی برای ایفای نقش فرهاد است.بازی سرد و بی رمق شریفی به راحتی تماشاگر را از او در مقام قهرمان فیلم دور کرده و آسیبی جدی به پیکره آن وارد کرده است.در نقطه مقابل،الهام نامی قرار دارد که به شخصیت کاملا معمولی الهام رنگ و بوی تازه ای بخشیده و جزو نقاط قوت آن به حساب می آید.برای مثال کافی است به واکنش های او در سکانس دعوایش با فرهاد و فراز و فرودهای احساسی اش نگاه کنید که کاملا در جلب نظر مساعد تماشاگر و ایجاد همذات پنداری در او موفق عمل کرده است.لوون هفتوان نیز با آن فیزیک خاص و لهجه اش،به شخصیت مستان ابعاد تازه ای بخشیده و گاه لحظات درخشانی را رقم زده است.در حقیقت حضور این بازیگر که سال گذشته درگذشت،به این نقش کیفیت ویژه ای بخشیده و در تک تک سکانس های فیلم هم می توان سنگینی این حضور را کاملا حس کرد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *