یک کمدی یک بار مصرف!

یک کمدی یک بار مصرف!

محمد جلیلوند

دنیای تصویرآنلاین-سفر به گذشته و نقب زدن به بخشی از تاریخ معاصر،ایده ای جالب و جذاب برای شکل دادن فیلم های مختلف بوده که گاه برخی از آنها با استقبال میلیونی مخاطبان مواجه شده اند.برای مثال هم می‌توان به «نهنگ عنبر» یک و دو ساخته سامان مقدم اشاره کرد که به واسطه بردن زمان به دهه شصت و نوشتن شوخی های بانمک مرتبط با همان سال ها،مخاطبان پروپاقرص زیادی برای خود دست و پا کرده است.البته نباید از حضور تاثیرگذار بازیگری به نام رضا عطاران هم در موفقیت فیلم های یاد شده غافل شد.پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران «هزارپا» نیز از همین فرمول در روایت داستان بهره گرفته و قهرمان های خود با بازی جواد عزتی و رضا عطاران را به دهه شصت برده است.حال این روزها با فیلمی روی اکران مواجه ایم که به شکلی دیگر از همین فرمول ها بهره گرفته و توانسته با رقمی حدود یک میلیارد تومان،رکورد فروش نخستین روز اکران سینمای ایران را بشکند.

 

«مطرب» به کارگردانی مصطفی کیایی که تیزرهای بسیاری از آن در شبکه های مجازی به چشم می خورد و هزینه زیادی هم البته به درستی صرف تبلیغات آن شده،قصه‌ای آشنا با تکیه بر کلیشه های امتحان پس داده دارد.یک خواننده کوچه بازاری به نام ابراهیم خوش سینه در روزهای آخر حکومت پهلوی توسط انقلابی ها دستگیر شده و به زندان می افتد.پس از مدتی آزاد شده و در حالی که از خواندن منع شده به زندگی در کنار همسر و دو فرزندش ادامه می دهد.در بخش مربوط به گذشته،به شکلی تلگرافی به سابقه ابراهیم و بهم ریختن زندگی اش اشاره می‌شود و سپس با یک جامپ،به زمان حال می‌رسیم که در آن ابراهیم پا به سن گذاشته که شغل مشخصی هم ندارد،در کنار دختر جوانش زیبا زندگی می کند.برداشتن ممنوعیت خواندن ابراهیم برای هفته فرهنگی ایران در استانبول،حادثه محرک پرده نخست فیلمنامه به حساب می آید که حرکتی به داستان داده و آن را وارد فاز تازه ای می کند.یک حادثه محرک معمولی که تماشاگر حرفه ای سینما را با توجه به سابقه ابراهیم و سبک خواندنش قانع نمی کند.رابطه نزدیک زیبا با همسران برخی مقامات دولت هم به واسطه خواندن در مراسم های زنانه،چندان منطقی به نظر نرسیده و تنها با منطق سینمای کمدی تا حدودی جور در می آید.هول و ولای ابراهیم پشت گیت خروجی فرودگاه و ترس از اینکه ممنوع الخروج است یا نه،نقطه عطف اول پرده نخست فیلمنامه مطرب محسوب می شود که زمینه را برای ورود پرده میانی آماده می کند.

در این بخش که طولانی هم به نظر می رسد،وارد ماجرای اصلی شده و با ابراهیم و گروهش در استانبول همراه می‌شویم.ضمن اینکه دیگر شخصیت کلیدی فیلم(فواد)پسر ابراهیم هم در این قسمت حضوری پررنگ داشته و نقش مهمی در پیشبرد قصه دارد.کیایی برای آن که تنه نازک فیلمنامه مطرب را قطورتر جلوه داده و جذابیت های آن را بیشتر کند، داستانک‌هایی هم تدارک دیده است. مهمترین آنها هم مربوط به فواد است که چند سال پیش برای خواننده شدن و سفر به آمریکا،به ترکیه آمده اما در همان جا ماندگار شده و حال کارهای خانه و نگهداری فرزند خردسال خواننده زن ترک(نازان)را انجام می دهد! کیایی تلاش زیادی به خرج داده تا با تکیه بر این شخصیت چند شوخی درخشان متکی بر کمدی موقعیت خلق کند که گاه در این زمینه موفق بوده است.برای نمونه هم می‌توان به سکانس گفتگوی تصویری شبانه فواد و زیبا در حالی که زیبا اصرار به دیدن نامزد برادرش دارد،اشاره کرد.ارتباط دوستانه شکل گرفته میان زیبا و راننده ایرانی مقیم استانبول گروه،دیگر خرده داستان پرده میانی است که رمق چندانی نداشته و تنها موجب افشای چند راز مربوط به زیبا می شود.داستان فرعی مربوط به نازان و تهیه کننده فیلمش هم تنها بهانه ای است برای اینکه این خواننده زن ابراهیم را که همچون جوانمردان قدیمی او را از چنگ تهیه کننده نجات داده،در خانه اش پناه دهد.

کیایی در خلق شخصیت ها نیز حساب زیادی روی سابقه ذهنی تماشاگران فیلمش باز کرده و شخصیت هایی را خلق کرده که برای تماشاگر کاملا آشنا به نظر می رسد.ابراهیم که در سال های بعد انقلاب فامیلی اش را هم به خوش لحن تغییر داده،شباهت هایی نه چندان پررنگ به شخصیت جواد کولی فیلم آدم برفی و قهرمان فیلم شوخی دارد.فواد هم کولاژی از تمام شخصیت های بانمک فیلم های کیایی با بازی برادرش(محسن)است که در اینجا ضعیف تر از بقیه از کار درآمده و چندان به دل نمی نشیند.زیبا هم قرار است دختری با لایه های درونی بیشتر نسبت به بقیه باشد که زرنگی و کلک زدن را خوب آموخته است.از این منظر زیبا قابل قبول بوده و به باور مخاطبانش تا حدود زیادی می نشیند.مارشال با توجه به اینکه دوست قدیمی و همکار ابراهیم بوده، می‌توانست بده بستان های زیادی با او داشته باشد اما عملا شاهد چنین چیزی نبوده و مارشال در حد و اندازه های ابزار و وسایل صحنه،گوشه ای از کادر دوربین حضور دارد.در انتهای پرده دوم و در حالی که به نظر می رسد همه چیز رو به راه شده،نقطه عطف خوبی خلق شده که فیلم را وارد ده دقیقه پایانی می کند.

مصطفی کیایی که با فیلم های قبلی اش نشان داده که قاب سینما را به خوبی می شناسد،در مطرب سلیقه چندانی به خرج نداده و از فضای شهر استانبول هم استفاده دراماتیک نکرده و تنها به تک و توک تصاویر کارت پستالی بسنده کرده است.انتخاب پرویز پرستویی برای نقش ابراهیم،ایده خوبی از سوی کیایی برای جذاب تر شدن فیلم و درآمدن شخصیت بوده که کامل شکل نگرفته و نصفه و نیمه از آب درآمده است.محسن کیایی هم در نقش فواد به تکرار نقش های پیشین خود به عنوان نمک داستان مشغول بوده و خلاقیت چندانی در ایفای نقشش به خرج نداده است.درست مثل مهران احمدی و الناز شاکردوست که تماشاگر برای درک تفاوت بازی این دو با نقش های پیشینشان به ساعت ها اندیشیدن و بارها تماشای مطرب نیاز دارد!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *