فیلمی کوچک با یک ایده بزرگ

نزهت بادی

مقدمه: فیلم دیروز محصول ۲۰۱۹ ساخته جدید دنی بویل است که او را بیش از هر چیزی با میلیونر زاغه نشین می شناسند که جایزه اسکار را برایش به ارمغان آورد. فیلم درباره یک خواننده جوان محلی است که طی حادثه عجیبی، خود را در جهانی می بیند که هیچکس آهنگ های گروه بیتلز را به یاد نمی آورد و او با اجرای آن ها به خواننده مشهوری تبدیل می شود و از این جهت که فیلم ارجاعات و اشارات زیادی به گروه محبوب بیتلز دارد، برای طرفدارانش کنجکاوی برانگیز به نظر می رسد.

***

جک بعد از تصادفی مرگبار آهنگ به یاد ماندنی “دیروز” از گروه بیتلز را برای دوستانش اجرا می کند اما کسی آن را نمی شناسد و همه فکر می کنند خودش آن را نوشته و ساخته است. او باورش نمی شود که کسی در دنیا باشد که گروه بیتلز را نشناسد و آهنگ هایشان را به یاد نیاورد و فیلم بر اساس همین ایده ناممکن و عجیب شکل می گیرد که خاطره بیتلز و آهنگ هایش از ذهن جهان پاک شده است و فقط جک آن ها را به یاد می آورد و تصمیم می گیرد آن ها را دوباره بخواند و از این جاست که ما با یک موقعیت دوگانه و پیچیده و پارادوکسیکال مواجه می شویم که آیا جک این کار را در جهت سوءاستفاده از فراموشی بیتلز در جهان می کند تا خودش جای آن نابغه های افسانه ای را بگیرد یا با این کارش در راستای حفظ آهنگ های بی نظیر بیتلز می کوشد و می خواهد جلوی حذف آن ها از حافظه دنیا را بگیرد؟

فیلم آشکارا بی خبری و ناآگاهی مردم نسبت به اهمیت و ارزش گروه بیتلز را به استهزاء می گیرد و برخلاف آثاری که درباره آدمهای مشهور ساخته می شوند، از ابتدا بستری برای درک و فهم دلایل مهم بودن بیتلز فراهم نمی کند و داستانش را بر مبنای اهمیت بیتلز به عنوان یک اصل بدیهی و قطعی شکل می دهد و با هر کسی که چیزی از آن ها نمی داند، از جنبه انکاری و سلبی روبرو می شود و آنان را زیر سوال می برد و دچار حس گناه و شرمساری و حسرت می کند که چطور می توانند در جهان بدون موسیقی بیتلز از زندگی شان لذت می برند! همین رویکرد کنایی فیلم است که باعث کنجکاوی و اشتیاق مخاطب برای دیدن فیلمی درباره بیتلز می شود که اتفاقا درباره آن ها نیست و هیچ اطلاعاتی راجع به سرنوشت اعضای گروه و آهنگ هایشان نمی دهد و قرارش را بر این گذاشته است که مخاطب باید خودش بداند.

پس فیلم درباره چه چیزی است؟ درباره تأثیر باشکوه و شورانگیز موسیقی. به همین دلیل فیلم را می توان اثری درباره جاودانگی و ماندگاری موسیقی دانست که حتی وقتی همه آهنگ ها از ذهن دنیا پاک شده است، شنیدن دوباره آن ها می تواند همان شور و عشق زوال ناپذیر را به یاد بیاورد و خاطراتش را زنده کند و انگار با ما به ازایی برای فیلم «درخشش ابدی یک ذهن پاک» روبرو هستیم که این بار داستانش را پیرامون ابدیت موسیقی شکل می دهد نه عشق. از این رو می بینیم که افراد وقتی آهنگ های فراموش شده بیتلز را می شنوند، دچار همان وجد و لذتی می شوند که در نخستین مواجه شان تجربه کرده اند و این نشان می دهد که چطور موسیقی خوب در گذر زمان دوام می آورد و اثر جادویی اش را حفظ می کند و دوباره طرفدارانش را به دست می آورد و ماندگار می شود.

جالب است که وضعیت جک به عنوان یک خواننده محلی گمنام که آهنگ های معروف بیتلز را می خواند اما درنهایت نمی تواند فراتر از سطح معمولی خودش برود، به مصداقی برای خود فیلم درمی آید که هر چه می کوشد با ارجاع به شاهکارهای بیتلز، خود را بزرگ کند و مهم نشان دهد، ناکام می ماند و در انتها به فیلمی دانشین اما کوچک درباره یک گروه بزرگ و دست نیافتنی بدل می شود. در واقع مهم ترین چیزی که فیلم را جذاب می کند، محبوبیت گروه بیتلز است که حتی در دل یک فیلم معمولی نیز همچنان می درخشد و هوش از سر می رباید. دقیقا مثل همان آهنگ های نبوغ آمیزشان که حتی وقتی خواننده پیش پاافتاده ای همچون جک هم آن ها را می خواند و خراب شان می کند، باز هم دنیا را به شوق می آورد و مسحور می کند. از این جهت فیلم «دیروز »نمونه خوبی برای رسیدن به چنین درکی است که هر میانمایه ای با گرفتن جای نابغه ای نمی تواند به او بدل شود، همانطور که ساختن فیلمی درباره آدم های بزرگ لزوما به فیلمی بزرگ منجر نمی شود.

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *