رابرت آلتمن شوربای نامتعارف!

ترجمه:ا.ا

دنیای تصویرآنلاین-یک روز که آلتمن در دفتر لیتو بود ؛ کارگزارش فیلمنامه ای به او داد و گفت:« به سبکی نوشته شده که احتمالا خوشت بیاد. بخونش.» فیلمنامه مش بود. نویسنده رینگ لندر جونیر از سایه لیست سیاه هالیوود خارج شده بود. لیتو دید که حس و حال فیلمنامه با موضوعات مورد علاقه آلتمن جور است. آلتمن دو سه روز بعد تماس گرفت وگفت:« این عالیه. می تونی ردیف ش کنی؟» لیتو جواب داد:« نمی دونم. شاید نه.» کمپانی فاکس استودیویی  معتبر بود که هنوز می خواست با تهیه کنندگان همکاری کند. اینگو پره مینجر با آنها قرار داد داشت و ریچارد زانوک برای ساختن مش به او چراغ سبز نشان داده بود. کارگردان های بی شماری مانند فردکین فیلمنامه را رد کردند. لیتو به پره مینجر تعدادی از کارهای آلتمن را نشان داد. پره مینجر پسندید و تصمیم گرفت با آلتمن قرار داد ببندد. لیتو برای دستمزد و قرار داد آلتمن مبلغ۱۲۵ هزار دلار به اضافه پنج درصد از فیلم را خواست. وقتی مدیران فاکس شنیدند که پره مینجر می خواهد آلتمن را استخدام کند، داغ کردند.  آلتمن هنوز از  مجموعه تلویزیونی که حدود ده سال پیش ساخته بود سوشهرت داشت همین خون مدیران استودیو را به جوش آورد. یکی مدیران فاکس احساس کلی که در استودیو وجود داشت را چنین بیان کرد:«دارید با یک دردسر قرار داد می بندید!» اوئن مکلین، مدیر بازرگانی زانوک، کله شق بود. مکلین به لیتو زنگ زد و گفت:جرج من یک یادداشت دارم که اینگو- بدون تاییدیه- با تو برای استخدام باب آلتمن قرار داد نوشته است. ما پشت این قرار داد نمی ایستیم چون اینگو…»

«تنها چیزی که من می دونم اینه که قرار داد رابستم، اوئن. من یک کارگزار راحتی ام. حرف دلت را بهم بزن من پیشنهادت رو به موکلم انتقال می دم.»

«تو یه کثافت تمام عیاری جرج. اما اینجا یک قرار داد هست: ۷۵ هزار دلار پول نقد است می خوای بخواه می خوای نخواه. برنگرد و سعی نکن با من مذاکره کنی. اگه می خواد فیلم رو بسازه همین قدر دستمزدشه.»

لیتو به پره مینجر زنگ زد و گفت:مکلین داره سعی می کنه من رو تحریک کنه. دلش نمی خواد باب این فیلم رو بسازه.»

« می خوای چیکار کنی جرج؟»

«قرار داد رو می بندم.اگه فیلمه فروخت بعدا قرار داد رو درستش کن.»لیتو به آلتمن زنگ زد و شرایط را گفت.آلتمن جوش آورده بود. لیتو پرسید:« واقعا می خواهی پدرشون رو درآری؟»

«می خوام پدرشون رو درآرم.»«خیلی خوب. قرار داد  رو قبول کن. یک فیلم عالی خواهی ساخت. در پروژه بعدی تو رو پول دار خواهم کرد، خوبه؟»  فیلمساز رضایت داد. لیتو هرگز آلتمن را به ثروت نرساند. اما  به دادش رسید و موفق شد که نگذارد آلتمن با زیاده خواهی هایش به خود ضربه بزند.

آلتمن قرار داد داشت. اما لویس مرمن«داک» مدیر رسمی تولید می خواست مطمین  شود آلتمن حد و انداز خود را می شناسد. گفت:« این آقا نباید  سر به جون ما بشه.» علی رغم   تاخت و تاز کارگردان های  جوان هالیوودی که فیلم های پرفروش می ساختند، مدیران کمپانی ها همینطور مدیران بخش های صدا، فیلمبرداری ، تدوین ، نورپردازی و غیره کهنه کاران نظم قدیم بودند که روش های خودشان را پایه گذاری کرده بودند. اصرار داشتند که فیلم ها به سبک و سیاقی فیلمبرداری شود که همیشه فیلمبرداری می شد، که با توجه به  تجهیزات استودیو این مفهوم را می رساند که بی حاصلی و منسوخ شدن روش واحدهای فنی اهمیتی  ندارد. آنها اهمیت نمی دادند که فیلم ها حالا می توانست سریع تر و ارزان تر  با عوامل تولید محلی و تجهیزات سبک نورپردازی فیلمبرداری  شوند. در حقیقت روش های ارزان قیمت قلمرو آنها را تهدیدمی کرد. حق با هوپر بود زمانی که گفت بودجه زیر یک میلیون دلار کل سیستم را کوچک جلوه می دهد. آلتمن حشمگینانه  یادداشت را خواند که نوشته شده بود قرار نیست رابرت آلتمن مش را کارگردانی کند. او یادداشت را روی دیوار دستشویی چسباند. یک شب کاترین به خانه لیتو در بندیکت کنیون زنگ زد و گفت:« خبرهای بدی دارم»« باب تمام شب بیدار بود. او نمی خواهد این فیلم را کارگردانی کند.»

«داری چی می گی؟»

«الان در راه خونه توست تا بهت بگه که فیلم رو نمی سازه. نمی دانم می خوایم چیکار کنیم. کلی زیر بار قرضیم.»

« کاترین، آروم باش. فیلم رو می سازه.»

«از کجا مطمینی که می سازه؟»

« چون کلی پول کوفتی بهم بدهکاره و باید فیلم رو کارگردانی کنه.»

آلتمن دم خانه لیتو نیش ترمز زد و  دم   در  آمد. گفت:« جرج نمی خوام فیلم رو بسازم. اول شصت و پنج روز بود. حالا دوران فیلمبرداریش چهل و پنج روز شده. رفیق نمی تونم این مرمن ِ ناجنس رو تحمل کنم. می خواد اینجا فیلمبرداری کنم. در حالی که مسوولیت هم  قبول نمی کنه. منم می زنم زیر قرار داد. سه هفته دیگه فیلم دیگه ای می سازم.  سر ساختن  روزی سرد در پارک که مسوولیت با خودم بود اوقات خوشی داشتم. هیچ مدیر کوفتی موی دماغ نبود.»

«می دونم علاقه قلبی واقعی به این پروژه داری. اما پول دان فکتور هنوز پس داده نشده. که پانصد هزار دلار کوفتیه.»

«ولی  یارو به من اجازه نمی‌ده که به روشی که می خوام فیلم رو بسازم. می خوام فیلمبردار خودم را انتخاب کنم. کارگردان هنری خودم رو. انتخاب کنم. می خوام بیشتر صحنه ها رو تو انگلستان، سیاتل و… بگیرم.»

« مالیبو رنچِ فاکس. این استودیویی دور است.»

«خیلی خب. مالیبو رنچ.»

«می دونی چیه؟ تو اینجا چیزی نگفتی که به نظر من ناموجه یا اهانت آمیز باشه؟ چرا فکر می کنی نمی خوان تو این پروژه رو بسازی؟»

«داک مرمن مادر به خطا…»

« داک مرمن مادربه خطا تهیه کننده تو نیست. طرف حسابت اینگو است.»

پره مینچر متوجه شده بود که آلتمن هرچه بخواهد بدست می آورد.

برای بازیگران مش، آلتمن از انتخاب ستاره ها پرهیز کرد فقط برای دو بازیگر نقش اصلی الیوت گولد که تازه برای باب و کارول و تد و وآلیس(پل مازورسکی) نامزد اسکار شده بود و دونالد ساترلند را انتخاب کرد که  هردوی شان اساسا بازیگران نقش مکمل بودند. همانطور که خود آلتمن می گوید:«همکاری با گروه بازیگران ناشناخته هیجان انگیزتر بود تا فیلم ساختن با ستارگانی با موقعیت تثبیت شده ای که در آن دوران وجود داشت. چون بدین ترتیب فقط دستور سرصحنه می دهی.» از میان بیست و هشت نقش ِ دیالوگ دار فیلم ، صرفا نصف بازیگران قیلا تجربه بازیگری داشتند. مانند دیگر فیلمسازان جدید هالیوود برای آلتمن  فیلم  خودش ستاره بود یا به عبارت دیگر کارگردان خود ستاره بود. بسیاری از کارگردان های سالهای ۱۹۷۰(آلتمن، اسکورسیزی،وودی آلن)  کمپانی های رپرتوار تاثیرگذاری را گسترش دادند.

آلتمن محیط راحت و  صمیمی را به وجود آورد که بازیگران دوست  اش داشتند.  هر نفری که روزانه به کار دعوت می شد گویی وارد فضای یک پارتی می شد که بازیگران  و عوامل تولید برای خستگی در کردن از کار روزمره می نوشیدند و حشیش دود می کردند. اما هنوز بعضی از بازیگران به آلتمن اعتماد نداشتند.  نویسنده کمدی و بازیگر کارل گوتلیب  که نقش جزئی جان زشته متخصص بیهوشی را در فیلم بازی می کرد به یاد دارد:«کار آلتمن را دوست دارم اما می تواند به شدت جدی و بی رحم و  فریبکار شودو بر خلاف نظر عامه آلتمن از بازیگران متنفر است. به آنها اهمیت نمی دهد-هرکسی برای مقیاسی بازی می کند- التمن به بازیگران فرصت نمی دهد نقش آفرینی کاملی ارایه دهند. همیشه  بازی ها را خراب می کند.»

روز سی و نهم فیلمبرداری لیتو سر صحنه آمد و به آلتمن گفت:« هفته دیگه، فیلمبرداری تموم بشه.»

« دو روز دیگه تمومش می کنم.»

«چی؟»

«بیش از این نمی تونم صبر کنم تا از شر این استودیوی کوفتی راحت شم.»

مشکلات التمن با دیوان سالاری کوته فکرانه ی مدیران فاکس تا دوران پس از تولید ادامه داشت. یک روز  در اتاق تدوین همراه تدوینگرش، دنفورد گرین نشسته بود که مدیر بخش مرحله پس از تولید کمپانی سررسید آلتمن را دید و گفت:« از موویلا دور شو. نمی تونی به دستگاه دست بزنی. تو تدوینگر نیستی.» آلتمن در جواب گفت:«من به هر ماشین کوفتی که بخوام دست می زنم.» و به دیدن بقیه فیلم ادامه داد. آلتمن و گرین  چند تا عکس مدل زن نیمه برهنه به دیوار چسبانده بودند.  فردا یادداشتی به دستشان رسید که باید همه تصاویر زنان نیمه برهنه از روی دیوار اتاق تدوین کمپانی فاکس قرن بیستم خیلی سریع برداشته شود. آلتمن به استودیوی ضبط رفت و یادداشت را ضبط کرد و از آن در فیلم به فرم یک اعلان از پشت بلندگو استفاده کرد.« توجه توجه. لطفا همه عکس ها را به دستور فرمانده حذف کنید. متشکرم.»

چیزهای زیاد دیگری در «مش» وجود داشت که مدیران فاکس از آنها تنفر داشتند. دوتن از تهیه کنندگان دنبال کپی کارهای روزانه می گشتند در حالی که راش‌های «پاتون» (فرانکلین شافنر)راتماشا می‌کردند.مسیر طولانی از جرج سی .اسکات تا گولد و ساترلند وجود داشت. «مش» ضد پاتون بود. زانوک و براون پشت اتاق نمایش نشستند ، به یکدیگر خیره شدند و اه و اوه کردند. از فوکوس های تار، زبان هرزه؛ برهنگی، و  جوی خونی که در سکانس های اتاق عمل جاری بود وحشت زده شدند. لیتو می گوید:« نخستین بار بود که شما می دیدی در اتاق عمل پر از خون می گویند پرستار  باسن ات رو بکش کنار. » مش نخستین فیلم یک استودیوی بزرگ بود که واژه « fuck» در آن استفاده شد.

لیتو  ادامه می دهد:« زانوک سی یادداشت برای حذف و تغییرات فهرست کرده بود. عملا می خواست مش دوباره تدوین شود.»

تهیه کننده می خواست برای بازی استنفورد به «بی اریا» برود بنابراین پره مینجر زانوک را راضی کرد تا در سانفرانسیسکو  یک پیش نمایش بگذارد. لیتو در ادامه می گوید:«من پشت دیک و دیوید براون نشسته بودم. اوضاع خیلی قمر در عقرب بود. چون داشتند می گفتند وقتی نمایش فیلم تمام شود .ازش حذف خواهیم کرد. » اول «بوچ کسیدی و ساندنس کید» نمایش داده شد .سپس نوبت نمایش «مش» رسید. در خلال نمایش افتتاحیه فیلم همان ابتدا پنج نفر پا شدند و سالن را ترک کردند. پنج دقیقه بعد پنج نفر دیگر و سپس بیست نفر.فکر می کردم «مش: فیلم بی نظیری باشد. چرا تماشاگران سالن را ترک می کردند؟ بالاخره صحنه ای که آنها جیپ می دزدند، تماشاگران خوششان آمد. زیاد تشویق کردند. سپس یک صحنه دیگر و یک تشویق بلند دیگر. بعد در یک لحظه از فیلم همه ایستاده دست زدند، تماشاگران دیوانه شده بودند. بیست دقیقه از فیلم گذشته بود که دیک نگاهی به اطرافش انداخت و گفت:« جرج؛ فیلمه موفق می شه.» در حالی که رو  صندلی ام نشسته بودم حالش را گرفتم و گفتم:« خیلی خب مادربه خطا ، حالا درصد فروش رو باید بدی.»

بعضی از مدیران کمپانی فاکس عقیده داشتند آلتمن سالن را با رفقایش پر کرده بود بنابراین نمایش دیگری در شهر نیویورک برای زانوک برگزار کردند. آلتمن به یاد دارد:«داریل زانوک دو تا دختر ترگل و ورگل همراه خودش داشت که از فرانسه آورده بود حدود بیست ساله.  زانوک به من گفت باید همه این سکانس ها رو حذف کنی. دخترا گفتند که نه این فیلم عالیه. بدین ترتیب مش به همان شکلی که بود اجازه نمایش پیدا کرد.»

پالین کیل عاشق «مش» شد.و این سرآغاز یک رابطه عاشقانه منتقدانه به مدت نیم قرن با فیلم های آلتمن بود. کیل نوشت «مش بهترین فیلم کمدی جنگی از دورانی است که صدا وارد سینما شد.» کیل با منتقدانی که در حلقه اش بود لابی  کرد تا نقد مثبت برای مش بنویسند. کیل دوست خوبی برای رابرت و کاترین شد. هر بار که به شهر لس آنجلس می آمد به دفتر آلتمن می رفت و با هم برای خوردن غذا بیرون می رفتند. تامپسن می گوید:«آنها خیلی هم شلوغ بودند. کیل آلتمن را می پرستید و رابرت  او را دوست داشت. کیل یکی از رفقای نزدیک رابرت بود.» جون توکسبری می افزاید:« باب  با پالین گرم می گرفت. او را سر صحنه فیلم‌ها می آورد.»

«مش» ۳۶٫۷ میلیون دلار فروخت و مقام سوم فیلم های پرفروش سال ۱۹۷۰ را پس از «قصه عشق» و «فرودگاه» بدست آورد. فیلم نامزد پنج جایزه اسکار از جمله بهترین فیلم، بهترین کارگردان شد . به خصوص در اروپا فروش خوبی داشت ؛ قاره ای که احساسات ضدآمریکایی بیداد می کرد. علی رغم  انکه فیلم در دوران جنگ کره می گذشت، فیلم را یک سیلی بر دخالت آمریکا در ویتنام ارزیابی کردند.

پره مینجر تنها یک فیلم دیگر تهیه کرد. اوضاع کسب و کار دستخوش تغییر شد و حالا این کارگردان ها بودند که تهیه کننده ها را انتخاب می کردند. روش دیگری وجود نداشت. به علاوه «مش» یک فیلم آلتمنی تمام عیار بود که کارگردان را به عنوان مولف از نگاه فرانسوی ها معرفی می کرد؛ اصلا  جای تعجب نداشت چون آلتمن بیش از یک دهه در تلویزیون تجربه گرایی  کرده و رویکرد خود را در تلویزیون پالوده بود.  مضامین ضد نظامی گری،استبدادی در «مش» وجود داشت.(نیویورک تایمز اشاره کرد که مش نخستین فیلم آمریکایی بود که آشکارا  بعضی از مضامین را به مضحکه می گیرد.) بداهه سازی، نقش آفرینی گروهی، خودآگاهی در فیلم وجود داشت که توجه را جلب کارگردانی  و ،روایتی آزاد می کرد  که  بی نیاز به ساختار شروع ؛ میانه و انتهای فیلم بود. فیلمی که  انرژی تک تک سکانس ها  و سرانجام  صداگذاری چند لایه  همراه با  دیالوگ های هم زمان شخصیت ها داستان را جلو می برد. اما تا آن روز هیچ کس چنین کاری با صدا انجام نداده بود. آلتمن بر مبنای مش و فیلم های بعدی اش  به کارگردان جدید نمونه ی  هالیوود تبدیل شد. البته طعنه آمیز بود  چون به قول گفتنی بیست سال از جرج لوکاس بزرگتر بود.

در اوج فضای موفقیت مش آلتمن فرصتی گیر آورد تا  جعل واقعیت کند. اگر حقیقتا می خواست مولف باشد،باید فیلمنامه هم می نوشت اما آلتمن نویسنده نبود، دستکم زحمت های فیلمنامه نویس را بی ارج می کرد. در حقیقت برای آلتمن فیلمنامه چیزی جز یک نقطه آغاز نبود. حتی دیالوگ های فیلم بندرت در فیلمنامه وجود داشت، فیلمنامه نویسان شخصیت هایی را خلق می کردند که بازیگران ایفاگرشان می شدند، یک شالوده ای برای بداهه سازی بازیگران فراهم می کردند. آلتمن هرچند در ابتدا فیلمنامه لاردنر را ستایش می کرد اما حالا ادعا می کرد فیلمنامه را کناری انداخته و از اول شروع کرده است. لیتو می گوید:« باب اصلا زحمت فیلمنامه نویس را به رسمیت نمی شناخت. فیلم نود درصد فیلمنامه رینگ لاردنر بود. اما باب می گفت که فیلم را بداهه سازی کرد. من گفتم باب ،رینگ لاردنر به تو بهترین فرصت را در زندگی داد. سال ها در لیست سیاه بود. رفتاری که می کنی حق لاردنر نیست و باید تمامش کنی.»

لیتو به سراغ زانوک رفت تا درصدش را بگیرد و گفت:« دیک؛  به ما رو دست زدین. یالله شما آقایون باید پنج درصد رو بسولفین. ما قرار داد داریم، نمی تونین من و باب(آلتمن) رو چون آنقدر باهوش بودیم که همچین فیلمی ساختیم، جریمه  کنین. حالا همه باید حال سود رو ببرن،  نمی شه همه پول ها  مال شما باشه.»

زانوک جواب داد:« می فهمم چی می گی. من جواب نه نمی گم. بزار با اینگو حرف بزنم. ببینیم چیکار می تونیم کنیم.»  لیتو فکر می کرد به باب پنج درصدش را خواهند پرداخت که زندگی او را رو به راه می کرد، هرچند او همین درصد را هم ریخت و پاش می کرد. به هر رو کارگردان که متقاعد شده بود فریبش داده بودند درهر فرصتی  برای سرزنش استودیو  استفاده می کرد. روزی زانوک تیتر مصاحبه ای  آلتمن را با یادداشتی ضمیمه اش برای لیتو فرستاد. تیتر به نقل از باب آلتمن این بود:« فاکس داره ورشکسته می شود و من خوشحالم.» در یادداشت زانوک نوشته بود:« متشکرم باب برای این اظهار نظر و درصد رو فراموش کن.» لیتو به آلتمن زنگ زد و گفت:«باب، می فهمی چقدر به من و خودتت صرر می زنی؟» آلتمن فی الفور جواب داد:« گوربابای خودش و استودیوش و اسبی که سوار می شه.» آلتمن برای فیلمبرداری بروستر مکلود به هوستون رفت.

+++

گروه بازیگران وعوامل فنی مک کیب در میانه ماه اکتبر ۱۹۷۰ به ونکور رفتند. بیتی و کریستی یک خانه شیشه ای زیبا بر فراز خلیج اجاره کردند. آلتمن هم برای خود خانه زیبایی پبداکرد که مکان پارتی های بی پایانی شد. عاشق  شرط بندی روی بازی فوتبال بود و چهار دستگاه تلویزیون خریداری کرده بود تا بتواند هم زمان چندمسابقه راتماشا کند.

آلتمن هرگز با بازیگرانی مانند وارن بیتی همکاری نکرده بود که شبیه ساترلند  و گولد نبودند. آنها گله و شکایت و غرولند می کردند، اما در نهایت هر چه ازآنها خواسته بود انجام می دادند. بیتی از آن تیپ بازیگران نبودکه کاری را نخواهد فرمانبرداری کند. قدیم ها برتولید کنترل داشت. همانطور که تاون می گفت:« اگر کارگردان قاطعیت نداشت، بیتی کاملا نابودش می‌کرد. کارگردان را زیر بارانی از سوالات می گرفت-می توانست از کودک سه ساله بیشتر سوال بپرسد- تا اینکه کارگردان نمی فهمید او می خواهد سرصحنه بیایید یا نمی خواهد بیایید.» به عبارت دیگر وارن بیتی اصلا با فیلمسازی مانند آلتمن کار نکرده بود که بد دهن و آزاررسان باشد؛عادت داشت راه خودش را برود، بیش از هرچیزی از اعتماد ناشی از یک فیلم موفق لذت می برد. اما این دو مرد ازهم خوششان آمد یا دست کم بهم احترام می گذاشتند، بر سر مساله رویکرد به فیلمنامه توافق کردند و عجیب آنکه حتی بدون کشتن هم توانستند دوران تولید را سپری کنند.

بیتی می گوید:« کارگردانی داشتیم که رو فرم بود و واقعا گروه بازیگران خوبی داشت. ولی مشکلی هم بود: فیلمنامه ای وجود نداشت.» فیلمنامه براساس کتاب ادموند ناتون و نوشته دوست آلتمن برایان مکی، وسترنی سنتی بود. داستان غریبه ای مرموز که وارد شهری قدیمی و  دلگیر کننده در شمال غربی می شود. او  تفنگداری با گذشته ی مرموز است.

آلتمن هم از فیلمنامه ناراضی بود همانطور که از بیشتر فیلمنامه ها رضایت نداشت.  بیتی می گفت:«این یکی از بدترین داستان های وسترنی بود که به گوشم خورده بود. همه کلیشه ها را داشت. مرد قمارباز ، زن تن فروشی با قلبی طلایی ، سه گنگستر فیلم غول پیکر و دورگه بودند… من گفتم واقعا می خوای این فیلم رو بسازی؟» بیتی ادامه می دهد:«ما با هیجان فیلمبرداری را سکانس به سکانس شروع کردیم، پی برده بودم که آلتمن برای این فیلم از ما بداهه سازی می خواهد. من به بداهه سازی اعتقاد دارم. ولی به بداهه سازی بر مبنای هیچی عقیده ندارم.نمی خواستم این کار را انجام بدهم. بنابراین باید یک فیلمنامه می نوشتم. به زیر زمین خانه می رفتم و آنجا می نشستم می نوشتم تا مطمین شوم ما فیلمنامه ای داریم که بتوانیم هر روز برای هم بیان کنیم. کمی بیشتر از آلتمن روی فیلمنامه کار کردم فکر می کنم آلتمن از یکجور رویکرد الله بختکی راضی تر بود. رویکرد من خطی تر بود.»

در دستان آلتمن و بیتی هر شباهتی به وسترن سنتی در لحظه ای رنگ باخت که مک‌کیب زیر باران تند با اسب وارد کلیسای پروتستان های شهر می شود. شخصیت تبدیل به یک ضدقهرمان سردرگم همسو با سینمای ناتوان آلتمن و تمایل وارن بیتی در بازی وسرنگونی پرسونای ستاره گونه خویش بود، بیتی توضیح می دهد:«کلاید بارو و مک کیب در نوعی حماقت سهیم اند. آنها قهرمان نیستند. به نظرم بامزه بود، از نظر آلتمن هم بامزه بود. هر دو روی این نکته اتفاق نظر داشتیم. » آنها روی تیتراژ توافق نداشتند. آلتمن اسم نویسنده فیلم را پس از آنکه آشکارا تلاش کرد اسم دوستش مکی را حذف کند به نام خودش زد. تامپستن می گوید:« باب مایل نبود اعتبار نویسنده را با فیلمنامه نویس تقسیم کند. می خواست خودش مولف باشد.»

آلتمن از شروع یک پروژه نفرت داشت. تلاش می کرد زمان کلید خوردن پروژه را عقب بیاندازد. چهارشنبه می شد پنج شنبه. پنج شنبه می شد روز جمعه. و بعد می گفت :« بیایید شروعی تازه از روز دوشنبه داشته باشیم.» حتی پس از آن هم می توانست نگاتیوهای روز اول فیلمبرداری را دور بریزد..« بیایید روز بعدی فیلمبرداری کنیم. بر می گردیم  دوباره همه را از نو فیلم می گیریم.»

شهر به سبک خودش به یک شخصیت تبدیل شد. آلتمن عوامل تولید را محبور کرده بود در یک جا سکونت کنند تا درام در دوران تولید شکل بگیرد. بیتی می گوید:«باب استعداد تبدیل کردن پشت صحنه به روی صحنه را داشت و تبدیل روی صحنه به پشت صحنه را که سبب می شد داستان کم تر خطی به نظر برسد.»

با توجه به چمدانی از ترفندهای جدید فیلمبرداری که بیتی، آرتورپن، هوپر و فاندا به «بانی و کلاید» و «ایزی رایدر» آورده بودند. آلتمن لنزهای زوم را اضافه کرد – توهینی به مدیران فیلمبرداری هالیوود قدیم – چون فوکوس همیشه در حالت ریسک بود. بازیگران هم لنزهای زوم را چندان دوست نداشتند. بازی های خود را با میزان فاصله خود از دوربین تنظیم می کردند اما کارگردان  یک نمای مستر از همه مردم می توانست بگیرد و با کمک لنز زوم  برای گرفتن نمای نزدیک داخل جمعیت شود بنابراین بازیگران مطمین نبودند که در میان بیست نفر  روی صورت آنها  زوم است یا دوربین همه شان را فیلمبرداری می کند. اما تحت تاثیر مستندسازان سبک واریته و سبک خیابانی فیلمسازانی مانند گدار و فیلمهای با بودجه های کم کاساوویتیس، تکنیکی مانند زوم پذیرفتنی تر و کلیدی برای سبک بداهه پرداز آلتمن شد ؛ شوربای نامتعارفی از سبک مستند و تخیلی. آلتمن به  طور بی سابقه ای به فیلم هایش شور زندگی می بخشید. تاثیر دیگر آلتمن رنگ دلپذیر زرد فیلم بود. آلتمن می گوید:« یکی از بزرگترین معضلات لنزهایی بسیار تیزبینانه و نگاتیوها خیلی با کیفیت بودند. بنابراین فیلم شبیه کارت پستال های کریسمس می توانست بشود.»\

 

 

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *