می خواهم خودم را اهلی کنم…

نزهت بادی

دنیای تصویرآنلاین- موستانگ (The Mustang)  فیلمی  درام  و محصول سال۲۰۱۹ به کارگردانی لور ده کلرمون تونر براساس فیلمنامه‎ای از کلرمون تونرر، مونا فاستولولد و بروک نورمن بروک است.

این فیلم در جشنواره فیلم ساندنس ۲۰۱۹ به نمایش گذاشته شد . داستان درباره مردی به نام رومن کلمن است،  زندانی که به او فرصت مشارکت در یک برنامهٔ درمانی  شامل تمرین دادن به اسب‌های وحشی موستانگ داده می‌شود .

 

+++

 

مرد در سلول انفرادی اش به در و دیوار مشت و لگد می کوبد، مثل اسبی که به در و دیوار کابینی که محصورش کرده است، ضربه می زند. مرد از لای پنجره باریک زندان به اسب در میدان روبرویش می نگرد که با خشم و خشونت می تازد و در برابر رام شدن و آرام گرفتن مقاومت می کند. همچون رومن که نمی داند چطور باید فوران ناگهانی خشونت در خودش را مهار کند. پس وقتی اسب به رومن حمله می کند، رومن نیز او را می زند و بعد هر دو خسته و زخمی روی زمین می افتند و نمای چهره مرد به نمای صورت اسب کات می خورد و نوعی همانندی میان شان برقرار می شود و گویی مرد، خودش را در همان اسبی می بیند که از نگاه دیگران خطرناک محسوب می شود اما درواقع او فقط ترسیده است. رومن از دوستش که بلد است با اسب های وحشی کار کند، می پرسد که از چه ترسیده؟ و تام جواب می دهد که چرا از خودش نمی پرسی و رومن در کلنجارهای شخصی اش با اسب در پی یافتن پاسخی برای هراسی است که او نیز در ارتباط و نزدیکی با دیگران در خود حس می کند.

بعدها وقتی ماجرای چگونگی وقوع قتل را برای دخترکش اعتراف می کند تا از سوی او بخشیده شود، می بینیم که بروز آن خشم و خشونت ناگهانی، واکنشی از سر ترس رومن در برابر تهاجم و حمله دیگری است و او برای اینکه خودش آسیبی نبیند، به دیگری آسیب زده است و حالا در این همجواری با اسبی وحشی مثل خودش یاد می گیرد که چطور میان خود و دیگری تعادل برقرار کند و قدرت شدیدی که میان شان در جریان است، مهار کند تا هیچ کدام صدمه ای نبینند. اولین چیزی که تام به رومن یاد می دهد، این است که چطور میان خود و اسب مرزی را درست کند که هیچ کدام از آن نگذرند و به او می گوید که “اگر می خواهی اسبت را کنترل کنی، باید اول خودت را کنترل کنی”. رومن و همه مردان قاتلی که در جلسه مدیریت خشم شرکت می کنند، هیچ کدام از روی قصد قبلی و با برنامه ریزی دست به قتل نزده اند و میان فکر جرم و انجام آن فقط چند ثانیه فاصله بوده است که حالا باید به خاطرش سال های زیادی از عمرشان را در زندان بگذرانند. کل ماجرا همین است: یاد گرفتن چگونگی کنترل قدرت در آن چند ثانیه برای در اختیار گرفتن کل زندگی مان.

رومن در مواجهه با اسب به مثابه خویش با این حقیقت روبرو می شود که تا وقتی خودش سرشار از خشم و بیقراری و تنش است، چطور می خواهد دیگری را آرام کند؟ از این رو همه تقلاها و تکاپوهای او برای نزدیک شدن به اسب و رام کردن او به تلاشی در جهت مهار و کنترل نیروها و فشارهای انباشته در درونش بدل می شود. پس وقتی خسته و مستأصل رو به اسب داد می زند که “نمی خوام بهت آسیبی برسونم”، گویی می خواهد از گذشته اش جدا شود که به دیگران صدمه زده است، بیشتر به خودش. دخترکش به او گفته بود که “تو از مراقبت کردن از دیگری چه می دانی؟” و حالا رومن می خواهد ثابت کند که می تواند مراقب دیگری باشد و به او آسیبی نرساند. همان جاست که اسب وحشی به او نزدیک می شود و سرش را به شانه مرد می مالد و به او اجازه می دهد نوازشش کند. فیلم در دل روایتی آرام و ملایم پیرامون رابطه یک مرد زندانی و یک اسب وحشی به کنکاشی عمیق در باب علت ها و انگیزه های بروز خشونت از سوی آدمی بدل می شود و نشان می دهد که بزرگترین چالش انسان، نزدیک شدن به یکدیگر بدون آسیب رساندن به هم است. همان چیزی که پیرمرد و مربی کهنه کار اسب ها به رومن می گفت که “سخت ترین قسمت رابطه با موستانگ ها اینه که لمسش کنی” و فیلمساز با همانندسازی میان موستانگ ها و انسان ها از دشواری و پیچیدگی چگونگی برقراری تعادل و هماهنگی در رابطه سخن می گوید و خشونت را به عنوان نشانه ای از هراس و اضطراب ناشی از ناتوانی بشر در ابراز احساساتش واکاوی می کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *