رد خون

 

محمد جلیلوند

دنیای تصویرآنلاین-بخش مهمی از تولیدات سالیانه سینمای ایران را ملودرام های اجتماعی تشکیل می دهند که این موضوع در سال های اخیر روند پرشتاب تری به خود گرفته و در این بین گاه به تنگناهایی هم برخورده است.نمونه آن هم فیلم سینمایی «خانه پدری» ساخته کیانوش عیاری است که در سال ۱۳۸۹ آماده نمایش شده و سرانجام پس از اکرانی چند روزه در آبان ماه امسال و ماجراهای پیچیده بسیار،این روزها در حال گذران اکرانی موفق در سینماها است.

عیاری که به شهادت کارنامه سینمایی و تلویزیونی اش همیشه دغدغه جامعه پیرامون خود را داشته، در «خانه پدری» به سراغ موضوعی ملتهب رفته و قتلی ناموسی را دستمایه فیلمنامه فیلم خود قرار داده است.او در همان سکانس نخست چنان میخ خود را محکم می کوبد که تماشاگر را تا پایان همچنان در شوک آن چیزی که دیده است،نگه می دارد.پدر نسبتا جوانی که دختر جوانش(ملوک)را به دلیل آنچه که ریختن آبرو عنوان می کند، به شکلی هولناک به قتل رسانده و در زیرزمین خانه خود دفن می کند. یک راز بزرگ و تکان دهنده که نزدیک به هفت دهه،نسل های مختلف خانواده را تحت تاثیر خود قرار می دهد.عیاری به عمد در نمایش خشونت وحشتناک حاکم بر این سکانس بی پروا عمل کرده و حتی در نمایش جزئیات هم زیاده روی می کند.چرا که می خواهد تماشاگرانش را با عمق حادثه مواجه کرده و روی صندلی میخکوب کند.او حتی در سکانس بعدی،پسر نوجوان فیلم محتشم را وا می دارد که شمشیری قدیمی را داخل قبر تازه شکل گرفته فرو برده تا از کشته شدن ملوک مطمئن شود.

عیاری پس از این افتتاحیه کوبنده و تاثیرگذار،قصه خود که در پنج اپیزود ساخته شده را در فرمی دایره ای روایت کرده و شخصیت های اصلی آن را در یک دور تسلسل نشان می دهد که تلخی اش را مخاطب کاملا احساس می کند.در عین حال هر یک از اپیزودها که مدت زمان فشرده ای هم دارد،ساختاری کلاسیک داشته و نقطه عطف ها در آن به درستی سرجای خود قرار داده شده است.برای مثال هم می توان به اپیزود نخست اشاره کرد که در آن پدر دختر با برادرش شرط می کند که این راز همین جا دفن شود در حالی که فرزندان نوجوانشان شاهد همه چیز بوده اند.در اپیزود دوم،ازدواج دخترعمو و پسرعمو و اختلاف پیش آمده بین آنها که به پناه آوردن دختر جوان به زیرزمین خانه پدری برای قالی بافی و زندگی ختم می شود،زمینه را برای رسیدن قصه به نقطه عطف که چیزی جز لو رفتن داستان قتل دختر و دفنش در زیرزمین نیست،فراهم می کند.در این بخش مادر ملوک نقش مهمی در شکل گیری پایان آن دارد که بازی درخشان نازنین فراهانی هم این اثرگذاری را چشمگیرتر کرده است.

در اپیزود سوم،قصه به سال ۱۳۴۵ رفته و ما با محتشم در آستانه میانسالی مواجه ایم که می خواهد دخترش را به زور راضی به ازدواج کند اما دختر(سکینه)دست به عمل غیرمنتظره ای می زند که ردپای پدربزرگ اش(پدر محتشم)در آن به چشم می خورد.عیاری در اینجا روی نفرین سیاهی مانور داده که در همه داستان ها خانواده محتشم را احاطه کرده و در آخر هم پایان غم انگیزی را برایش رقم می زند.در فصل چهارم،قصه با یک جامپ ۱۵ ساله به سال ۱۳۶۰ رسیده و اعضای خانواده محتشم را در حالی می بینیم که بزرگشان(پدر محتشم)فوت کرده و پس از پایان مراسم چهلمش یکی از نوه ها می خواهد کارگاه قالی بافی در زیرزمین خانه دایر کند.رفتن او به اتاقی که درب آن همیشه قفل بوده و باز کردن آن،حادثه محرک اپیزود چهارم به حساب می آید که محتشم را به واکنشی خشن واداشته و دختر جوان را در موقعیتی نزدیک به عمه مقتول اش قرار می دهد.عیاری در اینجا از یک کاشت اطلاعات در اپیزود اول(ادرار ناخواسته و از روی ترس ملوک)به خوبی بهره گرفته و آن را قرینه تکرار آن توسط دختر جوان محتشم در همان زیرزمین نمور قرار داده است.

در اپیزود آخر،بار دیگر ۱۵ سال به جلو رفته و با محتشم پیر و فرتوت و پسر جوانش همراه می شویم که برای بردن استخوان های خواهرش پیش از تخریب ساختمان قدیمی و لو رفتن ماجرا به زیرزمین آمده است.عیاری در این بخش،محتشم را در حالی به تصویر کشیده که در برابر نوسازی و پوست انداختن شهر و جامعه کاملا ناتوان شده و تمام قوای خود را برای پنهان کردن یک راز ۶۷ ساله خرج می کند.یک پایان مناسب و درخورتوجه برای فیلمی که قصه تلخ و گزنده اش را خوب روایت کرده و تماشاگرانش را تا پایان همراه خود می کشاند.عیاری برای پیوند زدن هر اپیزود به بقیه از یک ایده ساده اما کاربردی بهره گرفته و آن هم چیزی جز نمایی از درب ورودی خانه قدیمی پدر محتشم نیست.وی در عین حال تلاش زیادی برای رئالیستی تر شدن بازی بازیگران خود به خرج داده و بازیگران جوان و تازه کار را در کنار بازیگران حرفه ای همچون:ناصر و مهدی هاشمی،نازنین فراهانی،مهران رجبی و …نشانده است.یکدستی فوق العاده میان بازی برادران هاشمی در نقش محتشم در سنین مختلف به چشم می خورد که ردپای کیانوش عیاری کاملا خود را به رخ می کشد.به خصوص مهدی هاشمی که درک تمام و کمالی از نقش داشته و کاملا هم با شیوه بازیگری موردعلاقه عیاری آشنا بوده است.

نمایش «خانه پدری» در روزهایی که سینمای کمدی بخش عمده ای از بهترین سالن های سینما را به خود اختصاص داده،می تواند برای مخاطبان جدی تر سینمای ایران فرصتی مغتنم باشد تا با اثری تامل برانگیز،تلخ و تکان دهنده روبرو شده و ساعاتی پس از پایان فیلم به آن بیندیشند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *