واکنش منتقدان به فیلم‌های روزهای ششم و هفتم جشنواره/از «آتابای» تا «خروج»

 

دنیای تصویرآنلاین- در دو روز ششم و هفتم جشنواره بعضی از آثار به نمایش درآمده فراتر از انتظار منتقدان ظاهر شدند مانند «آتابای» ساخته نیکی کریمی و برخی از فیلم‌ها مایوس کننده بودند.

در ادامه واکنش منتقدان به فیلم‌های جشنواره را بخوانید:

 

 

لباس شخصی (امیرعباس ربیعی)

سید آریا قریشی:

 

وقتی پیش فرض هایی را نزد خود قطعی بدانیم که برای تماشاگر واضح نیست، اثرمان از نظر دراماتیک دچار خدشه می شود. شخصیت اصلی (یاسر) کسی است که عده ای در سطوح بالای امنیتی به او مشکوک می شوند: او قرار است یک “هری کثیف” ایرانی باشد؛ قهرمانی وابسته به نگاه رسمی که سرخود اقداماتی را انجام می دهد که در مواردی با اصول امنیتی در تعارض است و گاه به نظر می رسد ممکن است به کلیت نظام ضربه بزند. سؤال این است که چرا بالادستی ها باید به او اجازه ادامه فعالیت بدهند؟ پاسخ این سؤال در خود فیلم مشخص نیست. چرا پیچ داستانی روی شخصیتی بنا شده که خود فیلم هیچ شناختی از او به ما نمی دهد؟ و سؤالات دیگر. “لباس شخصی” فیلمی نیست که خودش را توجیه کند. به عبارت دیگر از لحاظ دراماتیک فیلم خودبسنده ای نیست. بنابراین با فیلمی ناقص طرفیم.

 

 

حمیدرضا حاجی حسینی:

 

نمونه درجه دوی «ماجرای نیمروز» که از لحاظ کارگردانی، فیلمنامه، شخصیت‌پردازی و روایت کاملا تحت تاثیر فیلم مهدویان است. داستان فیلم درباره دستگیری اعضای حزب توده در سال ۱۳۶۱ است. این مدل روایت تاریخ توسط موسسه تهیه‌کننده فیلم با حضور ماموران امنیتی در نقش شخصیت‌های اصلی فیلم که نعل به نعل مطابق قانون عمل می‌کنند و اگر تخلفی از قانون صورت گرفته توسط مافوق‌شان توبیخ می‌شوند شاید تماشاگر عام را راضی نگه دارد، اما پس مدتی همانند آثار دهه‌های گذشته به کلیشه‌ای تکراری و طنز تبدیل خواهد شد

 

آتابای(نیکی کریمی)

 

امیررضا تجویدی:

بهترین فیلم نیکی کریمی تا امروز که البته از مشکل توازن توزیع اطلاعات رنج می‌برد. فیلم شخصیت اصلی درون‌گرا و جذابی دارد که مبتنی بر دو زخم پیش‌داستان بسیار جدی که زندگی‌اش را برای همیشه تغییر داده‌اند، به زادگاه غم‌زده خویش بازگشته و سعی دارد امروز خود و اطرافیانش را سر و سامان دهد. فیلم برای پرداخت انگیزه و سفر شخصیت حوصله به خرج می‌دهد و عجله‌ای برای باز کردن ابعاد رازآلودگی زندگی قهرمانش ندارد، از این حیث با فاصله گرفتن از الگوهای کلاسیک سفر قهرمان مسیری نامتعارف را برمی‌گزیند و بر خلوت و کشمکش‌های درونی بیش از کشمکش‌های بیرونی تمرکز می‌کند. مشکل فیلم اینجاست که به قدری که بر یکی از زخم‌های گذشته شخصیت -مرگ خواهرش- تاکید دارد، بر ماجرای دیگر -شکست عشقی او- تمرکز کافی ندارد و بسیار دیر به آن به عنوان یکی از تاثیرگذارترین رازهای شخصیت در پیشبرد درام اشاره می‌کند. این چنین است که پتانسیل‌های فیلمنامه برای ایجاد یک گره‌گشایی تاثیرگذار از دست می‌رود رازآلودگی شخصیت به سردرگمی در شناخت و حل مسئله تبدیل می‌شود. به این‌ها البته باید افزود اشارات مستقیم و گاها بی ظرافت شخصیت‌ها به نقاط عطفی مهم از گذشته و حال داستان از خلال دیالوگ را که باعث شده فیلم در کشمکش‌های کلامی، به اندازه لحظاتی که در سکوت و با تصویر به خلق موقعیت دراماتیک برای شناخت هرچه بیشتر درونیات شخصیت می‌پردازد، موفق نباشد. با این وجود “آتابای” تلاش قابل قبولی است در ترسیم سیمای قهرمانی تنها و زخم‌خورده که تلاش دارد با گرفتن پاسخ‌های سوالات مهمی از زندگی‌اش، با آنچه برایش باقی مانده به صلحی هرچند نیم‌بند برسد، اگرچه در این مسیر با انتخاب اشتباه در اتخاذ رویکرد نسبت به بزنگاه‌های مهم، گاه از مسیر منحرف می‌شود.

 

حمیدرضا حاج حسینی:

بهترین فیلم کارنامه کارگردانی نیکی کریمی. «آتابای» فضا و شخصیت‌های دوست‌داشتنی دارد. نیکی کریمی خطر کرده و فیلمی با زبان آذری و زیرنویس فارسی ساخته است. هر چند در بخشی از فیلم اطلاعات تازه‌ای به مخاطب داده نمی‌شود و از کیفیت فیلم کاسته می‌شود، اما طنز جذاب و کاریزمای شخصیت اصلی داستان با بازی خوب هادی حجازی‌فر نقایص فیلم را کمرنگ می‌کند. «آتابای» از فیلم‌های قابل‌قبول و بدون ادعای جشنواره است.

 

آرش خیروی:

آتابای مانند فیلمی استاندارد، با بازی‌های مناسب و نماهای دیدنی آغاز می‌شود. روابط فیلم خوب از کار درآمده اما حجم زیاد دیالوگ‌ها به زبان ترکی مخاطب غیر ترک زبان را از همراهی با فیلم دور می‌کند. داستان اصلی فیلم دیر شروع می‌شود و داستان‌های فرعی گیرایی لازم را ندارند و چیزی جز چند نمای دیدنی از نظر بصری و دیالوگ‌هایی که هیچ پیشبردی در روند داستان ندارند نمی‌بینیم. منطق روایی سست و بدون دلایل روشن و باورپذیر است. با این وجود نقطه قوت فیلم کارگردانی قابل قبول نیکی کریمی است  یک گام بلند رو به جلو برای او محسوب می‌شود.

 

 

خروج(ابراهیم حاتمی کیا)

سیدآریا قریشی:

 

حاتمی کیا در بسیاری از آثارش سعی کرده نیروهایی نزدیک به نگاه رسمی مملکت (نه لزوما مسئولان) را به آدم های عادی جامعه نزدیک نشان دهد (این که چقدر در این راه موفق بوده، بماند). اما در “خروج” روی مرزهای ایجاد شده تمرکز کند. با این وجود در برخی از قسمت ها (به خصوص درگیری ابتدای فیلم و گلاویز شدن با نگهبانی که به وضوح در این میان هیچ کاره است) مطالبه گری را با طلبکاری اشتباه می گیرد (هر چند شخصیت اصلی _ رحمت با بازی فرامرز قریبیان _ در همان درگیری هم رویکردی متعادل تر از دیگران دارد). در واقع در سکانس درگیری، به جز رحمت، با نگهبان بیشتر احساس همدلی می کنیم تا با معترضان. خشت کج در همین جا گذاشته می شود و تا انتها ادامه پیدا می کند. بماند که فیلم از نظر لحن یکدست نیست و در مواردی انگار به شکلی تعمدی شخصیت هایی را که قرار است دوست داشته باشیم، کاریکاتوری جلوه می دهد.

امیررضا تجویدی:

 

بدترین فیلم ابراهیم حاتمی‌کیا. فیلم مطابق معمول به لحاظ دکوپاژ و استفاده درست از حضور شخصیت‌ها در جغرافیا، سر و شکل قابل قبولی دارد و در حد استانداردهای سینمای ایران نمره قابل قبولی می‌گرد. از سوی دیگر، موقعیت مرکزی فیلمنامه و حادثه محرک نیز بروزی تاثیرگذار دارد و بدون اتلاف وقت، انگیزه شخصیت و آغاز سیر تحول او را شکل می‌دهد. اما دیری نمی‌پاید که پس از وقوع خامدستانه و بی منطق نقطه عطف اول، در ادامه آثار همیشگی حاتمی‌کیا، اینجا نیز از همان ابتدای امر هم‌چون نمایشنامه‌های رادیویی که تصویربرداری شده‌اند، شعارها و پیام‌های گلدرشت بر سر زبان شخصیت‌ها گذاشته شده تا بدون انجام هیچ فرآیند دراماتیکی، شیرفهم شویم که سفر قهرمان، قرار است مسیری باشد خطیر و مرگبار؛ در حالی که هیچ توجیه دراماتیکی برای تبیین اهمیت چگونگی طی این مسیر نیست و نخواهد بود. و این همان نقطه‌ای است که فیلم حاتمی‌کیا تبدیل به اثری در هجو موقعیت مرکزی‌اش می‌شود: جبهه پروتاگونیست که قرار است نزد رئیس جمهور بروند تا احقاق حق کنند، اساسا خودش چندان توجیه نیست که برای چه دارد این مسیر را طی می‌کند و این سفر برای همه‌شان جان رحمت-که گویی پروتاگونیست زاده شده و قرار نیست بدانیم منشا تصمیماتش دقیقا چیست- حکم تفریح و سیاحت دارد، اما فیلمساز از قبل تصمیمش را گرفته تا با زور موسیقی و لانگ‌شات‌، عمل بی منطق قهرمانانش را حماسه جا بزند. از سوی دیگر، مشخص نیست نمایندگان جبهه آنتاگونیست -که صرفا بنا بر تسویه حساب سیاسی کارگردان در این موضع قرار گرفته‌اند- دقیقا بنا به چه منطق داستانی این سفر سیاحتی-اعتراضی را معارض امنیت ملی تلقی می‌کنند؟! همین جاست که “خروج” تبدیل به کمدی ناخواسته غریبی می‌شود که می‌توانست تا ابد ادامه یابد و در عوض، می‌توانست با حذف بیش از نیمی از سکانس‌هایش، ظرف ۱۵ دقیقه نیز به اتمام برسد و هیچ اتفاقی نیز نیفتد. تیر خلاص زمانی بر پیکر فیلم وارد می‌شود که تصویرسازی کاریکاتوری فیلم از جبهه آنتاگونیست، به رییس جمهوری می‌رسد که در فیلم حاضر نیست، اما در حد یک هیولای سه سر تاثیرات مخربش بر زندگی قهرمان عیان می‌شود و عمل بسیار بی هدف قهرمانان، در حکم خروج از نظام به مثابه نقطه بحران مطرح می‌شود، اما اساسا مشخص نیست وقتی بحران حاصل هیچ مسیر معناداری نیست، واکنش قهرمان به آن چرا باید برای مخاطب مهم تلقی شود؟ این بزرگ‌ترین سوالی است که فیلم با بن‌مایه‌های داراماتیم فاجعه‌بارش توان پاسخ به آن را ندارد.

 

آرش خیروی:

شروع خوب فیلم و تصویر تاثیرگذاری که از فاجعه می‌دهد، نوید فیلمی خوب از حاتمی‌کیا می‌دهد. بازی چشمگیر قریبیان -فرامز طبعا- در فضایی همراه با موسیقی که یادآور فیلم‌های وسترن است همان اول مخاطب را درگیر می‌کند. موسیقی خوب فیلم کارکردی مناسب دارد و لحظه‌های احساسی فیلم را پربار می‌کند. اما تکه‌های سیاسی که از دهان شخصیت‌ها خارج می‌شود تو ذوق می‌زند و از کار در نمیاید. طبق معمول آثار حاتمی‌کیا شخصیت‌ها بیش از اندازه حرف می‌زنند و مفاهیم را تکرار می‌کنند. این مکالمات در طول سفر ادامه پیدا می‌کند و بر ملال فیلم اضافه می‌کند. حتی تلاش برای ایجاد بار کمدی ناکام می‌ماند. موسیقی‌ رفته رفته بیش از حد و بی‌مورد استفاده می‌شود. هرچند در این میان سکانسهایی مانند شنا در دریاچه و شخم زدن زمین کمی دیدنی هستند. فیلم با همین روند پیش می‌رود اما فارغ از نگاهی که دارد قهرمانانه پایان میابد که هیچ کمکی به نجات فیلم نمی‌کند.

 

تعارض(محمدرضا لطفی)

 

سیدآریا قریشی:

به عنوان اثری متفاوت و ساختارشکن، پیشنهادی بالقوه جذاب برای سینمای ایران و اثری قابل تأمل و حتی قابل تحسین است. بازیگوشی ساختاری و پرداختن به حوزه های فکری تازه با نگاهی به الگوهای عرفانی و روانشناختی، فیلم را به پیشنهادی برای تماشاگرانی تبدیل می کند که از تماشای الگوهای تکراری در سینمای ایران خسته شده اند. مشکل اساسی فیلم این است که میان الگوهای مختلف مضمونی سرگردان می ماند، در دقایقی بیش از اندازه حرّاف است و پرسشی که در انتها قرار است سطح بحث فیلم را ارتقا دهد، مظروفی است که آشکارا در ظرف فیلم نمی گنجد.

 

 

پدران (سالم صلواتی)

سید آریا قریشی:

یک فیلم تکراری با دستمایه ای بارها تکرار شده. اجرای تله فیلمی اثر را می توان پای فقر تولید گذاشت که تأثیر منفی اش در فیلم (به خصوص صحنه تصادف) پیداست. اما فیلم از مشکلات دیگری چون پیشینه نداشتن شخصیت ها و سرگردان بودن بین شخصیت های مختلف هم رنج می برد.

 

حمیدرضا حاجی حسینی:

 

فیلم ادعای خاصی ندارد و انتخاب بازیگران و فرم ساخت و کیفیت اجرایش نیز موید آن است. اما نهایتا مناسب مدیوم تلویزیون است و به عنوان یک فیلم سینمایی نکته خاصی نه در سینمای جریان اصلی و نه در میان مخاطبان خاص خواهد داشت.

 

شین

حمیدرضا حاجی حسینی:

تکلیف کارگردان با فیلم معلوم نیست. آیا قصد داشته که فیلمی ترسناک بسازد؟ در هیچ بخشی از فیلم حس ترس و تعلیق به تماشاگر منتقل نمی‌شود. با ترفندهایی مثل باز و بسته شدن در کمد و تکان خوردن تاب نمی‌توان مخاطب امروزی را ترساند. بودن یا نبودن اغلب اتفاقات و شخصیت‌ها تغییری در پیشبرد قصه ایجاد نمی‌کند. داستان «شین» با حذف زواید، مناسب یک فیلم کوتاه است.

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *