رازها و دروغ ها

محمد جلیلوند
دنیای تصویرآنلاین-بخش مهمی از فیلم های اول کارگردان های سینمای ایران در سال های اخیر را فیلم هایی تشکیل می دهند که عموما ملودرام های اجتماعی بوده و کمتر اثری از سایر ژانرها را می توان در آثار آنها مشاهده کرد.فیلم‎هایی با قصه های کم ملات،ساده و تا حدودی شبیه به هم که به مرور زمان دچار آفت تکرار شده اند.فیلم سینمایی «هزارتو» ساخته امیرحسین ترابی که در هفته اول نمایش خود در صدر جدول باکس آفیس سینمای ایران نشسته،یکی از همین دسته از ملودرام های اجتماعی است که قصه ساده و سرراستی دارد.
طلا معتضدی که فیلمنامه «هزارتو» را نوشته،عشق را به عنوان تم اصلی فیلمنامه خود برگزیده و از تم های دیگر همچون:پنهانکاری و …به عنوان تم های فرعی سود جسته است.او به روال فیلم هایی که یک راز بزرگ در سینه دارند،از یک نقطه اوج آغاز شده و به یکباره تماشاگرانش را وارد یک داستان پیچیده و لابیرنت گونه می کند.جایی که مردی جوان(امیرعلی)فرزند پنج ساله اش(بردیا)را گم کرده و حال در تکاپوی جستجوی او رازهای زیادی برملا می شود.ایده ای کاملا آشنا که بلافاصله تماشاگر حرفه ای تر فیلم را به یاد آثار اصغر فرهادی به خصوص آخرین فیلمش(همه می دانند)انداخته و کار ترابی و معتضدی را در ادامه مشکل تر می سازد.جایی که آنها باید خود را از دایره اتهام شباهت فیلمشان با فیلم های این فیلمساز برجسته ایرانی خارج کرده و از کارشان دفاع کنند که تا حدود زیادی هم در این امر موفق می شوند.بخش مهمی از این امر به برخی داستانک های نسبتا خوب کار بازمی گردد که گاه رودست های خوبی به تماشاگر زده و قصه را وارد فاز تازه ای می کند.
با ورود امیرعلی به خانه و فهمیدن موضوع توسط همسرش نگار،بار تنش حاکم بر داستان به شدت بالا رفته و لحظه به لحظه هم بیشتر می شود.در عین حال لایه های درونی شخصیت ها و رازها و دروغ هایشان هم برملا شده و به این ترتیب شناخت تماشاگران از شخصیت های اصلی کامل تر می شود.معتضدی که فیلمنامه هزارتو را به شیوه دو پرده ای نوشته،از پیدا شدن جسد کودک خردسال داخل کانال آب به عنوان یک حادثه محرک سود جسته تا در نهایت به نقطه عطف نخست(فاش شدن رابطه پنهانی دو نفر از شخصیت های اصلی فیلم)برسد.جایی که قصه وارد فاز دیگری شده و قصه گم شدن بچه به موازات پاشنه آشیل امیرعلی پیش می رود.ورود شخصیت های دیگر همچون:نریمان(برادر نگار)و مادرش نیز تا حدودی به پیشبرد داستان کمک کرده و در پرده دوم کمک زیادی به شتاب بیشتر بخشیدن به حرکت فیلم می کند.به خصوص نریمان که کینه ای قدیمی از امیرعلی داشته و ذهن مخاطب را نسبت به او به عنوان قهرمان فیلم بهم می ریزد.تماس یک زن ناشناس برای برگرداندن بردیا به خانه در قبال مبلغی هنگفت،حادثه محرک پرده دوم فیلم به حساب می آید که به خوبی ذهن تماشاگر را به سمت و سوی آدم ربایی می برد.اما ترابی پیش از این یک سکانس را طراحی کرده که شاخک های تماشاگر حرفه ای تر را حساس کرده و دست خود را برایش رو می کند.
بخش مهمی از مشکلات فیلم به پرداخت شخصیت ها بازمی گردد که تماشاگر نمونه های مشابه زیادی از آن را به خاطر دارد.برای مثال می توان از نگار نام برد:یک مادر عصبی و خشمگین کودک گم کرده که بخشی از این عصبیت قابل درک برای تماشاگر است اما بخش دیگر آن که با بازی اگزجره ساره بیات هم همراه شده،کاملا اغراق آمیز به نظر می رسد.در نقطه مقابل امیرعلی وضعیت بهتری داشته و یک شناسنامه نه چندان مفصل برایش تدارک دیده شده است.آدمی که از هیچ با تکیه بر زحمت خودش به همه جا رسیده و یک زخم درونی حسابی هم برایش تدارک دیده شده که ریشه آن در وجدانش قرار دارد.یکی از بزنگاه هایی که ترابی و معتضدی به خوبی از آن در نیمه دوم فیلم استفاده کرده اند.بیتا دیگر شخصیت کلیدی فیلم است که بخشی از گره های فیلمنامه به او بسته شده و تا حدودی هم خوب از کار درآمده است.دختری امروزی و به شدت تودار که بیزنسی هنری داشته و رفاقتی قدیمی هم با نگار و خانواده اش دارد.پادرهواترین شخصیت هزارتو بدون شک نریمان است که مشخصا به عنوان نمک داستان به فیلم اضافه شده و کولاژی از شخصیت های تکراری فیلم های سال های اخیر سینمای ایران با بازی همیشگی پژمان جمشیدی محسوب می شود.
امیرحسین ترابی که کارش را با ساخت تیزرهای تلویزیونی آغاز کرده و رزومه قابل دفاعی هم در این کار دارد،در کارگردانی «هزارتو »چندان موفق عمل نکرده و بیش از آنچه که باید درگیر بخش فنی کارگردانی شده است.برای نمونه هم می توان فصل افتتاحیه فیلم و فلوفوکوس هایش اشاره کرد که می توانست سروشکل دیگری داشته باشد.شیک بودن زیاد فضای فیلم هم با توجه به شغل امیرعلی تا حدودی قابل قبول است اما وقتی به ظاهر امیرعلی و نگار در طول فیلم پس از آن همه فشار عصبی نگاه می کنیم،می فهمیم که یک جای کار می لنگد.جایی که فیلمساز حواسش نبوده و شیک و مرتب بودن قهرمان های فیلمش را فدای واقعگرایی حاکم بر آن نکرده است.ترابی در انتخاب بازیگرانش به جز شهاب حسینی برای نقش امیرعلی،در سایر انتخاب هایش موفق عمل نکرده و آن را به یکی از نقاط ضعف فیلم خود تبدیل کرده است.به خصوص ساره بیات که برای چندمین بار در نقش زنی آشفته و درهم ریخته ظاهر شده و به تکرار چیزی شبیه به نقش های قبلی اش پرداخته است.غزاله نظر هم به عنوان بازیگری تازه کار حضوری کاملا متوسط داشته و برای قضاوت بهتر درباره کیفیت بازیگری اش باید منتظر نقش آفرینی های بعدی اش ماند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *