مصائب رضا

محمد جلیلوند

دنیای تصویرآنلاین-بخش مهمی از تولیدات هرساله سینمای ایران را ملودرام های اجتماعی تشکیل می دهند که بخشی از آنها به دام تکرار افتاده و قصه های خود را در فضاهایی تکراری روایت می کنند.به همین خاطر هم عموم مخاطبان سینمای ایران به آنها روی خوش نشان نداده و فیلم های یاد شده از میانه جدول پرفروش ترین های سال به پایین را به خود اختصاص می دهند.اما نمونه های موفق این دسته از آثار،مستقیما سراغ قصه هایی می روند که علاوه بر ملموس بودن برای مخاطب از تخیل هم بی بهره نباشند. «درخونگاه» ساخته سیاوش اسعدی یکی از همین فیلم ها است که این روزها در حال اکران است و فروش متوسطی هم داشته که با توجه به فضای تلخش،قابل تامل به نظر می رسد.

مهاجرت یکی از سوژه های جذاب برای اهالی هنرهای نمایشی است و به همین خاطر هم فیلم ها و نمایش های زیادی بر این اساس با کیفیت های گوناگون ساخته شده اند که سینمای ایران نیز از آن مستثنی نبوده است. «تجارت» ساخته مسعود کیمیایی، «برلین منهای هفت» به کارگردانی رامتین لوافی، «مرد آفتابی» ساخته همایون اسعدیان،«آدم برفی» به کارگردانی داود میرباقری از جمله این آثار هستند که هریک از زاویه ای به قضیه مهاجرت نگریسته اند.سیاوش اسعدی و نیما نادری که فیلمنامه « درخونگاه» را براس نمایشنامه ای از خود نادری نوشته اند،دست روی موضوع مهاجرت تعداد زیادی از جوان های ایرانی در سال های پس از جنگ(انتهای دهه شصت و اوایل دهه هفتاد)گذاشته و قصه را براساس قهرمان خود(رضا)شکل داده اند که پس از چند سال کار سخت در ژاپن به امید راه انداختن کسب و کاری تازه به ایران برگشته است.اسعدی فیلم را از نقطه درستی آغاز کرده و خیلی زود تماشاگر فیلمش را با رضا و خانواده اش آشنا می کند.بدون آن که زیاده گویی کرده و زمان را تلف کند.اولین گره فیلمنامه هم جایی رقم می خورد که می بینیم مادر رضا و خواهرش(ملیحه)در حال پنهان کردن موضوعی از رضا هستند.یک کاشت اطلاعات درست که ذهن تماشاگر را به خود معطوف کرده و کنجکاوانه به دنبال خود می کشاند.

ورود ناگهانی یک زن جوان(شهرزاد)با ظاهری متفاوت و آرایش غلیظ به حیاط خانه رضا و تقاضای او برای پناه دادن،نقطه عطف پرده نخست فیلمنامه  «درخونگاه» را رقم زده و ذهن تماشاگر را به سمت و سوی تازه ای معطوف می کند.نویسندگان فیلمنامه برای طبیعی تر جلوه دادن این اتفاق،فرار شهرزاد از دست ماموران کمیته را دستاویز قرار داده اند که برای تماشاگر با توجه به زمان وقوع داستان طبیعی به نظر می رسد.در پرده میانی،ابتدا نادری و اسعدی گره های بیشتری به قصه انداخته و سپس به مرور اقدام به بازگشایی آن می کنند تا در نهایت در پرده آخر،قصه به اوج خود برسد.شهرزاد هم در حاشیه ماجرا حضور داشته و یک داستانک جذاب هم با محوریت او رقم می خورد.جایی که رضا برای تسکین عذاب وجدانش بابت دوست قدیمی خود،سراغ او در تیمارستان رفته و از شهرزاد هم می خواهد همراه او شود.دلیل آن نیز علاقه دوست رضا به زن هایی با چهره و رفتار شهرزاد است که برای مدتی طولانی از آنها دور مانده است.تعقیب ملیحه توسط رضا،او را به پدرش موسی و شوهرخواهرش می رساند که به دلایلی مخفی شده اند!.یک گره دیگر که زودتر از آنچه که باید مشت نویسندگان فیلمنامه را برای تماشاگر باز کرده و از کوبندگی بخش رازگشایی می کاهد.

زدوخورد رضا در محله پدری که در نهایت به بازداشت شدن او می انجامد،یک حادثه محرک مناسب برای رساندن فیلمنامه به نقطه عطف بعدی است.جایی که رضا پس از بیرون آمدن از زندان به خانه پدری رفته و تازه از عمق فاجعه خبردار می شود.در پرداخت شخصیت ها،بیشتر شاهد تیپ-شخصیت هایی هستیم که هر یک از آنها برای ما به عنوان تماشاگر ملموس و آشنا به نظر می رسند.به خصوص رضا که در محله ای قدیمی و ریشه دار بزرگ شده و برای فرار از وضعیت بد اقتصادی طبقه اش دست به مهاجرت زده و حال با نابود شدن پول هایش آن هم به دست نزدیک ترین آدم های زندگی اش به سیم آخر زده است.شهرزاد هم تیپ آشنای زن بدکاره ای است که به خاطر مشکلات مختلف به این راه افتاده اما نسبت به خانواده رضا آدم معقول تری به نظر می رسد!.در نهایت هم او پناه رضا پس از تسویه حساب با خانواده اش است که تلخی فوق العاده ای در آن موج می زند.در طرف دیگر با خانواده رضا مواجه ایم که بیشتر تیپ به نظر رسیده و از معدود نقاط ضعف فیلم به حساب می آیند.در این بین موسی وضعیت بهتری داشته و حق به جانب بودنش برای تماشاگر جالب به نظر می رسد.

اسعدی در مقام کارگردان جهش چشمگیری نسبت به دو فیلم قبلی خود کرده و توانسته قصه جذاب و پرکشش خود را به یک اثر سینمایی تاثیرگذار تبدیل کند.قاب بندی های درخونگاه و دکوپاژ اسعدی در این فیلم به گونه ای است که تماشاگر احساس تماشای یک فیلم سینمایی نه یک کار تلویزیونی را دارد.به خصوص در سکانس  زدوخورد رضا و شوهرخواهرش که جانانه و باورپذیر از کاردرآمده و تماشاگر را روی صندلی اش نیم خیز می کند.امین حیایی در سه چهار سال اخیر با انتخاب های خوب خود توانسته وضعیت بهتری به کارنامه بازیگری اش بخشیده و علاقمندان کارهایش را امیدوارتر کند.نقش رضای درخونگاه یکی از آنها است که با وجود آن که وجوه تیپیکال دارد،اما تبدیل به تیپ نشده و تماشاگرانش را به همذات پنداری تمام و کمال با خود وا می دارد.همان طور که پانته آ پناهی ها با بازی درخشان خود به یک تیپ تکراری عمق بخشیده و آن را از سایر نمونه های مشابه پیشینش متمایز ساخته است.محمود جعفری هم در نقش موسی،یک شخصیت مکمل درخشان را خلق کرده که با وجودی کوتاهی نقش نگاه تماشاگر را به خود معطوف می کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *