در ستایش رفاقت

 

محمد جلیلوند

دنیای تصویرآنلاین-مرگ سوژه ای جذاب برای سینماگران در دوره های مختلف بوده و فیلم های بسیار با محوریت آن با کیفیت های مختلف ساخته و روانه پرده نقره ای شده است. آثاری که از فیلمسازان گمنام تا کارگردان های مطرح تاریخ سینما را در برمی گیرد. سینمای ایران هم از این قاعده مستثنا نبوده و فیلم های فراوانی با موضوع مرگ در آن ساخته شده است. برای نمونه می توان به «مادر» ساخته زنده یاد علی حاتمی اشاره کرد که به شکلی ظریف از موضوع مرگ برای به نمایش کشیدن سنت های ایرانی و وجود گرم و تاثیرگذار مادر برای گردهم آوردن فرزندان بهره گرفته است. اصغر فرهادی هم در فیلم ستایش شده «درباره الی» سراغ این مضمون رفته و از آن به عنوان قوه محرکه فیلمنامه در نیمه دوم فیلم بهره گرفته است. یکی از تازه ترین نمونه ها در این باب، فیلم سینمایی «جهان با من برقص» نخستین ساخته سینمایی سروش صحت است که به خوبی از این تم به عنوان مرکز ثقل خود بهره گرفته و این روزها شگفتی بسیاری از تماشاگران سینمای ایران را موجب شده است.

صحت و صفایی به عنوان نویسندگان فیلمنامه از یک ایده قدیمی و امتحان پس داده با محوریت جمع شدن چند دوست قدیمی در کنار دوستی که روزهای آخر عمرش را می گذراند، بهره گرفته و قصه خود را شکل داده اند. بهمن را می توان حلقه وصل کننده این گروه به حساب آورد که در سکانس نخست فیلم در یک گفتار متن کوتاه، ماجرا را برای تماشاگران تعریف کرده و تنها دلیل این دورهمی را تولد جهانگیر/جهان ذکر می کند. نقطه عطف پرده نخست برخلاف قاعده کلاسیک فیلمنامه نویسی، در دقیقه ششم فیلم شکل می گیرد: درست جایی که جهان رو به دوربین/تماشاگر از مرگ قریب الوقوع خود می گوید. از اینجا به بعد، قصه وارد فاز تازه ای شده و برمبنای شخصیت ها و داستانک هایشان پیش می رود. ایده ای که به خوبی در بافت فیلمنامه این فیلم جا افتاده و قصه را با ریتمی مناسب پیش می برد. نویسندگان فیلمنامه در پرده نخست، به خوبی شخصیت ها و برخی لایه های درونی شان را به تماشاگران معرفی کرده و فضاسازی می کنند. برای مثال می توان به سکانس جذاب ورود حمید و ناهید با بنز گرانقیمت شان اشاره کرد که به بهترین شکل ممکن شمایی کلی از این دو که ثروتمندترین آدم های این جمع هم به حساب می آیند، می دهد.

در پرده میانی که بخش مهمی از قصه در آن می گذرد، داستانک هایی طراحی شده که تنش خوبی به داستان بخشیده و هر کدام روی جهان به عنوان فردی در آستانه مرگ تاثیر می گذارد. از میان این خرده داستان ها، داستان مثلثی احسان، فرخ و نسیم بیش از بقیه برجسته شده و در متن قرار می گیرد. ازدواج نسیم با فرخ پس از یک سال جدایی از احسان با توجه به رفاقت قدیمی میان این دو، تنش فوق العاده ای را به وجود آورده و جذاب ترین داستانک جهان با من برقص را خلق کرده است. حتی نقطه عطف پرده دوم را هم این مثلث رقم زده و بخش های پنهان مانده وجود آنها به خصوص فرخ را آشکار می سازد. در کنار آن می توان از داستانک رضای پزشک که با وجود رسیدن به آستانه میانسالی همچنان تنها زندگی می کند و به دنبال یافتن عشقی در زندگی است، نام برد. همینطور زوج نامتجانس حمید و ناهید که در آن شکلی از یک زندگی اگزجره و نمایشی به چشم می خورد و نمونه آن را در سکانس ورودشان به ویلای جهان شاهد بوده ایم. جای خالی عشق را هم در این فیلم، خرده داستان آسا و شایان پر کرده که خوب از کار درآمده و یک حادثه محرک مناسب هم برای نیمه میانی فیلم تدارک دیده است.

«جهان با من برقص»، تماشاگر حرفه ای سینما را به یاد فیلم «ونسان، پل، فرانسوا و دیگران» ساخته درخشان کلود سوته می اندازد که هردو وجوه اشتراک بسیار با هم دارند که مهمترین آن، حضور چند شخصیت به عنوان دوست در فیلم است که در یک نقطه جمع می شوند. صفایی و صحت در فیلمی از این جنس نیاز به تیپ-شخصیت هایی با لایه های درونی دارند تا قصه شان از نفس نیفتاده و با یک شیب ملایم به خط پایان برسد. جهان به عنوان شخصیت محوری از آن دسته شخصیت هایی است که آرام آرام به قلب تماشاگران خود نفوذ کرده و به همذات پنداری با خود وادار می کند. جالب اینجا است که رو به مرگ بودن اش هم باعث این امر نشده بلکه ریزه کاری های دیگر به ویژه در رابطه با دخترش است که تماشاگر را به این نقطه می رساند. احسان و فرخ نیز دیگر شخصیت های کارشده فیلم هستند که هم در تقابل با یکدیگرند و هم همچنان تتمه ای از یک رفاقت قدیمی را در خود حس می کنند. حمید و ناهید نیز حکم نمک و فلفل فیلمنامه جهان با من برقص را دارند که شور و سرزندگی به آن بخشیده اند.

سروش صحت در نخستین تجربه سینمایی اش، فاصله بسیار با آثار تلویزیونی اش گرفته که این امر از قاب های دوربین تا بازی ها را شامل می شود. در عین حال جهانی که ساخته، بسیار باورپذیر و دلنشین جلوه کرده و حس و حال خوبی در آن موج می زند. صحت در عین حال پایان هوشمندانه ای را انتخاب کرده که البته به هیچوجه در زمره پایان بازهای متداول سینمای ایران قرار نمی گیرد. دقیقا همان چیزی که سینمای ایران در سال های اخیر بسیار از آن دور شده و فیلم ها فاقد قابلیت نفوذ به عمق ذهن تماشاگران خود هستند.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *