آقای آینده!

 

 

علیرضا مجمع

دنیای تصویرآنلاین-دیده اید بعضی آدمها را از فضاهای مختلفی که در آن به سر می برد نمی توانید جدا کنید.یعنی اینکه آن فضاها در بدترین حالتشان به آنها نیاز دارد و اگر نباشند انگار چیزی از آن فضا کم است.آنها باید باشند تا احساس زنده بودن بکنید.تاریخ سینما پر است از این آدمها.کسانی که سینما را برای مقابل دوربین بودن یا به خاطر شهرت در کنار دوربین بودن یا جذابیت های حاشیه ای سینما نخواستند.سینماگر –به معنای واقعی- بودند و آمدند و چیزی به سینما اضافه کردند.در ابتدای ظهور سینما توماس ادیسون،لومیرها ،ژرژ مه لیس،آیزنشتاین و گریفیث آغازگرها بودند و پس همین آغازگری برای ایجاد و گسترش هنری به نام سینما برای ماندگیاری شان کافی بود،اما در سینمای مدرن جرج لوکاس،پیتر جکسن رابرت زمه کیس و استیون اسپیلبرگ آدمهایی بودند که سینما با آنها نفس می کشد.اینها ایدئو کراتهای سینمایند.با آنها سینما قطعا یک قدم به جلو خواهد برداشت.آدمهایی-مثل اسپیلبرگ- که دیگر در تعریف جوایز سینمایی نمی گنجند.برای همین هم به نظرم ساختار اهدای جایزه های سینمایی جوری شده که این آدمها باید سطحشان را چند پله نزول دهند تا برسند به سطحی که بشود بهشان جایزه داد.دلیل این هم که مثلا «تن تن» (۲۰۱۱) جایزه نگرفت احتمالا همین نکته بود. لازم نیست بگویم که کیفیت فیلمنامه‌ای مدنظرم نیست و صرفا از بعد صنعتی دارم به ماجرا نگاه می کنم. با شرمساری کامل به «تن تن» یا خیلی فیلم‌های دیگری که بعد تکنیکی و صنعتی شان بر جنبه درام پردازی ماجرا ارجحیت دارد جایزه ای نمی دهند و در عوض فیلم‌هایی را مطرح می کنند که می دانند رقیب بیشتر فیلم‌هایی هستند که در مجامع سینمایی بین المللی به نمایش درمی آید. این را هم در پرانتز حاشیه متن می نویسم که یکی از دلایل موفقیت یا حتی دیده شدن فیلمهای ایرانی در جشنواره‌های جهانی بی شک فضاهای بدوی اکثر این فیلمهاست که اگر مدرنیته وارد این فضاهای بدوی بشود دیگر خریداری ندارد. یعنی به نظرم کسانی هم ما را دوست دارند همینجوری که دوست دارند ببینند،ببینند،نه آن فرم و شکلی که ما ایده آلیستی به آن نگاه می کنیم و می‌خواهیم باشیم.این نگاه البته به  نظر توهم توطئه می‌آید،ولی در یک مقایسه آماری ساده به راحتی می شود به همین نتیجه‌ای رسید که گفتم. همه اینها را گفتم تا به این نکته برسم که در صنعت سینما آدم‌هایی هستند که نیاز به حضورشان و ایده هایشان و دیدن نتیجه کارشان روی پرده برای ادامه حیات سینما ضروری است. شاهرگ حیاتی سینما دستشان است و اگر نباشند روزمرگی سینما را از پای درخواهد آورد. شور و شعفی که در دیدن فیلمهای این آدم‌ها هست باعث می شود شوق داشته باشی تا  ببینی چه کار شگرف جدیدی انجام داده اند،مثل پمپاژکردن قلب در بدن انسان است تا انسان بتواند یک قدم به جلو بردارد.جیمز کامرون یکی از این آدمهاست.فیلمسازی که در کنار پیتر جکسن و اسپیلبرگ و ژرژ مه لیس قرار می گیرد و خود را در تاریخ سینما ماندگار و تاثیر گذار می کند.

معمولا اینطور است که جیمز کامرون تا کنون هر کاری که کرده برای اولین بار انجام شده است.از «ترمیناتور»(۱۹۸۴) که سومین فیلمش بود این روند را آغاز کرد.فیلمی تخیلی که جدال اهالی زمین را با موجودات غیر زمینی بازتاب می دهد.دومین «ترمیناتور:روز داوری» (۱۹۹۱) اما فیلم کامل تری نسبت به قسمت اول بود که در کنار «پدرخوانده ۲» بهترین دنباله‌های تاریخ سینما هستند. «ترمیناتور ۲:روز داوری» علاوه بر فن سینما یک مایه تقدیری هم در دل خود داشت که در کابوس سارا کانر خودش را نشان داد.او روی میز چوبی جلوی خود این جمله را حک می کند:«بی سرنوشت».بعد از آن طوفان اتمی همه چیز را باخود می برد. در «ترمیناتور ۲:روز داوری» کامرون البته از مایه اصلی درامش برای جلوه های تصویری بی حدو حصرش فاصله نمی گیرد و تقابل ازلی و ابدی خیر و شر را در فیلمش دارد. برای «ترمیناتور ۲:روز داوری»  یک اتوبان حدودا ده کیلومتری را برای سکانس تعقیب و گریز جان اوکانر همراه با T2 در جدال با T1000 ساخت و آن صحنه های به یاد ماندنی را خلق کرد.این عملیات عمرانی یکی از همان کارهایی است که آدم‌هایی از جنس کامرون انجام می دهند تا سینما را معنایی تازه ببخشند. در حد فاصل دو ترمیناتور، «بیگانه»(۱۹۸۶) و «ورطه»(۱۹۸۹) حکایت از فیلمسازی داشتند که می خواست شمایل ایدئوکراتی را با خود همراه کند.از اینجا به بعد بود که هر فیلمش اتفاقی در سینما شد.ایراد این روش برای کامرون این بود که فیلمها زمان زیادی می بردند تا ساخته شوند.اما او کیفیت را بر کمیت ترجیح داد و بین ترمیناتور ۲:روز داوری تا شاهکار کلاسیکش «تایتانیک»(۱۹۹۷) شش سال فاصله بود.البته در بین این دو فیلم «دروغ‌های حقیقی» (۱۹۹۴)و یک فیلم کوتاه هم ساخت که چندان جدی گرفته نشدند.

«تایتانیک» اما نشان دیگری از تکنیک در سینما داشت.در یک کلمه فیلمی حیرت انگیز و باعظمت که حتی زمانی که دو سال قبل نسخه سه بعدی اش روی پرده رفت، باز هم همان حس اولیه را داشت. روایت همان روایت آشنای تایتانیک است که دهه پنجاه دستمایه فیلم «شب به یادماندنی»(روی وارد بیکر-۱۹۵۸) شد،با همان مولفه ها؛قصه حرکت تایتانیک از بندر لیورپول و غرق شدنش در آب‌های اقیانوس آتلانتیک شمالی، اما با قصه های فرعی ای که کامرون با آن یک تراژدی عاشقانه می سازد.قصه جک و رز تایتانیک می شود مایه‌ای برای کامرون تا با آن به علاقه های منحصربه فردش در تکنیک و روایت بپردازد.ساختن اقیانوس اطلس در استودیو،کشتی ای در ابعاد واقعی تایتانیک و قصه ای عاشقانه باعث شد کامرون بتواند حماسه ای خلق کند که کهنگی برایش معنایی ندارد.کامرون دلیل ساختن تایتانیک را در چند جمله به سادگی بیان می‌کند:« دهم آوریل ۱۹۱۲. تکنولوژی آرزوی دو دهه انسان را با نمایش معجزه‌ای با شکوه تحقق می‌بخشد. در آن زمان چه چیز بهتر از به آب انداختن تایتانیک بزرگ‌ترین و باشکوه‌ترین وسیله نقلیه ساخته شده توسط انسان، می‌توانست نشانه تفوق انسان بر طبیعت باشد، اما فقط چهار روز ونیم بعد رویای انسان فرو می‌ریزد. افسانه این بانوی دریاها، کشتی رویاها، در کابوسی هولناک به پایان می‌رسد، و توان شکست ناپذیر انسان در برابر چشمان وحشت زده ۲۵۰۰ مسافر مغلوب ضعف‌های همیشگی انسان می‌شود، و آن چه باقی می‌ماند تکبر، بی خیالی، آز و آسوده طلبی است که مسبب این فاجعه بود.»

از «تایتانیک» تا «آواتار»(۲۰۰۹) هشت سال صرف قدمی دیگر برای جیمز کامرون شد.این بار کامرون به فضای جدیدی ورود می کند.فضایی تخیلی که با فلسفه هایی که بشر به آن اعتقاد دارد همسو جلوه می کند.اگر تایتانیک تا زمان خودش پرفروش ترین فیلم تاریخ سینما(۳۰۲/۳۷۲/۱۸۵/۲ دلار در سال ۱۹۹۷) شد، «آواتار» روی دست فیلم قبلی کامرون بلند شد و این بار با فروش حیرت انگیز ۱۷۲/۲۷۵/۷۸۲/۲دلار کامرون را در صدر اسامی پرفروش ترین کارگردانهای تاریخ سینما قرار داد. آواتار ما را به دنیایی منحصربه‌فرد و ورای تخیلات آدمی می‌برد و خود را به عنوان آغازگر نسل جدیدی از فیلم‌های علمی- تخیلی معرفی می‌کند.

از دهه ۵۰ فضایی‌هایی شبیه انسان در فیلم‌ها به وسیله بازیگران زیر پوشش گریم‌های سنگین و چندین ساعته قرار می‌گرفتند، کامرون که این روش را ناکامل و برای بازیگران دست‌وپاگیر می‌دانست، تمایلی به انجام این کار برای نشان دادن ناوی‌ها (ساکنان بومی سیاره پاندورا) و آواتارها (موجوداتی هیبریدی از دی‌ان‌اِی انسان و ناوی‌ها که توسط ذهن انسانی که دهنده دی‌ان‌ای است کنترل می‌شود) نداشت. در مقابل از روش «ضبط بازی» استفاده کرده است:«مزیت این روش به روش سنتی گریم کردن این است که در آن روش نمی‌توانستیم اندازه چشم یا جثه و اسکلت موجودات فضایی‌مان را خارج از چارچوب فیزیکی بازیگر بسازیم.همچنین مواد آرایشی استفاده شده به عنوان سدی در مقابل بازیگر و لنز دوربین قرار می‌گرفت. اما با استفاده از روش «ضبط بازی» هیچ‌کدام از این مشکلات به‌وجود نمی‌آید و شخصیت‌های ساخته شده از این روش بسیار به بازیگرشان مشابه بودند هر چند که اندازه چشم آنها دو برابر چشم انسان و نسبت به هم فاصله‌دارتر، هیکل آنها استخوانی‌تر و گردن‌شان از انسان‌ها درازتر است. در کنار همه اینها به آسانی هیکل آنها دو برابر هیکل انسان‌هاست.» کامرون پیش از ساخت آواتاربه دنبال راهی بود که روش خلق موجودات فضایی در قرن ۲۱ را اجرا کند. با دوباره زنده شدن پروژه آواتاردر سال ۲۰۰۵ عمده نگرانی کارگردان در ظهور غیرواقعی و انیمیشن‌وار شخصیت‌ها بود. به همین دلیل کامرون و تیمش یک تکنیک جدید بر پایه تکنیک «ضبط بازی» ابداع کردند. این تکنیک که «ضبط حرکات چهره» نام دارد با استفاده از یک دوربین نصب‌شده در جلوی صورت بازیگر و برای ضبط دقیق کوچک‌ترین جزئیات به جای استفاده از مارکر‌ها برای ضبط همین جزئیات است. یکی دیگر از ابداعات «آواتار» استفاده از دوربین‌های مجازی است. این تکنولوژی به کامرون این اجازه را می‌داد که درون کامپیوتری که سیاره پاندورا در آن شبیه‌سازی شده است، دقیقا مشابه یک استودیو در هالیوود فیلمبرداری کند. در این تکنیک کارگردان با شخصیت‌ها سر و کار داشته است و از بازیگر اصلی فیلم خبری نیست، پس کامرون این فرصت را داشته که فیلم را به صورت غیرمستقیم نیز هدایت کند. بعد از اینکه جزئیات ساخت شخصیت‌های فضایی بررسی شد، نوبت به تیم قدرتمند جلوه‌های ویژه پیتر جکسون، کارگردان برنده اسکار «ارباب حلقه‌ها» در نیوزیلند رسید. شرکت پیتر جکسون که  وتا دیجیتال نام دارد به جیمز کامرون قول داد بود که بازی بازیگران فیلم به‌طور صددرصد و با جزئیات کامل به شخصیت‌ها منتقل خواهد شد.این عمل برای شرکت وتا دیجیتال به معنی یک سال کار مداوم بود.

یکی از سوال‌های رایج در مورد «آواتار» این است که آیا اینها انیمیشن هستند؟ از تیم وتا که پرسیده می‌شود، آنها می‌گویند که اینها انیمیشن‌اند. از خود کامرون که پرسیده می‌شود، می‌گوید که بازی شخصیت‌ها دقیقا بازی بازیگرهاست. واقعیت این است که هر دو راست می‌گویند، برای ساخت فیلم و نشان دادن شخصیت‌های فضایی از تکنیک‌های بسیار پیشرفته انیمیشن‌سازی استفاده شده اما باید این نکته را در نظر داشته باشیم که با این روش آزادی عمل از بازیگران گرفته نشده و بازی آنها اغراق‌آمیز و آرایش شده به نمایش گذاشته نشده است. تنها شخصیت‌ها نیستند که در این فیلم حیرت آورند. کامرون ما را به دنیایی خیالی می‌برد که برای رسیدن به آن باید چندین سال در یک سفینه فضایی به سمت آن در حرکت بود. این دنیا که ساخته شده کامپیوتر‌های وتا دیجیتالند از سنگ‌ها و درختان گرفته تا آبشار‌ها و کوه‌های معلق. این دنیا که از نظر جزئیات کاملا بیگانه ولی طبیعی به نظر می‌آید چکیده‌ای از بیش از یک پتا بایت (یک میلیون گیگابایت) تصاویر دیجیتال بود (برای مقایسه کل فضای استفاده شده در فیلم «تایتانیک» دو هزار گیگابایت بوده است). با تمام این پیچیدگی‌ها نسخه سه‌بُعدی آواتارنیز باید تهیه می‌شد. پس نه تنها وتا دیجیتال باید برای ساخت شخصیت‌ها و مکان‌ها نسخه سه‌بعدی را نیز فراهم می‌کرد، بلکه خود جیمز کامرون نیز سکانس‌های زنده و غیردیجیتال فیلم را باید به صورت سه‌بعدی فیلمبرداری می‌کرد. بدین منظور او از سیستم فیوژن که به همراه وینس پیس در طول هفت سال ارتقا داده بود، استفاده کرد. به نظر می‌رسد این سیستم کم‌نقص‌ترین سیستم ضبط تصاویر به صورت سه‌بُعدی باشد. اینها همه قسمت کوچکی بود از جعبه ابزاری که جیمز کامرون برای ساخت آواتار از آنها استفاده کرده است. بدون شک می‌توان گفت که این جعبه ابزار به‌زودی شروعی برای آغاز دنیایی جدید درون دنیای بی‌پایان سینماست.

جیمز فرانسیس کامرون، بی‌شک همان راهی را می رود که در فیلمهای قبلی اش رفت.می رود تا سینما را یک قدم به جلو ببرد،فقط یک قدم.همین برای او کافی ست.

*دنیای تصویر-شماره ۲۴۰،خرداد و تیر ۱۳۹۳/ شماره ویژه ۱۱۰ چهره تاثیرگذار تاریخ سینما

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *