تلخی بی‌پایان

 

محمد جلیلوند

دنیای تصویرآنلاین با نگاهی گذرا به فهرست فیلم های بخش مسابقه سینمای ایران جشنواره سی و هشتم فیلم فجر و نیز مسابقه فیلم های اول و دوم، پی می بریم که در اکران سال آینده سینمای ایران با موج دیگری از ملودرام های تلخ اجتماعی مواجه هستیم که قطعا برای جذب مخاطب کار بسیار سختی را پیش روی خواهند داشت. «سه کام حبس» ساخته سامان سالور که روز گذشته در پردیس سینمایی ملت روی پرده رفت، یکی از همین دسته فیلم ها است که با توجه به قصه و ترکیب بازیگرانش امید زیادی به موفقیت آن می رفت.

فیلم درباره زوجی جوان (مجتبی و نسیم)، از قشر آسیب پذیر جامعه است که برای کندن از طبقه خود به آب و آتش زده و به سختی کار می کنند. سالور در یک سوم نخست فیلم به خوبی روی این موضوع مانور داده و قصه اش را با شیب ملایم به سمت نقطه عطف اول پیش می برد. جایی که یک شوک اساسی به تماشاگر وارد کرده و قصه را وارد فاز تازه ای می کند. سالور در سی دقیقه ابتدایی فیلم کاشت اطلاعات نسبتا موفق هم انجام داده که تماشاگر هنگام تماشای پرده میانی فیلم به آن رجوع می کند. برای مثال هم می توان به واکنش های عصبی شخصیت مجتبی هنگام توقیف موتورش در کنار بی قراری و بی خوابی هایش اشاره کرد. سه کام حبس برای سرپا ماندن در پرده میانی نیاز اساسی به داستانک هایی دارد که در نهایت به یک داستانک متوسط با حضور پرستاری در بیمارستان با مشکلات خاص خودش ختم می شود.

قرار گرفتن نسیم در یک موقعیت مالی بغرنج( تامین هزینه سنگین جراحی مغز مجتبی)، ایده ای کلیشه ای و تکراری اما امتحان پس داده برای نجات فیلم است که سالور آن چنان که باید از آن استفاده نکرده است. جایی که نسیم متنفر از چیزی به نام مواد مخدر که باعث از هم پاشیدن زندگی اش شده، مجبور به فروش خرده همان شیشه ای می شود که مجتبی پول خانه پیش خریدی شان را بالای آن داده است!. یک پیچ جذاب در فیلمنامه که مخاطب جدی سینما را امیدوار به تماشای اتفاقی نو در سینمای ایران از دریچه کنش قهرمان فیلم (نسیم) می کند اما این اتفاق رخ نمی دهد. جایی که نسیم می توانست به واسطه شوک ناشی از مواجهه اش با اعتیاد و موادفروشی شوهرش، به اصطلاح پوست انداخته و به موجودی به مراتب هولناک تر از مجتبی تبدیل شود. اما یک چنین توقعی از سازندگان ملودرام های اجتماعی سینمای ایران، اساسا انتظار زیادی است. همان طور که قصه فرعی مربوط به پرستار بیمارستان هم سرسری گرفته شده و با چند دیالوگ گل درشت و مستقیم به آخر می رسد. سالور در پرداخت شخصیت ها نیز آن چنان که باید عمل نکرده و به سمت تیپ های آشنا و امتحان پس داده رفته است. به همین خاطر هم نه مجتبی و نه نسیم آن عمق لازم را پیدا نکرده و تماشاگر با فاصله نسبت به آنها می ایستد. در این بین، نسیم بهتر از مجتبی از کار درآمده که بیش از هر چیز از انتخاب غلط بازیگرش (محسن تنابنده)، لطمه خورده است.

استفاده از نماد در سینما اتفاق تازه ای نیست و عمری طولانی در سینمای جهان دارد و سینمای ایران هم از آن مستثنا نیست. سالور هم از این امر تبعیت کرده اما نه به شکلی ظریف و به گونه ای که در تاروپود فیلم تنیده شده باشد. بلکه به شکلی اغراق شده و گل درشت که مخاطب امروزی آن را پس می زند. نمونه شاخص آن هم گرفتگی چاه آشپزخانه خانه مجتبی و نسیم است که بار اول آن قابل قبول است اما تکرار آن در یکی از پرتنش ترین سکانس های فیلم، زائد و تحمیلی جلوه می کند. همان طور که تعلقات مذهبی نسیم که فیلمساز در یک سوم ابتدایی فیلم روی آن مانور زیادی داده و در نقطه مقابل بی قیدی مجتبی را به نمایش گذاشته، بی هیچ نتیجه ای رها شده و در آخر به یک کنش سطحی توسط نسیم ختم می شود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *