سقوط آزاد انسان

محمد جلیلوند
دنیای تصویرآنلاین-بعضی از فیلم های سینمایی هنگام پیش تولید و تولید گاه به واسطه هوش و کاربلدی مدیر تبلیغات خود و گاه به خاطر یک حادثه غیر قابل پیش بینی،به تیتر نشریات و خبرگزاری ها تبدیل شده و در کانون توجهات قرار می گیرند.فیلم سینمایی«پیلوت»ساخته محمد ابراهیمیان یکی از آنها است که بازیگر نقش اول زن آن(الناز شاکردوست)هنگام کار در بیمارستان و طی یک حادثه عجیب،از روی تخت بیمارستان سقوط کرده و به سختی آسیب دید تا جایی که نگرانی های زیادی برای سلامت این بازیگر پرکار سینمای ایران به وجود آمد.همین اتفاق،«پیلوت» را در کانون توجهات قرار داده و به یکی از پرخبرترین فیلم های دو سه سال اخیر تبدیل کرد.جالب اینکه فیلم در پنج هفته ای که از اکرانش گذشته،برخلاف دوره فیلمبرداری مورد توجه رسانه ها قرار نگرفته و مخاطبان هم با توجه به فضای به شدت تلخ فیلم از آن استقبال نکرده و سومین تجربه ابراهیمیان را در گیشه با شکست مواجه کردند.
بخش مهمی از ملودرام های اجتماعی وابسته به شخصیت های کم سن و سال است و به همین خاطر هم در اغلب این دسته از محصولات سینمای ایران،بچه ها گاه در هسته مرکزی فیلمنامه و در بسیاری از مواقع نیز گوشه و کنار آن پرسه می زنند.از نمونه های تلخ و تاثیرگذار گروه نخست می توان به فیلم تابستان داغ ساخته ابراهیم ایرج زاد و شکاف به کارگردانی کیارش اسدی زاده اشاره کرد که در آنها کودکانی خردسال بر اثر یک حادثه تلخ و هولناک جان خود را از دست داده و والدین خود را درگیر یک موقعیت سنگین و تلخ عاطفی قرار می کنند.موضوعی که به راحتی تماشاگران فیلم را تحت تاثیر قرار داده و منقلب می کند.کاری که محمد ابراهیمیان هم به شکلی دیگر در دومین ساخته بلند سینمایی خود انجام داده و فیلمنامه اش را برپایه آن بنا کرده است.سهیل فرزند چهارساله زوجی که به تازگی از هم جدا شده اند،به دلیل مشکل قلبی تحت عمل جراحی قرار گرفته و هنگام جراحی فوت می کند.همین موضوع،بار دیگر زن و شوهر(وحید و فهیمه)را در برابر یکدیگر قرار داده و یک کشمکش طولانی را رقم می زند.ابراهیمیان که فیلمنامه «پیلوت» را در کنار محمدعلی محمدی نوشته،آغازی مناسب برای فیلمش تدارک دیده که به خوبی دو نفر از شخصیت های اصلی فیلم را به تماشاگرانش معرفی می کند:سعید و وحید دو برادری که از شهر خود عازم تهران و بیمارستانی که سهیل در آنجا بستری است،می روند.سکانس پمپ بنزین به شناخت بهتر مخاطب از این دو کمک شایانی کرده و سکانسی کلیدی به نظر می رسد.به خصوص در رابطه با سعید که مارموز بودنش کاملا در اینجا به چشم می آید.
ابراهیمیان در ادامه از مرگ سهیل به عنوان یک حادثه محرک بهره گرفته و شخصیت هایش را در دو جبهه قرار می دهد:سعید و وحید در یک سو،فهیمه و پدرش در سوی دیگر که قرار است از تقابل آنها درام شکل بگیرد.رفتار وحید با فهیمه و ضرب و جرح او در بیمارستان،با توجه به وضعیت آشفته روانی وی و زندگی سهیل در کنار فهیمه،تا حدودی باورپذیر جلوه می کند که البته می توانست کمتر اغراق آمیز باشد.گرفتن جسد سهیل و به خاک سپردنش،نقطه عطف پرده اول فیلمنامه به حساب می آید که گره خوبی به قصه افکنده و آن را وارد پرده میانی می کند.جایی که طبق قواعد کلاسیک فیلمنامه نویسی،باید کشمکش ها به اوج رسیده و تماشاگر را در بیم و امید نسبت به فرجام کار قرار دهد.اما نداشتن ملات کافی،باعث کش آمدن قصه و ملال آور شدنش شده و کمبود داستان های فرعی نیز مزید بر آن شده است.داستانک مربوط به سعید و علاقه اش به خواهر فهیمه هم چندان خوب از کار درنیامده و به قصه اصلی چفت نمی شود که بخش مهمی از آن به شخصیت کاملا خاکستری سعید بازمی گردد.در پرداخت دیگر شخصیت ها هم با حفره های ریز و درشتی مواجه می شویم که بخش زیادی از رمق فیلم را گرفته و به ملال آورتر شدنش کمک شایانی کرده است!.برای نمونه هم می توان به فهیمه اشاره کرد که قاعدتا باید تماشاگر کشش بیشتری به او داشته و به عنوان یک مادر فرزند از دست داده همذات پنداری کند.اما این اتفاق به شکل کامل رخ نداده و نگاه تک بعدی نویسندگان فیلمنامه «پیلوت» به آن آسیب بسیار وارد کرده است.در نقطه مقابل،وحید وضعیت بهتری داشته هر چند که او هم از یک دوگانگی عمیق رنج می برد.برای مثال نیز می توان به معامله غیراخلاقی او با فهیمه بر سر جنازه فرزندش اشاره کرد.
محمد ابراهیمیان در دو فیلم قبلی اش به موضوع مرگ پرداخته و به نظر می رسد که دغدغه همیشگی او به عنوان یک سینماگر محسوب می شود.اما در«پیلوت» چیزی که او به شدت روی آن مانور داده،سقوط اخلاقی انسان هایی است که حتی مرگ هم نمی تواند آنها را از زشتی های رفتار خود دور کرده و صفات والای انسانی شان را بیدار کند.مضمون ارزشمندی که در دستان محمد ابراهیمیان به فیلمی به شدت تلخ و در عین حال کسالت بار تبدیل شده که تنها روی لایه های اولیه ذهن تماشاگرانش تاثیر می گذارد.این فیلمساز جوان با توجه به اینکه عمده زمان فیلم در بیمارستان می گذرد،به دکوپاژ بهتر و درست تری نیاز داشته تا رخوت و ملال را از آن بگیرد که در این زمینه موفق نشان نداده است.اما او در انتخاب بازیگرانش موفق تر ظاهر شده و بازی های خوبی از جواد عزتی و حمیدرضا آذرنگ گرفته که ریزه کاری های بسیار در بازی شان به چشم می خورد.بهدخت ولیان هم با توجه به سانحه پیش آمده برای شاکردوست،انتخابی ضرب العجلی بوده که حاصل متوسطی داشته و نمی توان او را جزو نقاط ضعف فیلم به حساب آورد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *