قصه تلخ یک رفاقت زنانه

محمد جلیلوند

 

دنیای تصویرآنلاین-ملودرام های نوجوانانه و به اصطلاح تین ایجری،از نیمه دوم دهه هفتاد با فیلم های خوبی همچون:«دختری با کفش های کتانی» آغاز شده و در ابتدای دهه هشتاد به فیلم های جذاب تری همچون: «من ترانه ۱۵ سال دارم» هردو از ساخته های رسول صدرعاملی ختم شد.فیلم هایی با محوریت یک دختر نوجوان و مشکلاتی که بر سراهش قرار گرفته و او باید در مسیر حل کردن آن به یک پختگی و بلوغ برسد.صدرعاملی در دو فیلم نخست سه گانه اش این کار را به بهترین شکل ممکن انجام داده و ملودرام هایی ماندگار براساس قواعد کلاسیک این ژانر ساخته است.کاری که در فیلم سوم این تریلوژی قادر به انجام آن نشده و دیشب باباتو دیدم آیدا ضعیف ترین آنها به حساب می آید.مهمترین دلیل آن هم عدم اشراف تمام و کمال کارگردان روی فیلمنامه آن که اقتباسی از کتابی به همین نام نوشته مرجان شیرمحمدی بوده،است.حال این کارگردان کهنه کار پس از یک دوره ده ساله غیبت از عرصه سینما،با فیلم «سال دوم دانشکده من» دوباره وارد این حیطه شده که ماحصل آن این روزها روی اکران سینماها است.

فیلم به مانند سه گانه صدرعاملی خیلی خوب شروع شده و قهرمان های آن(مهتاب و آوا)به تماشاگران معرفی می شوند.دو دوست چند ساله از دو طبقه کاملا متفاوت که عازم سفری دانشجویی به اصفهان هستند.پرویز شهبازی که فیلمنامه این فیلم را نوشته و ردپای او کاملا در جای جای فیلم به چشم می خورد،یک تعلیق مناسب را در همین ده دقیقه آغازین به کار گرفته و آن هم چیزی جز دیر رسیدن آوا به اتوبوس دانشگاه نیست.در عین حال یک زخم بیرونی و درونی هم برای آوا تدارک دیده که یک کاشت اطلاعات مناسب به حساب می آید:رنگ پریدگی و حالت تهوعی که می تواند هم نشانه مسمومیتی ساده باشد و هم ریشه ای عمیق تر داشته باشد.همین ترفند ساده،دلشوره ای را به جان تماشاگر حرفه ای تر سینما انداخته و در بیم و امید نسبت به سرنوشت آوا قرار می دهد.بهم خوردن حال آوا در دستشویی اقامتگاه گروه و به کما رفتنش،نقطه عطف پرده اول فیلمنامه به حساب می آید که در جای مناسبی قرار گرفته و به خوبی ذهن تماشاگر را به سمت و سوی تازه ای معطوف می کند.جایی که آوا روی تخت بیمارستان در بیهوشی کامل افتاده و مهتاب هم مستاصل به دنبال راهی برای اطلاع موضوع به خانواده اش می گردد.

با ورود علی دوست قدیمی آوا که زمانی قصد ازدواج با او را داشته،قصه وارد فاز تازه ای شده و اطلاعات بیشتری درباره قهرمان غایب(آوا)به تماشاگر داده می شود.همان طور که با آمدن پدر و مادر آوا به اصفهان،لایه دیگری به قصه اضافه شده و تماشاگر شناخت بیشتری از خانواده او پیدا می کند.یکی از خرده داستان های فیلمنامه هم که البته خوب شکل نگرفته و کامل نشده،موضوع اعتیاد آوا به قرص های ضدافسردگی است که می تواند یکی از دلایل به کما رفتنش هم باشد.داستانک مربوط به خیانت علی به آوا و به هم خوردن رابطه دوستانه شان هم به خوبی در ساختار فیلمنامه جا افتاده و بخشی از لایه های درونی علی که ظاهر کاملا موجهی هم دارد را آشکار می کند.رابطه شکل گرفته میان مهتاب و علی،بخش مهمی از پرده میانی فیلمنامه را تشکیل داده که تماشاگر را به موضع گرفتن نسبت به مهتاب و همدردی با آوا که بیهوش روی تخت خانه افتاده،وادار می کند.چرا که مهتاب داستانکی هم با محوریت خانواده خود و نامزدش(منصور/پسرعمه اش)دارد.رفت و آمدهای مهتاب به خانه آوا و حرف زدن هایش با او،بخش دیگری از شخصیت اش را آشکار کرده که رگه های پررنگی از عذاب وجدان در آن دیده می شود.

مثلث آوا،مهتاب و علی به خوبی نیمه میانی فیلم را پر کرده و قصه را به جلو هدایت می کند اما در پرده سوم که قرار است رازگشایی شده و فصل پایانی کار رقم بخورد،به یکباره شهبازی در مقام نویسنده فیلمنامه و صدرعاملی به عنوان کارگردان،دست به یک خودزنی اساسی زده و قصه خود را با یک چرخش ناگهانی به شدت محافظه کارانه به آخر می رسانند.جایی که به نظر می رسد مهتاب ارتباط خود با منصور را قطع کرده و علی را برای رابطه زناشویی برگزیده و در عین حال به رفاقتش با آوا هم کاملا پشت کرده است!.اما سکانس پایانی فیلم همه این معادلات را به هم زده و آب یخ بر پیکر تماشاگران فیلم می ریزد.جایی که مهتاب پس از یک ترم اخراج به دلیل ارتباطش با علی در سفر اصفهان،روی نیمکت جلوی دانشگاه در حالی که برف همه جا را پوشانده،نشسته و منتظر آمدن منصور است و در رویایش آوا را می بیند که به سمتش گلوله برفی پرتاب می کند.بازگشت کاملا غیرمنتظره مهتاب به دنیای پیش از آسیب دیدن آوا و آشنا شدنش با علی که یک پایان خوش کاملا نچسب و تحمیلی به نظر می رسد.

مشکل دیگر فیلم که بخش مهمی از آن به دکوپاژ کارگردان بازمی گردد،ریتم فیلم است که به خصوص در پرده میانی کاملا تماشاگرانش را خسته می کند.او که زمانی به گرفتن بازی های درخشان از بازیگران تازه کاری همچون:پگاه آهنگرانی و ترانه علیدوستی مشهور بود،در سال دوم دانشکده من در این زمینه چندان موفق عمل نکرده است.سها نیاستی به لحاظ فیزیک و چهره انتخاب خوبی برای ایفای نقش مهتاب بوده و چند لحظه خوب هم در این فیلم دارد اما جاهایی که نیاز به بازی درونی تری دارد،موفق نشان نداده است.فرشته ارسطویی با وجودی کوتاهی نقش و سختی آن پس از افتادن روی تخت بیمارستان،موفق تر ظاهر شده و بازی اش از باورپذیری خوبی برخوردار است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *