کمدی با چاشنی مک گافین!

محمد جلیلوند

 

دنیای تصویرآنلاین-یکی از محل‌های مناقشه در سینمای ایران، بحث کپی برداری از یک فیلم سینمایی است که سال ها قبل ساخته شده و می تواند از محصولات داخلی یا خارجی باشد. وقتی تاریخ سینمای ایران در چهار دهه پس از انقلاب را بررسی می کنیم به نمونه های بسیاری از این کپی برداری ها برمی خوریم که از آن میان، تنها چند فیلم از کیفیتی مناسب برخوردار هستند. عمده این قبیل کپی برداری ها هم متعلق به سینمای تجاری بوده و بخش سینمای نخبه گرا کمتر به این سمت و سو رفته است. برای نمونه نیز می توان به یکی از تهیه کنندگان پرکار سینمای ایران اشاره کرد که بیش از نیمی از تولیداتش را کپی های فیلم های قدیمی ایرانی و بعضی فیلم های آمریکایی تشکیل می دهد که اغلب هم کیفیت نازلی داشته اند. اما فیلم‌های یاد شده اغلب گیشه خوبی پیدا کرده و نه تنها هزینه تولید خود را برگردانده بلکه سودی هم نصیب تهیه کننده اش کرده است. از بین فیلم های باکیفیت و آبرومندتری که کپی محسوب می شوند می توان به فیلم هایی همچون: «مارمولک» ساخته کمال تبریزی و «کافه ستاره» به کارگردانی سامان مقدم اشاره کرد که البته نویسنده فیلمنامه دومی (پیمان معادی) هنگام اکران عمومی این فیلم هیچ اشاره ای به کپی فیلمنامه خود از روی فیلم مکزیکی (کافه میداک) نکرده است!  اساسا اتفاقی که در این باب در سینمای ایران رخ می دهد این است که سازندگان کپی ایرانی از بردن نام منبع اثر ابا داشته و تا جایی که بتوانند آن را لاپوشانی می کنند. حال این روزها با فیلمی روی اکران سینماهای ایران مواجه ایم که تازه ترین نمونه در این رابطه به حساب می آید: «چشم و گوش بسته» به کارگردانی فرزاد موتمن که البته سازندگان آن در اقدامی حرفه ای و برخلاف بسیاری دیگر، نام فیلم منبع«شر نبین و شر نشنو»  ساخته آرتور هیلر را در عنوان بندی فیلم خود ذکر کرده اند.

هیلر در این فیلم که فیلمی کاملا متوسط هم به حساب می آید، سراغ قصه ای در ژانر جنایی رفته و فیلم سرگرم کننده متوسط الحالی را در قیاس با مهمترین فیلم کارنامه اش «قصه عشق» ساخته است. حال در سالگرد سی امین سال نمایش فیلم یاد شده، با نسخه ایرانی آن مواجه ایم که فیلمنامه خود را کاملا براساس آن شکل داده و به اصطلاح آن را ایرانیزه کرده است. هما بذرافشان به عنوان نویسنده فیلمنامه، فیلمنامه کلاسیکی را براساس ساختار سه پرده ای نوشته که بخشی از موفقیت نسبی فیلم هم به آن بازمی گردد. در پرده نخست، با شخصیت های اصلی فیلم (شب خیز و سعید)، آشنا شده و ماجرایی رخ می دهد که کل فیلمنامه بر پایه آن شکل گرفته است: مردی ناشناس وارد محل کار شب خیز که ناشنوا است شده و کیف مشکوکی را در آنجا مخفی می کند اما چند لحظه بعد به دست زنی مرموز به قتل می رسد. ناشنوایی شب خیز و نابینایی سعید که برای کار به آنجا آمده، آنها را در موقعیتی بغرنج قرار داده و به دستگیری شان به جرم قتل توسط پلیس منجر می شود. نویسنده فیلمنامه برای آن که پرده اول فیلمنامه را به نقطه عطف برساند، چاره مناسبی اندیشیده و این دو را در اتومبیل حمل زندانیان در کنار متهم خطرناکی قرار می دهد که دوستانش برای آزاد کردنش به اتومبیل یاد شده حمله کرده و بدون آنکه بخواهند زمینه فرار سعید و شب خیز را فراهم می کنند. یک نقطه عطف مناسب برای پرت کردن قصه به پرده میانی و معطوف کردن ذهن تماشاگر به ادامه داستان می کند. جایی که باید با شخصیت های اصلی کار برای حل یک معما همراه شده و از برخی موقعیت های کمدی آن لذت ببریم.

«چشم و گوش بسته» در پرده میانی تا حدود زیادی با افت مواجه شده که تقریبا بخش مهمی از تولیدات سینمای ایران نیز با این مشکل مواجه هستند. در این میان برخی شوخی ها خوب از آب درآمده و جذابیت های زیادی در خود دارد. برای مثال می توان به سکانسی اشاره کرد که شب خیز روی سقف اتومبیلی روبروی هتل ایستاده و با دوربین آنجا را رصد می کند، غافل از اینکه ترمزدستی اتومبیل کشیده نشده و به راه می افتد و شب خیز هنگامی متوجه این موضوع می شود که مناظر مختلف با سرعت از جلوی چشمانش پشت دوربین رد می شود. همینطور صحنه ای که پلیس وارد مسافرخانه شروع و با ضربه تنه خود درب را می شکند و خودش از شدت ضربه جا می خورد!. فیلمنامه چشم و گوش بسته از آن دسته فیلمنامه هایی است که ماجرامحور بوده و شخصیت در وهله دوم اهمیت قرار دارد. به همین خاطر هم سعید و شب خیز و شخصیت زن فیلم، بیشتر به تیپ نزدیک بوده تا شخصیت که این امر با توجه به ژانر فیلم طبیعی هم به نظر می رسد. ماجرای مربوط به کیف و محتویات داخل آن هم یکی از عناصر جذاب فیلمنامه فیلم است که یک مک گافین تمام عیار است. نور سبزی هم که با هر بار باز و بسته شدن کیف به چهره شخص می تابد، رمزآمیز بودن آن را بیشتر کرده و تخیل تماشاگرانش را به بازی می گیرد.

فیلم به لحاظ کارگردانی هم سروشکل شسته رفته ای داشته و کاملا در خدمت داستان قرار دارد که بخش مهمی از آن به تجربه موتمن در ژانرهای مختلف بازمی گردد. با این حال او در انتخاب بازیگران فیلمش دقت چندانی به خرج نداده و به همین خاطر هم زوج امین حیایی و بهرام افشاری که بخش مهمی از انتخاب شان هم به فیزیک آنها و تفاوت شان از این بابت بازمی گردد، چندان موفق نبوده و خوب از آب درنیامده است. «چشم و گوش بسته» با همه ضعف ها و قوت هایش از یک نظر دارای اهمیت است که برخلاف بسیاری از کمدی های این سال های سینمای ایران به شوخی های سخیف و بعضا جنسی متوسل نشده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *