پول رو بردار و فرار کن!

محمد جلیلوند

دنیای تصویرآنلاین-یکی از سوژه های مورد علاقه دوستداران هنر هفتم،طرح معما و حرکت دادن داستان در لابیرنت هایی است که از سوی نویسنده فیلمنامه طراحی شده است.به همین خاطر هم تاریخ سینما سرشار از فیلم هایی از این دست با کیفیت های متفاوت است که به فراخور حالشان مورد توجه مخاطبان این آثار قرار گرفته اند.سینمای ایران نیز در این زمینه تلاش هایی را به خرج داده که از شاخص ترینش می توان به فیلم های«پرده آخر»ساخته واروژ کریم مسیحی،«نقاب»به کارگردانی کاظم راست گفتار،«رخ دیوانه»به کارگردانی ابوالحسن داودی و«سرخپوست»  ساخته نیما جاویدی اشاره کرد که همه آنها در یک مورد(پیشبرد قصه براساس یک معما)وجه اشتراک دارند.

ایده اصلی ساخته آزیتا موگویی دیگر اثر سینمایی در این باب است که نیمه تابستان روی پرده رفته و دومین ساخته موگویی پس از تراژدی به حساب می آید.فیلمی با قصه ای کاملا آشنا که حول محور رودست زدن های پی در پی شخصیت های فیلم می چرخد.ایده ای که براساس یک کلیشه موفق شکل گرفته و نمونه های درخشانی هم در سینمای جهان دارد.بخش مهمی از قوت فیلم به فیلمنامه حساب شده آن نوشته امیر عربی بازمی گردد که تجربه نگارش فیلمنامه های اینچنینی را در «سعادت آباد» و مجموعه تلویزیونی«گاوصندوق» هردو از ساخته های مازیار میری داشته است.او در«ایده اصلی» براساس یک الگوی کلاسیک پیش رفته و ساختمان فیلمنامه اش را براس آن بنا کرده است.با این تفاوت که برای روان تر و جذاب تر شدن داستان از روش غیرخطی سود جسته و آن را به چهار تکه تقسیم کرده است.البته برای آن که تماشاگر عام تر ارتباطش با فیلم قطع نشود،کپشن هایی مابین هر یک از روایت ها قرار داده است.فیلم برخلاف بسیاری از فیلم های سینمای ایران،خیلی زود سر اصل داستان رفته و شخصیت های اصلی اش از سعید و رویا تا لاله و نیما را معرفی می کند.در عین حال مساله مشترک آنها(برنده شدن در یک مزایده عمرانی در جزیره هندورابی)را مطرح می کند که تا حدود زیادی به باور تماشاگرانش می نشیند.برخورد تند و خشمگین سعید با رویا در دفتر مجلل شرکتش در حالی که تا چهار سال پیش زندگی مشترکی داشته اند،قصه را به بهترین شکل به جلو هل داده و به جدل کاری آنها رنگ و بوی دیگری نیز می بخشد.با ورود لاله به فیلم،مثلث خوبی شکل گرفته و قصه را به حادثه محرک نخست می رساند.جایی که لاله پیشنهاد مشارکت در یک طرح نیمه کاره ساختمانی در قبرس را مطرح کرده و داستان را وارد فاز تازه ای می کند.

با ورود این دو به قبرس و ملحق شدن نیما به آنها،درام جذاب تری شکل گرفته و سرانجام به نقطه عطف نخست در اسپانیا ختم می شود.عربی پارت دوم فیلم را از زاویه دید رویا روایت کرده و تماشاگر را به تماشای بخش نخست منتها این بار به روایت رویا دعوت می کند.در خلال این بخش است که با رویا و شخصیت پیچیده اش آشنا شده و شاهد دسیسه چینی او برای بردن مزایده و انتقام از همسر سابقش می شویم.در این بخش نیما شخصیتی کلیدی به حساب می آید که حکم جاسوس دو جانبه را داشته و نقش مهمی در گیج کردن تماشاگر و پرت کردن حواسش دارد.بخش دوم هم با همان نقطه عطف نخست به پایان رسیده و سرانجام به داستان نیما می رسد.شخصیت خوشگذران و شوخ و شنگی که دوستی قدیمی ای با سعید داشته که همین دوستی هم به همکاری مشترک این دو در سال های اخیر منتهی شده است.زندگی او در ونکوور در خانه مجلل رویا در حالی که پول چندانی در بساط ندارد،به بهترین شکل نیما را در مسیر رویا برای اجرای نقشه او قرار داده و بخشی از معمای طرح شده در بخش های اول و دوم را حل می کند.نیما براساس کلیشه های آشنا و صد البته امتحان پس داده این آثار،زمینه را برای ورود جوانی به نام رامین به ماجرا باز کرده و قصه را وارد پرده نهایی و گره گشایی می کند.

در اپیزود آخر که بازی آنها نام گذاری شده،امیر عربی چرخش داستانی مناسبی را تدارک دیده و جدل میان شخصیت ها که آرایش جدیدی هم به خود گرفته اند را به اوج می رساند.این فیلمنامه نویس جوان،پایانی متناسب با سبک فیلم طراحی کرده و تماشاگر علاقمند به فیلم های اینچنینی را راضی از سالن نمایش به بیرون می فرستد.با همه اینها،فیلمنامه «ایده اصلی» ضعف هایی هم دارد که بخش مهمی از آن به پرداخت بعضی از شخصیت های اصلی بازمی گردد.برای مثال می توان به سعید اشاره کرد که فیلمنامه نویس سعی بر این دارد که به هر شکل ممکن به تماشاگر بقبولاند که او صاحب هوشی سرشار و توانمندی بسیار است اما هر چه داستان پیش می رود شاهد عکس آن می شویم!.از طرف دیگر گذشته سعید هم چندان مشخص نبوده و از خلال گفتگوی او و نیما در کلاب شبانه هم چیز زیادی دستگیرمان نمی شود.اما در نقطه مقابل رویا و لاله خوب از کار درآمده و لایه های درونی زیادی دارند که برای فیلمی از جنس«ایده اصلی» بسیار لازم به نظر می رسد.نیما هم نمونه خوبی از خلق شخصیت براساس کلیشه ها است که به گرمای داستان افزوده و نقش مهمی در شکل گیری آن دارد.

موگویی که در فیلم نخست خود سراغ گونه ملودرام رفته و قصه ای تلخ را با مهارت به تصویر کشیده بود،در اینجا به سراغ قصه ای معمایی رفته که شخصیت های آن برای رسیدن به یک هدف در جنگ و گریز با یکدیگر و نقشه کشیدن دائمی هستند.وی در مقام کارگردان تلاش زیادی برای رنگ و لعاب دادن به تصاویر فیلمش به خرج داده و سکانس های چشم نوازی را پیش روی تماشاگرانش قرار داده است.برای مثال می توان به سکانس افتتاحیه فیلم و هلی شات دیدنی آن اشاره کرد که از کارکرد دراماتیک هم بی بهره نیست.شیوه روایت «ایده اصلی» به گونه ای است که به راحتی می تواند تماشاگر را به دردسر انداخته و گیج کند اما موگویی به خوبی جلوی این کار را گرفته و فرم شسته رفته ای به آن بخشیده است.او در انتخاب بازیگرانش نیز با توجه به سرمایه گذاری بخش خصوصی،بازیگرانی همچون:بهرام رادان و پژمان جمشیدی را انتخاب کرده که تقریبا هردوی آنها به خصوص جمشیدی تناسب خوبی با نقش هایشان دارند.با این حال بهترین بازی فیلم متعلق به مریلا زارعی در نقش رویا است که به خوبی پیچیدگی های نقش را درک و به تصویر کشیده است.در مرتبه بعدی نیز هانیه توسلی قرار دارد که پر رمز و راز بودن لاله را برای تماشاگران فیلم باورپذیر کرده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *