از رقابت سخت نیکولز و رابرت آلتمن تا بیکاری وارن بیتی

 

ترجمه:ارغوان اشتری

 

دنیای تصویرآنلاین-«ناگهان لحظه  فرا رسید، دوره ای  که به نظر می آمد هر فیلمی که می‌خواهید بسازید، آنها (رقبا) می‌خواهند بسازند.» این جملات رابرت آلتمن است.رابرت آلتمنی که جان مدیران استودیوها را به لب‌شان می‌رساند.

+++

در شش و بش پایان دوران مراحل فنی فیلم جدید «کچ-۲۲»، مایک نیکولز و تهیه کننده جان کالی تصمیم گرفتند رقیب را محک بزنند، رابرت آلتمن به تازگی کارگردانی فیلمی را تمام کرده بود که به نظر می‌آمد به فیلم آنها شباهت داشت. دو مرد در صندلی های مخملی سالن سینما به حالت اغما افتادند. فیلم « مش»  که تهدید جدی برای «کچ-۲۲» نشان می‌داد فراتر از تصور آنها بود. هرچه بود نیکولز با «چه کسی از ویرجینا وولف می ترسد؟» و «فارغ التحصیل» محبوب ترین کارگردان آمریکا به حساب می آمد.با این حال  همانجا نیکولز احساس سنگینی در قفسه سینه خود کرد چرا که  فیلم کمدی تلخ آلتمن مقابل چشمانش به نمایش در آمده و حالا به فراست دریافته بودند که تاامروز چشمانش را بسته بوده است. نیکولز می گوید:«گیر مش افتادیم که نوتر و سرزنده تر، بداهه پردازتر و بامزه تر از کچ-۲۲ بود. حالمان گرفته شد.» بنابراین برای نیکولز غافلگیر کننده نبود که «مش»  به موفقیت فوق العاده ای دست یافت. آلتمن هم دقیقا حواسش جمع بود و رد نیکولز را می زد. پلاکاردی را در دفترش نصب کرده بود که روی اش نوشته بود:« کچ-۲۲»

به هرحال وارن بیتی از انتظار کشیدن برای فیلمنامه ی «شامپو» یِ رابرت تاون خسته شد و به کارگزارش استن کامن گفت:«بیا یک فیلم پیدا کنیم که بتوانم با جولی همبازی شوم.» کامن جواب داد:«رابرت آلتمن چطوره؟ فیلمنامه ای مک‌یب و خانم میلر را نوشته است». بیتی اسم  آلتمن به گوشش نخورده بود اما «مش» را دیده و سبک گروتسک آلتمن را تحسین کرده بود. آلتمن مانند آرتور پن علاقه مند ارتباط میان مدیوم سینما و پیام دادن بود . گرچه  پن گه گاه می توانست خشک باشد، التمن ایهامی بصری و راویتی بازیگوشانه و محبوب داشت. همیشه به تماشاگران یادآوری می کرد که دارند فیلم تماشا می کنند. جالبتر از همه این که «مش» مانند «بانی و کلاید» یک «دهن کجی» به آدم های بی اعتنا و با اعتنا بود.

وارن بیتی فیلمنامه مکیب را خواند و خوشش آمد ولی با خودش فکر کرد  که مطمین نیستم  جولی بخواهد در فیلم بازی کند. شخصیت یک زن آمریکایی است و واقعا چیزی نیست که بپسندد. بیتی به خاطر می آورد:« جولی کریستی ابدا نمی خواست چنین نقش هایی بازی کند. او گزیده کارترین بازیگر زنی است که تا حالا دیده ام.  برای فراخوان پنج روزه ی آزمون بازیگری دکتر ژیواگو تست داد. کاملا گمنام بود. آنها نقش را به جولی دادند ولی ابتدا رد کرد. بنابراین باید مجبورش می کردم این نقش را قبول کند چون به نظرم  می توانست در مک‌یب خیلی بامزه باشد.»

وارن بیتی از شهر نیویورک با آلتمن تماس گرفت ، او در دلمونیکو در خیابان پنجاه وهفتم شهر نیویورک بود ، سپس به شهر لس آنجلس پرواز کرد تا  آلتمن را ملاقات کند ، و بعد پذیرفت در فیلم حضور پیدا کند. به آلتمن ۳۵۰ هزار دلار برای کارگردانی داده بودند.کسب و کار خیلی کساد بود طوری که وارن بیتی که همیشه خواهان داشت باید در عوض  گرفتن بخشی از سهم فروش کل فیلم از دستمزد مرسومش صرف نظر می کرد.  کمپانی برادران وارنر فیلم را تهیه می‌کرد

مک‌یب از آن جور پروژه هایی نبود که جک وارنر  علاقه داشته باشد. و نه آلتمن شاد و آتشین مزاج باب طبع وارنر بود. ولی جک وارنر اصلا در استودیو پیدایش نمی شد. همینطور الیوت و کینی هیمن. در سال ۱۹۶۹ « کینی نشنال سرویس»- کمپانی که با برگزاری مراسم های تشییع جنازه و پارکینگ های ماشین کارش را آغاز  کرد-کمپانی برادران وارنر  را خرید. مدیر کمپانی کینی -استیو راس -مستقیم در اداره استودیو دخالت نداشت. او کارگزار چهل و هفت ساله تد اشلی را استحدام کرد تا جایگزین الیوت هیمن شود. اشلی مدیر آژانس قدرتمند اشلی- فیمس بود که کینی دو سال پیش خریداری کرده بود. اشلی نخستین فرد در فهرست بلند بالای کارگزارانی بود که در ده سال آینده کار در آزانس  ها را برای  فعالیت در استودیو ها و تولید رها کردند.

اشلی در تننت شهر بروکلین به دنیا آمد و   خودش را از  کار در پستخانه ویلیام موریس بالا کشید.   مدیر یک   استودیوی  دیگر اعتقاد داشت:«اشلی مستبد است اما عالی تر  از هر شخص دیگری که می شناسم فعالیت می کند. درکنار تدی عبارت اجرایی این است: عاشقم باش یا می کشمت.»  تد اشلی با وزن ۱۳۸ پوند و قد ۱۶۲ سانتی متر مردی کوتوله بود. اما به جدیت شهرت داشت. به قول تهیه کننده دان سیمپسون که کارش را با برداران وارنر شروع کرد  اشلی:«مادر به خطای تمام دوران » بود.

اشلی برای خانه تکانی در کمپانی وقت تلف نکرد. از بیست ویک مدیر تولید ارشد کمپانی هجده نفر اخراج شدند و او گروه خودش را سرکار آورد. کالی سی و نه ساله سر صحنه کچ-۲۲ بود و با یکی از بازیگران فیلم تونی پرکینز داشت صبحانه می خورد. آنها داشتند تخم مرغ نوش جان می کردند که به کالی زنگ زدند. او برای پاسخ گویی به تماس تلفنی رفت و پشت میز برگشت.

« عجییب ترین تماس تلفنی رو داشتم.»

پرکینز کنجکاو شد:« کی بود؟»

«تد اشلی. ازم خواست تا رئیس بخش تولید برادران وارنر بشوم.»

« چی جواب دادی؟»

«گفتم نمی تونم خودم را در این جایگاه تصور کنم.» کالی در نگاهش مردانی میان سال در کت وشلوارهای خوش دوخت ِ زیبا را می دید که ماشین های بنتلی گرانقمیت خود را در جای اتومیبل شان پارک می کردند در حالی   که نگهبانان زیادی آنجا کشیک می دادند.

« نمی‌تونم روابط  رو بفهمم. گفتم امشب درباره ش فکر می کنم.»

« احمق نباش. به چند تهیه کننده چنین فرصتی  داده می شه که مدیر  باشه؟ بدترین اتفاقی که می توته بیافته چیه؟»

« می تونم گند بزنم.»

« پس این اتفاق جدیدی است؟ همه گند می زنند. هری کوهن؟ ببین چه آشغالی ساخت. باید قبول کنی.»

« بله، البته حق با توئه. چه احمقی می تونم باشم اگه این کار را تجربه نکنم.» کالی به اشلی زنگ زد و گفت:«  قبوله.»

رئیس جوان  روی زانوان پدرش  که دلال ماشین-فروشنده و کلاهبردار بود یاد گرفت چطور پول درآورد . کالی در جوانی آرزوهای کمی داشت. با پادویی در شبکه ان بی سی شروع کرد. سپس مدارج ترقی را پیمود. در سال ۱۹۶۹ کهنه کاری در تهیه کنندگی بود و در تهیه فیلم هایی مانند «محبوبه»(تونی ریچاردسن)، بچه سین سیناتی و آمریکایی کردن امیلی  برای کمپانی فیلم ویز به مدیریت مارتین رانسوهوف همکاری کرده بود.

کالی درگیری عاطفی با الین می  پیدا کرد و به واسطه او با  مایک نیکولز آشنا شد. کالی و نیکولز یارغار هم شدند، به نحوی که کالی کچ-۲۲ را به فیلم ویز آورد و تهیه کرد. ماجرا از این قرار بود که رانسوهوف کالی را مانند پسرش دوست داشت. زمانی که فهمید کالی قرار داد دیگری بسته او را دیگر سر صحنه راه نداد. رانسوهوف از کوره در رفت و کالی رابا اردنگی بیرون انداخت.

اشلی ، فرانک ولز-وکیل کلینت ایستوود, را هم اخراج کرد تا نظارت بخش مدیریت بازرگانی را برعهده بگیرد. نسا هیمز از نیویورک را  به عنوان مدیر بخش انتخاب بازیگر منصوب کرد. تونی بیل تهیه کننده درون سازمانی بود. اشلی  کهنه کارهای کمپانی  دیک لدرر که سمت معاون مدیر عامل را داشت و جو هیمز که سیمپسون  اهل  آلاسکا را استخدام کرده بود؛ ول نکرد. کالی دو ویرایشگر داستانِ جوان استخدام کرد، اولی بری بکرمن بیست و سه ساله و بعدی جف سنفرود بیست و پنج ساله. اشلی دست به ریسک زد و کارآفرین در زمینه موسیقی فرد واینتروب  چهل ویک ساله را به سمت معاون مدیر خدمات خلاقیت در شهر نیویورک به خدمت گمارد. با مدیریت کالی ، برادران وارنر به  کمپانی برتر شهر تبدیل شد.

کالی شوخ طبع و مودب این تاثیر را باقی می گذاشت که از سر هالیوود زیاد است و در چاه مستراح هالیوود به سختی گذران می کند. به قول یک آدم شوخ طبع کالی  در این مستراح زور می زد. خیلی زود او  اقامت گاه قدیمی باریمور را  که دارای  لانه های سگ و ساعت آفتابی رنسانسی در استخر بود، خرید. آنقدر هیپی بود که حتی میز در دفترکارش نداشت،تنها یک میز بزرگ برای قهوه خوری که رویش  پر از اسنک ها،تخم مرغ های آّب پز،هویج های باریک باریک شده و آب نبات بود. همینطور پر از اشیای عتیقه. کالی مدل جنتلمن انگلیسی بود. شم اقتصادی خوبی داشت، در بازار طلا  سرمایه گزاری و  ماشین ها و قایق های گرانقیمت را خرید وفروش می کرد. سود معامله های او هر ساله   یک اتومبیل نو بودو او همیشه گرانترین ها را می خرید.نیم جین مرسدس بنز گولوینگز در پارکینگ به عنوان سرمایه گذاری نگه می داشت.

باک هنری می گوید:« کالی سایز همه کشتی های تفریحی دنیا را می دانست، طرفیت شان را می شناخت. هرگز اقدام به خرید چیزی نمی کرد که برای او پول و پله ی بیشتر به همراه نداشته باشد.»

کالی فضایی مطلوبی برای فیلمسازان سال های ۱۹۶۰ و سپس ۱۹۷۰ به وجود آورده بود. مدیران تولید ساعت های متمادی کار می کردند اما سر کار با تی شرت و شلوار جین به جای کت وشلوار می رفتند. حتی ولز جین می پوشید. سنفورد صندل به پا می کرد و موهای بلندش را از پشت دم اسبی می کرد.  نسا هیمز به یاد می آورد:«در یونیورسال  همه اتوکشیده بودند.» سنفورد اضافه می کند:« زمانی که وارد کمپانی برادران وارنر می شدی انگار وسط ووداستاک بودی.ساعت پنج بعداز ظهر به جای آنکه در دست ها لیوان های نوشیدنی  یخ دار باشد، بوی ماریجوآنای  تا طبقه اول به مشام می رسید.اهل دود و دم بودن نوعی امتیاز بود. همه ما هیپی بودیم.»

هر روز پس از ناهار مدیران کمپانی وارنر فیلم های هنری می دیدند. آنها تمام فیلم های کورساوا را تماشا می کردند که می توانستند گیر بیاورند همینطور فیلم های فلینی، رنوآر، ارمانو اولمی، رنه کلر. راس دست اشلی را باز گذاشته بود . اشلی همین کار را با کالی کرده بود .کالی می گوید:« اگر  مکوئین و استرایسند به دفتر تد می رفتند و می گفتند بفرمایید فیلمنامه ی ما. بی دستمزد بازی خواهیم کرد. و باربارا بیست و پنج ترانه می خواند. تد بهشان می گفت که من تحت تاثیر قرار گرفتم ولی باید با جان کالی حرف  بزنید. تد مسوولیت را  گردن من می انداخت.»

دستکم به دلیل روابط کالی با فیلمسازان، اشلی او را استخدام کرده بود. کالی می گفت:« تقریبا  فی الفور بدون تهیه کننده  ها تولید فیلم را شروع می کردیم. استودیوها  عقیده دارند کارگردان ها دیوانه اند. زمانی که برای پرتغال کوکی با کوبریک قرارداد بستیم؛ همه از استخدام او هیجان زده بودند. سپس دچار هراس شدند:« که چطور می توانیم کنترلش کنیم؟» استودیو کارگردانی را به خاطر استعدادش می خرید سپس  کار را برای آنها غیرممکن می کردندتا از استعدادهای شان استفاده کنند. من واقعا به  کارگردان ها سخت نمی گرفتم. اگر این آقایی است که از درون دروبین نظارت می کند، دیالوگ ها را ارزیابی می کند، بهتر است کارگردانی را به او بسپاریم. تقریبا فی الفور و بدون تهیه کننده تولید را شروع می کردیم. کارگردان هاباید کار راسریع جلو می بردند.»

کالی فهرستی از بیست و چند نام از کارگردان ها تهیه کرده بود که می خواست با آنها همکاری کند. کوبریک و نیکولز بالای لیست قرار داشتند اما سیدنی پولاک، مارک ریدل، بیلی فردکین هم بودندو  فیلمسازان بریتانیایی جان بورمن، تونی ریچاردسن، لیندزی اندرسن، جک کلیتن.

جان کالی ، سام پکین پا و  لوکینو ویسکونتی را  از سیستم هنر هفتم جذب کرد.

عملا نخستین کاری که پس از رسیدن پای اش به استودیو انجام داد، تماس با آرتور پن و گفتن این جمله بود که« گوش کن آرتور مایلم  ساختار تیرانداز چپ دست را تغییر بدی. این تراژدی است و اصلا نباید تراژدی باشه..» پن جواب داد:«عالیه!»  کالی با رودی فهر،مدیر سن و سال دار بخش تدوین که از زمانی که هر کسی می توانست یادش باشد در کمپانی کار می کرد، تماس گرفت. کالی به فهر گفت:« صحنه های حذف شده تیرانداز چپ دست را می خواهم چون قرار است آرتور فیلم را دوباره تدوین کند.»

فهر با بی خیالی جواب داد:«اوه، می‌تونستیم همه اون آشغال ها رو بعدا دور بریزیم!»

کالی و ولز  گروه کامل آدم خوبه آدم بده را تشکیل داده بودند. ولز لجوج و بسیار محافظه کار در ریسک کردن بود. کالی همیشه می‌گفت:« این فقط من بودم که از پروژه شما حمایت مالی  کردم اما فرانک یا تد  پروژه را نپسیدند.» یکی از مدیران تولید که با کالی همکاری کرده بود می گوید:« کالی در گرفتن جانب طرف مذاکره نابغه ایی است اما بقیه مدیران آدم بدها هستند.»

اغلب این واقعیت داشت کالی استعدادها را به کمپانی می آورد و ولز تارومار می کرد.

ادامه دارد…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *