آرام و باشکوه

محمد جلیلوند

دنیای تصویرآنلاین-نوشتن فیلمنامه براساس یک موقعیت خاص،شیوه متداولی در فیلمنامه نویسی به خصوص در سینمای ایران است که اساسا ملودرام محور بوده و این بستر را برای روایت قصه های خود مناسب تر از سایر ژانرها می بیند.«قصر شیرین» ساخته رضا میرکریمی که تا همین چند روز پیش یکی از امیدهای اصلی معرفی نماینده سینمای ایران به آکادمی اسکار به حساب می آمد،در زمره این آثار قرار می گیرد که قصه نه چندان پرپیچ و خم خود را براساس یک موقعیت بغرنج بنا کرده و شخصیت های نه چندان پرتعداد خود را در این دایره قرار داده است.در فیلمنامه «قصر شیرین» که محسن قرایی و محمد داودی آن را نوشته اند،زمان زیادی صرف مقدمه چینی شده و به اصطلاح قصه دیر راه می افتد. نکته ای که هم می تواند ضعف آن تلقی شود و هم نقطه قوت آن از منظر مخاطب حرفه ای و باحوصله تر سینما تلقی شود.مردی چهل ساله(جلال)با ظاهری آشفته و چهره ای درهم،سراغ خواهر همسر اول خود رفته و اتومبیل قدیمی او را برمی دارد و در حالی که نمی خواهد پسر و دختر خود را ببیند،مجبور به بردن آنها همراه خود می شود.از اینجا به بعد ما با فیلمی کاملا جاده ای مواجه هستیم که شخصیت های خود(جلال در یک سو،علی و سارا در سوی دیگر)را در دو قطب مقابل هم قرار داده و از اصطعکاک میانشان درام را به خوبی شکل می دهد.فیلمنامه «قصر شیرین» را می توان به فرش ریزبافت ایرانی تشبیه کرد که ریزه کاری های بسیار در آن به کار رفته و در بسیاری مواقع لذت کشف کردن را به تماشاگران خود می دهد.برای نمونه تنها کافی است به ده دقیقه شروع فیلم توجه کنید که میرکریمی بدون آن که گل درشت جلوه کند،روی حضور بچه در گوشه و کنار کادر تاکید کرده و از زاویه دید جلال به آنها نگاه می کند.همین طور حضور یکباره یک کامیون که راه جلال را سد کرده و او را مجبور به بردن سارا و علی همراه خود می کند.صحنه ساده ای که وقتی آن را کنار شغل جلال(رانندگی ماشین سنگین)و فاجعه رخ داده برایش که او را از همسر و فرزندانش دور کرده قرار می دهیم به سرنخ هایی دست پیدا می کنیم.

مقدمه طولانی «قصر شیرین»با ورود همسر دوم جلال(نجمه)به داستان،به اتمام رسیده و داستان روند پرشتاب تری به خود می گیرد.در حقیقت تنشی که از همان بدو ورود جلال به فیلم به شکل زیرپوستی حضور دارد،با حضور این زن و بی علاقگی بچه ها به پدرشان شدت بیشتری می گیرد.برای مثال هم می توان به سکانس حضور زن در بازار،خرید کردن و متعاقب آن بگومگوی اساسی اش با جلال اشاره کرد.میرکریمی و نویسندگان فیلمنامه «قصر شیرین»،در کنار این چهار نفر یک قهرمان غایب هم دارند که بخش مهمی از قصه حول محور او شکل می گیرد و این در حالی است که در هیچیک از سکانس های فیلم حضور فیزیکی ندارد.شیرین زن اول جلال که دچار آسیب شدید مغزی شده و در بیمارستان بستری است،شخصیت کلیدی فیلم است که از طریق دیگر شخصیت ها و حتی اشیای خانه به لایه های مختلف شخصیت وی پی می بریم.برای مثال می توان به رفتار سارا و علی و نوع نگاهشان به زندگی اشاره کرد.همینطور خانه محقر شیرین که طراحی صحنه درخشانی هم دارد،بخشی از پازل او را کامل می کند.

در پرده دوم فیلمنامه،همچنان شاهد ریتمی نسبتا کند اما یکدست هستیم که بخش مهمی از آن روی رابطه جلال و فرزندانش می چرخد.روند تدریجی تحول درونی جلال هم از همینجا کلید خورده و به گونه ای پیش می رود که تماشاگر آن را پس نمی زند.به خصوص نقطه عطف این پرده(کتک خوردن جلال از برادران شیرین و افشای یک راز مربوط به جلال)،نقشی کلیدی در نزدیکی علی و سارا به پدرشان دارد.رفتن آنها به گلخانه متعلق به مردی میانسال به نام داودی،داستانک جذابی را شکل داده و تماشاگر را با تکه دیگری از شخصیت جلالی آشنا می کند که همچنان به شیوه خودش شیرین را دوست دارد!.اما در این میان سوالاتی هم در ذهن تماشاگر به وجود می آید که تا پایان هم پاسخی به آن داده نمی شود که مهمترین آن حول محور چرایی رفتار جلال نسبت به شیرین و نیز بچه هایش می چرخد.در حقیقت کاری که جلال می خواهد در قبال شیرین در حال احتضار انجام دهد،بی رحمانه ترین رفتار انسانی به حساب می آید که جلال را در مقام یک شخصیت کاملا خاکستری قرار داده و تحول تدریجی اش هم نمی تواند ذهنیت تماشاگر را نسبت به او تغییری آنچنانی بدهد.

پس از جلال که می توانست بهتر از اینها نوشته شود،به علی و سارا می رسیم که تفاوت دلچسبی با دیگر کودکان این سال های سینمای ایران دارند.علی در ابتدا شخصیت ساکت و تلخی دارد که نسبت به پدرش گارد داشته و خود را به نوعی مامور محافظت از سارا می داند.اما به مرور پوست انداخته و از نیمه دوم فیلم به بعد به طرف جلال کشیده شده و نقشی کلیدی در تحول درونی او دارد.در نقطه مقابل سارایی قرار دارد که بسیاری از خصوصیات مادر را داشته و تماشاگر را به سمت و سوی شناخت بیشتر از شیرین هدایت می کند.او درست در نقطه مقابل علی قرار داشته و در هر دو نیمه فیلم رفتاری متضاد با او دارد.همسر دوم جلال نمونه ای از یک شخصیت مکمل درست نوشته شده و درخشان است که با وجود کوتاهی حضورش روی پرده،خود را به فیلم تحمیل کرده و در حرکت رو به جلوی داستان نقش مهمی ایفا می کند.میرکریمی در مقام کارگردان همان راهی را ادامه داده که در فیلم های متاخرش همچون:امروز و دختر آغاز کرده و تنها فرم مینی مال حاکم بر آن را پررنگ تر کرده است.به همین خاطر هم با فیلم قصه گوی آرام و ساکنی مواجه هستیم که تماشاگر صبور و پرحوصله را همراه خود می کند.او برای ایفای نقش نخست فیلمش سراغ یکی از کلیشه های دم دستی سینماگران وطنی برای نقش های تندمزاج و عصبی رفته و او کسی جز حامد بهداد نیست.اما با هدایت و کنترل بهداد که قطعا خود بازیگر نیز نقشی کلیدی در کیفیت این نقش آفرینی داشته،آن را به یکی از مهمترین نقاط قوت « قصرشیرین» تبدیل کرده است.نمی توان از این فیلم حرف زد و به بازی های خیره کننده یونا تدین در نقش علی و نیوشا علیپور در نقش سارا اشاره نکرد.به خصوص اولی که نگاه های فوق العاده ای داشته و در بسیاری لحظات به خصوص سکانس فینال فیلم،بازی بهداد را هم تحت تاثیر حضور خود قرار داده است.دومی هم گرما و شیرینی لازم برای تعدیل فضای تلخ و خشن فیلم داشته و تکه ای از معصومیت یک خانواده کوچک سه نفره به حساب می آید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *