روایتی از انقلاب دیجیتال

کسری ولایی

به نقل از شماره ۲۴۸ دنیای تصویر

قبل از هر چیز نام عجیب سریال جلب توجه می‌کند. «هالت اند کچ فایر» یک کد برنامه‌نویسی به زبان ماشین است، دستورالعملی برای متوقف کردن فعالیت‌های پردازنده اصلی. عنوان مناسبی است برای سریالی که یک دوره‌ی تاریخی مهم را به تصویر می‌کشد: انقلاب کامپیوترهای خانگی یا آغاز عصر دیجیتال.

پیش‌گویی‌ها و تحلیل‌های چند دهه‌ی قبل الوین تافلر، مدت‌هاست که ثابت شده. جابه جایی قدرت صورت گرفته، کارخانه‌ها و صنایع دودکشی (بنا به تعبیر تافلر) به‌عنوان قلب اقتصاد سرمایه‌داری، جای خود را به کامپیوترها و نرم‌افزارها داده اند و دیتا به سرمایه و ارزش رایج تبدیل شده است. امروزه دیگر سیلیکون ولی به‌عنوان پایتخت آی‌تی دنیا، محلی است برای تبدیل ایده‌ها به واقعیت و جایی که کمپانی‌ها و ذهن‌های خلاق، آینده را در آن رقم می‌زنند. سهم اصلی بازار در اختیار نرم‌افزارها و اپلیکیشن‌ها است و یک تبلت ساده و کوچک، کارایی‌اش چند برابر کامپیوتر مین‌فریم چهل سال قبل است. اما اولین موج انقلاب زمانی شکل گرفت که کامپیوترهای خانگی به وجود آمدند و کامپیوتر به خانه‌های مردم راه یافت. داستان سریال هم دقیقا در همان دوره اتفاق می‌افتد.

یک مدیر فروش سابق آی‌بی‌ام با نقشه‌ی قبلی می‌رود به سراغ کمپانی الکترونیک رده‌ی متوسطی در تگزاس تا کامپیوترهای شخصی خودش را تولید کند. لی پیس که کارنامه‌اش پر از نقش‌های منفی است، اینجا در قالب جو مک‌میلان یک ماکیاولیست تمام عیار است که برای عملی کردن ایده‌های جاه‌طلبانه‌اش، از قربانی کردن دیگران نمی‌ترسد. کسی که می‌داند کجا باید گستاخ باشد و کجا لبخند بزند و عقب‌نشینی کند. جو برای ساختن کامپیوتری که در ذهن اش دارد، باید افراد دیگری را هم در کنار خود جمع کند. گوردون کلارک (اسکوت مک‌نیری) مهندس کامپیوتری است که واقعیت زندگی اسیرش کرده و مجبور است تا به جای دنبال کردن ایده‌های انقلابی‌اش در صنعت کامپیوتر، به شغلی روتین در یک کمپانی کوچک بچسبد و خرج خانواده‌اش را در بیاورد. نفر دیگر هم کامرون هاو (مکنزی دیویس) دختر پانکی و دانشجوی ناسازگاری است که چون به هیچ صراطی مستقیم نمی‌شود، فرصتی هم پیدا نکرده تا نبوغ اش در کدنویسی را به کار بگیرد. این جمع متناقض پروژه‌ای را آغاز می‌کنند که اگر به نتیجه برسد، دنیای کامپیوتر را زیر و رو خواهد کرد، ولی غولی ‌همچون آی‌بی‌ام منتظر یک لغزش کوچک از سوی آنها است تا برای همیشه نابودشان کند.

به طور خلاصه می‌شود گفت که درام سریال برپایه‌ی این تز بنا شده: کجا باید حمله کرد و کجا دفاع. هیچ ایده‌ای بدون عرق ریختن و پذیرفتن ریسک شکست به عمل نمی‌رسد. البته همیشه حمله جواب نمی‌دهد و بعضی وقت‌ها هم لازم است برای حفظ چیزهایی که به دست آورده‌ای، عقب‌نشینی کنی. در نگاه اول،« هالت اند کچ فایر» درامی است که یک دوره‌ی تاریخی را با جزئیات دقیق بازسازی می‌کند: نیمه‌ی تاریک دهه‌ی ۸۰ که جذاب‌ترین فصل در تمام کتاب‌های مربوط به تاریخ صنعت کامپیوتر است. زمانی که کمپانی‌های بزرگ و الهام‌بخش برای حفظ بازار، مدام از پشت به هم خنجر می‌زدند و سر شرکت‌های کوچک را می‌بریدند. شرکت‌هایی که برای خلاقیت و ایده‌های تازه شعار می‌دادند ولی برای بقا مجبور بودند که جلوی هرگونه خلاقیت خارج از مرزهای خود را بگیرند و ایده‌های نو را به هر شکل ممکن بدزدند و مال خود کنند. سناریویی که البته بارها و بارها و به شکل‌های مختلف تکرار شده.

از طرف دیگر سریال می‌رود به سراغ ماجرای فرد و سازمان. این که یک نفر تا کجا می‌تواند ایده‌ها و دنیای شخصی‌اش را در ساختارهای اجتماعی با چارچوب و هدف مشخص دنبال کند. همین‌طور یک سازمان برای رسیدن به برنامه‌هایش چقدر حق دارد تا با کارکنان اش مثل چرخ‌دنده و مهره رفتار کند. بعد می‌رسیم به شخصیت‌های داستان. چیزی به نام پروژه‌ی غیرشخصی وجود ندارد و هر فعالیت بیرونی را می‌شود با انگیزه‌های درونی فرد تفسیر کرد. حتی اگر این فعالیت طراحی و ساخت یک کامپیوتر خانگی باشد. بخش زیادی از دیالوگ‌ها و گره‌های داستانی به جزئیات مهندسی کامپیوتر مربوط می‌شود. از معماری پردازنده و طراحی فیزیکی مادربرد گرفته تا کدنویسی و تغییر فرمت‌ ذخیره‌ی اطلاعات. اما این باعث غفلت از وجهه‌ی انسانی شخصیت‌ها نشده.

از سابقه‌ی خالقان سریال هم چیز زیادی در دسترس نیست چون این اولین پروژه رسمی و مهم آنها در عرصه‌ی نمایش است. کریس کنت‌ول و کریس راجرز پیش از این حدود ده سال در بخش بازاریابی و و برنامه‌های مربوط به شبکه‌های اجتماعی کمپانی دیزنی و تهیه‌ی ویدیو برای یوتیوب مشغول به کار بوده اند. با این حساب نگارش و تولید سریال در یکی از مهم‌ترین شبکه‌های کابلی برای آنها هم مانند ماجرای طراحی کامپیوتر داستان، یک ماموریت غیرممکن بوده! اجرای موثر سریال را هم نباید فراموش کرد. دو اپیزود اول سریال را خوآن خوزه کامپانلا سازنده‌ی رازی در چشمان آنها کارگردانی کرده که برنده‌ی اسکار بهترین فیلم خارجی سال ۲۰۰۹ است. علاوه بر بازسازی دقیق فضای سال ۱۹۸۳، ریتم سریال فوق‌العاده است و حتی یک دقیقه را هم تلف نمی‌کند. «هالت اند کچ فایر» جایزه و عناوین بزرگی را یدک نمی‌کشد، در متاکریتیک میانگین امتیاز قابل توجهی ندارد و زیاد هم دیده نشده. اما می‌‌شود تماشای آن را به‌عنوان یکی از بهترین محصولات تلویزیونی سال ۲۰۱۴ پیشنهاد کرد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *